العدل حیاة (مختصری بر مفهوم عدالت و عدالت خواهی)
مهدی حقیقت خواه
آغاز :
آیا تاریخ به پایان خود رسیده ؟ دلیل این همه مشکلات روحی ، جسمی ، معیشتی و ... چیست ؟ ظلم در تمام جهان فراگیر شده است و حکومت ها حقوق مردم ضعیف را پای مال می کنند . نیمی از مردم جهان در فقر مطلق به سر می برند . کسب معنویت جای خود را به جذب ثروت و قدرت داده است . چرا روز به روز بر مشکلات جوامع مختلف با نظام های سیاسی متفاوت – حتی جمهوری اسلامی – افزوده می شود ؟ اسلام که خود را کامل و جامع همه ی اندشه ها می داند ، چه راهی را پیش روی ما قرار می دهد ؟
برای پاسخ به این سوالات باید به متون اصلی دینی رجوع کرد . قرآن – این سخن الهی – به مسلمانان و حتی غیر اینان ، پاسخی چنین می دهد :
فساد ، در خشكى و دريا به خاطر كارهايى كه مردم انجام دادهاند آشكار شده است ، خدا مىخواهد نتيجه ی بعضى از اعمال شان را به آنها بچشاند شايد (به سوى حق) بازگردند .
«ظَهرَ الفسادُ فی البرِّ و البحرِ بما کسبت أیدی الناسِ لِیُذیقَهم بعضَ الذی عملوا لعلّهم یَرجِعون » (روم/41)
بنابراين اگر بخشى از جامعه در فقر به سر مىبرند نتيجه اعمال ناشايست خود انسانهاست . اگر جوامع به جای خدا پرستی به خود پرستی روی آورده اند و راهی را برای حل مشکلات روحی خود نمی یابند ، باید دلیلش را در درون انسان ها و روابط اجتماعی بین شان جستجو کرد .
حتی قرآن کریم وظیفه ی اصلی انبیا و فلسفه ی بعثت را دعوت مردم برای قیام به اجرای عدالت می داند .
ما پیام بران خود را با دلائل روشن فرستادیم و با آن ها کتاب و میزان ( عدل ) را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند ...
« لقد أرسلنا رُسُلنا بِالبیناتِ و أنزلنا مَعَهُمُ الکتابَ و المیزانَ لِیقومَ النّاسُ بِالقِسطِ ... » (حدید/25) جامعه ی قائم به قسط در مقابل قاسطین و ستم کاران می ایستد و ظلمی را تحمل نمی کند . با برپایی عدالت ، احکام الهی زنده می شوند و ارزش های انسانی در جامعه تحقق می یابند . نماز و روزه و جهاد و حج و ... محقق می شوند و به رشد و تعالی انسان به سوی پروردگار جهان کمک می رسانند .
روایات وارد شده از ناحیه ی معصومین – که مفسرین اصلی و حقیقی قرآن کریم هستند – راه حل مناسبی ارائه می دهند . ایشان راه اصلاح مردم ( جامعه ) را اجرای عدالت می دانند . « الرعیة لا یصلحها الا العدل » ( الحیاة ، محمد رضا حکیمی ، ج 2 ، باب 9 )
از ديدگاه امير مؤمان ، اصلاحات جز در سايه ی عدالت در حق ملت امكان پذير نيست . كسانى كه با حركت های عدالت خواهانه ميانه اى ندارند و براى عدالت همه سويه تلاش نمى كنند ، نمى توانند خود را اصلاح طلب بدانند ، اصولاً ملّت و جامعه به عدالت اصلاح مى شود و اصلاح حوزه ی عمومى جز به اقامه ی عدالت از سوى حوزه ی خصوصى امكان پذير نيست .
هم چنین معتقدند که اساساً استواری عالم بر عدالت استوار است . « العدل اساسُ به قوام العالم » ( بحار الانوار ، ج 78 )
خوش بختانه امروز گفتمان عدالت و عدالت خواهی در جامعه ی ما غلبه یافته و البته می رود تا کم کم از شدت تکرار زبانی به کلیشه ای ملال آور بدل گردد . اما اولویت و اصالت مسأله ی عدالت به خاطر شرایط زمانی و تأکید بزرگان و نخبگان جامعه ی ماست یا علتی اصیل تر و مبنایی جدی تری نیز وجود دارد .
رجوع به آیات و روایات موجود نشان می دهد که عدالت از چنان جای گاه اصیلی در دین مبین اسلام برخوردار است که به هیچ شاهد و استدلال بیرونی برای اثبات خود احتیاج ندارد . شناخت خط اصیل عدالت خواهی و تمایزات آن با عدالت خواهی سیاسی و مقطعی و شعاری با شناخت صحیح از متون ناب دینی ممکن خواهد بود . (حیاة الاحکام ، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه لرستان)
این مقاله تلاش کرده است تا گوشه ای از تأکیدات دین بر ابعاد مختلف مسأله ی عدالت را بنمایاند و البته قصد تفصیل نداشته ، از شرح و بررسی تفصیلی خودداری کرده است .
مقام معظم رهبری :
انتظار فرج یعنی ایجاد و حفظ آمادگی همه جانبه ی فردی و اجتماعی و تلاش و حرکت در مسیر تحقق عدل و داد .
تعریف عدالت :
عدالت به چه معناست ؟ این مفهوم به عنوان همیشه گی ترین معضل مفهومی و اندیشه ای تاریخ ، سهم بسزایی را در مجادلات دانشمندان به خود اختصاص داده است .
از افلاطون تا توماس آکوئیناس و از اندیشمندان قرارداد اجتماعی تا راولز و هابر ماس و از نوافلاطونیان تا نوهگلیان در غرب ، از بودا و کنفوسیوس تا کوماریلا ( از سران هندویان ) تا مهاویرا ( از مبلغان جینیسم ) و از فارابی و شیخ اشراق تا غزالی و ابن خلدون و سید قطب و از اخباریون تا اصولیون در شرق ، همه و همه به بررسی مفهوم عدالت و نقش آن در زندگی انسان ها پرداخته اند .
عده ای امکانات و ابزار را مبنای تحلیل قرار داده و بعضی حق یا استعداد بشری را زیر بنای نظر خود مورد چرایی و چگونگی اجرای عدالت در رابطه ی بین دولت و ملت قرار داده اند .
در این میان و از مجموع نظرات ارائه شده ، نگارنده سه نظر که بیشتر اندیشه ها حول این نظرات پرداخته شده اند ، را انتخاب و به طور اجمالی به آن اشاره می کند . دو نظر از مکاتب اندیشه ای و حکومتی فراگیر لیبرالیسم و کمونیسم و یک نظر هم از اسلام – به عنوان نظر مورد قبول نویسنده – به داوری گذاشته خواهد شد .
1- عدل به مثابه ی مساوی بودن .
از دیدگاه کمونیستی ، عدالت اجتماعی بدان معناست که همه ی افراد جامعه با هر موقعیت و استعداد و عملکرد و میزان تلاش ، باید به طور مساوی بهره مند شوند ، یعنی وضع معیشتی مردم با هم دیگر برابر باشد . در این حالت همه ی افراد به اندازه ی استعداد و توانایی شان برای دولت کار می کنند ، اما از دولت به اندازه ی احتیاج شان مزد می گیرند . در این دیدگاه اگر شخص اول دو برابر شخص دوم کار کند ، ولی شخص دوم دو برابر عائله داشته باشد ، به شخص دوم دو برابر درآمد تعلق می گیرد ، این برداشت اجتماعی محض است .
البته این مورد در بعضی مواقع در کشور ما نیز رعایت می شود که نمود بارز آن را در مسأله ی انتخابات مشاهده می کنیم . این که مثلاً فردی به علت ارتکاب عمل خلافی ( به صورت عمد ) محکوم به 20 سال زندان شده باشد ، - یا نمونه های کوچک تر و بزرگ تر – با فردی که به لحاظ علمی و عملی در سطح بالایی قرار داشته و ... ، هر دو از یک رأی برخوردار هستند !
2- عدل به مثابه ی موزون بودن .
این که عدالت منعطف به اشکال مختلف باشد . این که هر کس کار خودش را داشته باشد و در پناه آزادی بتواند در کسب درآمد بپردازد .
عدالت اجتماعی در این بینش به این معناست که میدان را برای افراد باز می گذارند و به افراد آزادی اقتصادی و سیاسی می دهند تا هر کس تلاش کند ببیند چه قدر درآمد می تواند داشته باشد و آن درآمد را به خود اختصاص دهد . دیگر به فرد مربوط نیست که سهم دیگری کمتر است یا بیشتر .
همان چیزی که جان راولز به آن عدالت به مثابه ی انصاف می گوید . ( justice as farness )
این نوع عدالت بیشتر در جوامعی مطرح می شود که بیشتر طبعی لیبرال منشانه دارند . جوامعی که در آن مباحثی چون فایده گرایی و اصالت فرد در برابر اصالت جمع و در نتیجه اصل کثرت گرایی لیبرالیستی مطرح می شود .
3- عدل به مثابه ی رعایت استحقاق ها در افاضه ی وجود و امتناع نکردن از آن چه که امکان وجود دارد !
این همان تفسیری است که از زبان امیر المومنین این گونه تعریف شده است : « العدل یضع الامور مواضعها . عدالت هر چیزی را جای خودش قرار می دهد . »
شهید مرتضی مطهری در کتاب عدل الهی ، عدالت اجتماعی را چنین تعریف می کند : « عدالت اجتماعی عبارت است از ایجاد شرایط برای همه به طور یکسان و رفع موانع برای همه به طور یکسان » ( مطهری ، عدل الهی) در این شیوه ، حکومت تمام سعی خود را در اجرای عدالت معطوف این نکته می کند که بتواند شرایطی را ایجاد کند تا در آن استعداد ملت اسلام شکوفا شده ، رشد کرده و به ثمر بنشیند . در این بستر است که هر ذی حقی به حق خود می رسد .
در نظریه ی اول ، اصالت به جامعه داده شده و آزادی فرد نادیده گرفته می شود . در آن جامعه عده ای کار کرده و عده ای دیگر به صورت رایگان و به جبرِ دولت از حقوق مساوی با زحمت کشان برخوردار می شوند .
در نظریه ی دوم نیز ، جامعه بر چرخ بی عدالتی می چرخد . این که هر کس کار خودش را بکند و به فکر دیگران نباشد . در این نظریه اصل بر آزادی فرد گذاشته شده و به منافع جامعه توجهی نمی شود . جالب تر این که فرد در این حالت خود را صاحب حق می داند .
اما در حالت سوم افراد در پناه قانون و در زیر لوای اجرای عدالت ، به حق واقعی خود می رسند ؛ با توجه به استعداد ها و توانایی های فردی و در کنار کار جمعی و هم نوایی با دیگر افراد جامعه و بهره مندی از پتانسیل رشد جمعی . علامه محمد تقی جعفری نیز چنین نگاهی دارد : « عدالت است که واقعیت را از ضدّ واقعیت تفکیک می کند ؛ عدالت است که طعم حیاتی قانون را به ما می چشاند و به طور کلی عدالت یعنی حیات ( العدل حیاة الاحکام ) و ظلم یعنی مرگ و نابودی مزاحم . عدالت با این ویژگی ها تنها ضرورت زندگی نیست ، بلکه حقیقتی است که شایسته ی عشق ورزیدن است ، در حالی که همه ی مردم از این معشوق فرار می کنند ... »
ملزومات اجرای عدالت :
اجرای عدالت به مانند دیگر ساحت های سیاسی و اجتماعی ، از دو طرف تشکیل شده است : حکومت و مردم . به این معنا که بین این دو رابطه ای دیالکتیکی و دو سویه برقرار است . هر کدام از این طرفین ، دارای حقوق و تکالیف معینی هستند که وظایف و اختیارات هر یک را مشخص می کند که البته اختیار کردن روشی مناسب و موثر در انجام این وظایف و اختیارات به طور مشخص و ملموس بر عملکرد طرف مقابل تأثیر گذار است .
1- عزم حکومت بر اجرای عدالت :
در اندیشه ی اسلامی و ادبیات دینی ، حکومت شأنی جز اجرای عدالت در راستای خدمت رسانی به امت اسلامی ندارد . تا آن جا که معصوم (ع) در حدیثی پست ترین مردم را در نزد خدا کسی می داند که امر مسلمانان را بر عهده بگیرد و عدالت را برقرار نکند . « ان أهون الخلق علی ا... من ولی امر المسلمین فلم یعدل فیهم » (محمد رضا حکیمی ، الحیاة ، ج 2 ، باب 9) این مسأله تا جایی اهمیت دارد که خداوند در قرآن – به تعبیری – هدف از بعثت انبیا را اقامه قسط و عدل می داند . (حدید/25) البته همان طور که از این آیه بر می آید ، انبیا نقشی هدایت گر و راهنما را در این عرصه ایفا می کنند تا مردم برای برپایی قسط قیام کنند . ( لیقوم الناس بالقسط)
در این میان قواعد اولویت داری در امر اجرای عدالت و تشکیل حکومت عدالت محور وجود دارد که برای نمونه به سه مورد از آن ها اشاره ی کوتاهی می شود .
الف ) اجرای قانون برای همه و به طور مساوی : اولین چیزی که در حکومت اسلامی الگوی عدالت است ، تقنین قوانین موضوعه ی عدالت محور و اجرای آن قوانین به طور صحیح و همه گستر است . در نظام اسلامی همه در برابر قانون مساوی هستند و هدف از اجرای قانون جز عدالت و رضای الهی چیز دیگری نیست .
در این حکومت فرقی بین دختر و پسر خلیفه ( رهبر و رئیس جمهور و ...) و سایر الناس دیده نمی شود ، وقتی که دختر علی ابن ابی طالب در روز عید گردن بندی را به طور قانونی از بیت المال عاریه گرفت ولی پدر او را از این کار منع کرد و گفت : « ای دختر علی ! با دست خودت از حق دور مشو . آیا تمام زنان مهاجرین در این عید این گونه خود را به زیور آلات آراسته اند ؟ » آن گاه آن گردن بند را از او گرفت و به بیت المال برگرداند .
این همان حکومتی است که در آن رهبر حکومت در نامه ای به مهدی بازرگان (نخست وزیر جمهوری اسلامی) بر اصل اجرای قوانین برای همه و بدون در نظر گرفتن امتیازات ویژه تأکید کرده و این چنین می نویسد : « لازم است به جمیع وزارت خانه ها و ادارات دولتی اخطار نمایید کسانی که از منسوبین و یا اقربای این جانب هستند و برای توصیه ی اشخاص و یا نصب و عزل اشخاصی به مراکز مراجعه می کنند ، به هیچ وجه ترتیب اثر ندهند . منسوبین و نزدیکان مطلقاً حق دخالت در این گونه امور را ندارند . » (صحیفه ی امام . ج 6 . ص365)
ب ) نظارت بر نحوه ی صحیح اجرای قانون از راه تشکیل و تقویت سازمان های نظارتی : کمترین تردیدی وجود ندارد که یک دولت اعم از این که دولت دینی باشد یا عرفی ، یکی از وظایفش نظارت بر حسن اجرای قوانین است . این امر نیاز به تأکید شرعی ندارد بلکه اصلی عقلی است که اجرای آن از نظر هر انسان عاقلی الزامی است ، زیرا روشن است که وجود قوانین از یک طرف و حضور مردم از طرف دیگر ، الزاما نیاز به واسطه ای دارد که نامش نظارت بر حسن اجرای قانون است . در دنیای امروز این نظارت ها به قدری گسترده شده است که برخی مهم ترین وظیفه ی دولت و حکومت را همین نظارت دانسته و معتقدند که حکومت به جای مداخله ی مستقیم در کارها ، بهتر است همان نقش نظارتی خود را ایفا کرده و آن را برای حفظ و سلامت جامعه کافی می دانند .
اصل نظارت عمومی به حوزه ی خصوصی و عمومی می تواند تقسیم شود . حوزه ی خصوصی آن تذکراتی است که افراد بر اساس تشخیص دینی خود به خطاکاران می دهند و البته باید تابع شرایط خاص خود باشد. اما در بخش عمومی ، این مسؤولیت بر عهده ی دولت است و می تواند برای آن جزا و عقاب خاص دنیوی در نظر گرفته شود.
در این بخش نظارت در قالب سازمانی شکل گرفته است که از عصر نخست به عنوان سازمان حسبه شناخته می شود. حسبه به معنای نوعی نظارت بر کارهای دیگران است (احتسب فلان علی فلان ، یعنی انکر علیه قبیح عمله) این منصب رسمی است و به دلیل رسمیت ، متفاوت با امر به معروف و نهی از منکر فردی است که تبعات دولتی و حکومتی ندارد . پایه ی قرآنی تشکیلات حسبه آیه ی « وَلتَکُن منکم أُمَّةٌ یدعونَ الی الخیرِ و یأمرونَ بالمعروفِ و ینهونَ عن المنکرِ ... » (آل عمران: 104) است .
سازمان حسبه بر اساس آموزه هایی شکل گرفته است که از زمان رسول خدا (ص) و همین طور آنچه در عصر صحابه و به خصوص عصر امیر المؤمنین (ع) بوده است . سازمان حسبه در واقع نوعی تبدیل آموزه ها به نظام و تشکیلات بوده است که جامعه ی اسلامی بر اساس اجتهاد دست به تشکیل آن زدهاند . طبیعی است که هر زمان می بایست برای ارزشها و آموزه های کلی ، نظام سازی های خاص صورت گیرد .
وظیفه ی این تشکیلات در بخش های مختلف رسیدگی به اموری است که تخطی از قوانین جاری ، ارزشهای رسمی و شناخته شده و امور خارج از شؤون است . طبعاً در بسیاری از جوامع ، شکل آنها مختلف است. برخی از اصول ثابت آن جلوگیری از مشروب خواری علنی و مفاسدی است که دین برای آنها تعریف به خصوص دارد . اما مواردی ، اختصاصی برخی از ادوار یا برخی جوامع است و حتی شامل مواردی چون کبوتر بازی هم می شود . در بسیاری از جوامع ، موارد موقتی پیش می آید که نوعی تخطی از ارزشهای رسمی به شمار می آید.
امروزه تشکیلات حسبه به چندین اداره و سازمان تقسیم شده است . بخشی از کار بر عهده ی شهرداری ها ، بخشی در حیطة ی قوه ی قضائیه ، بخشی سازمان بازرسی کل کشور و بخشی در زمره ی اختیارات نیروی انتظامی است.
ج ) عدالت در رعایت حقوق مردم : با توجه به این اصل مهم ، حکومت اسلامی حق ندارد در رعایت حق رعایای خود جانب عدالت را نگرفته و دست به تضییع حقوق آنان بزند . از در نظر گرفتن حقوق اقلیت های مذهبی گرفته تا به ثمر نشاندن حقوق شهروندی مردم مسلمان و از رعایت حقوق فردی ملت اسلامی تا برتری دادن منافع جامعه بر نفع شخصیت ها و احزاب سیاسی و گروه های ذی نفوذ . ایجاد بستر مناسب جهت شکوفایی توانایی آحاد جامعه ، مبارزه با فساد در حوزه های مختلف و سطوح متفاوت ، مبارزه ی جدى ، قاطع و مداوم با دو معضل و غده ی سرطانى تكاثر و فقر ، عدالت و قاطعیت در حفظ و تقسیم بیت المال و به حدّاقل رساندن فاصله ی فرهنگی و اقتصادی در طبقات مختلف جامعه و حرکت به سمت جامعه ی بی طبقه ، در نظر گرفتن حقوق همه ی افراد جامعه مخصوصاً محرومین و مستضعفین و ... از مصادیق بارز رعایت عدالت در صیانت از حقوق مردم است . رعایت امور فوق و مواردی از این دست ، باعث اصلى سامان يافتن جامعه ی ايمانى و بقاى اسلام و مسلمانى است ، چون جامعه تنها با عدالت احيا مى شود و دين و احكام دين تنها از راه ايجاد عدالت ترويج مى گردد و زنده مى ماند . اگر عدالت تحقق نيابد ، نه دين ترويج مى شود و نه جامعه اى مى ماند . چرا که گفته اند : « من لوازم العدل ، التّناهی عن الظلم . از ملزومات عدالت ، دوری جستن از ظلم است » (غرر الحکم . ج 6) اگر ما عدل را حق مردم دانسته و نقطه ی مقابل حق را ظلم ببینیم ، آن گاه رعایت نکردن حقوق مردم ، ظلم به آن ها و جامعه ی اسلامی است و البته « الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم »
2 – تأکید بر نقش مردم در امر عدالت خواهی و مطالبه ی عدالت :
روی دیگر سکه ی اجرای عدالت در جامعه ی اسلامی ، عدالت خواهی است که این امر دارای اهمیتی به مراتب بیشتر ، نسبت به نقش حکومت در مقوله ی عدالت محوری و همه گیر کردن عدالت در جامعه است .
از دو منظر می توان امر را مورد مطالعه قرار داد : مباحث مربوط به پایه های عدالت و نیز ویژگی های یک حرکت عدالت خواهانه .
پایه های عدالت :
درباره ی این که مطالبه ی عدالت از سوی مردم بر پایه ی چه اصولی توجیه پذیر بوده و این که این اصول در ادبیات دینی مسلمانان از چه جایگاهی برخوردار است ، مطالب زیادی گفته و نوشته شده است که در این میان 4 اصل مهم که همان امر به معروف و نهی از منکر ، جهاد ، حمایت از مستضعفین و اصل نظارت همگانی هستند از اهمیت بیشتری برخوردارند . در این جا به دلیل اهمیت فوق العاده و جامعیت و نیز نبود مجال کافی ، فقط به اصل امر به معروف و نهی از منکر اشاره می شود . نویسنده امید دارد تا آن که در فرصتی مناسب بتواند به بررسی ابعاد مختلف عناوین یاد شده و نقش این عناوین در پیش برد حرکت عدالت خواهی بپردازد .
اصل امر به معروف و نهی از منکر : این که مردم وظیفه دارند طبق دستور احکام اسلامی به رصد عمل کرد خود و حکومت پرداخته و در صورت مشاهده ی هرگونه کج روی و دوری از اصول و آرمان ها ، موارد را به آن ها گوشزد کرده و حتی در موقع لزوم آن ها را از منصب ولایت عزل کنند .
به طور کلی امر به معروف و نهی از منکر در سه سطح قابل بررسی است : خانواده ، جامعه و حکومت . در این میان فرقی نمی کند که فرد مورد امر و نهی رهبر جامعه باشد یا دوست دوران دبستان .
« بسم ا... الرحمن الرحیم . شورای انقلاب اسلامی به موجب این موقوم مأموریت دارد که اداره ای به اسم " امر به معروف و نهی از منکر " در مرکز تأسیس نماید و شعبه های آن در تمام کشور گسترش پیدا کند و این اداره ، مستقل و در کنار دولت انقلابی اسلامی است و ناظر به اعمال دولت و ادارات دولتی و تمام اقشار ملت است . و دولت انقلاب اسلامی مأمور است که اوامر صادره از این اداره را اجرا نماید و این اداره مأمور است که در سراسر کشور از منکرات به هر صورت که باشد جلوگیری نماید و حدود شرعیه را تحت نظر حاکم شرعی یا منصوب از قِبل او ، اجرا نماید و احدی از اعضای دولت و قوای انتظامی حق مزاحمت با متصدیان این اداره ندارند و در اجرای حکم و حدود الهی احدی مستثنی نیست حتی اگر خدای نخواسته رهبر انقلاب یا رئیس دولت مرتکب چیزی شد که موجب حدّ شرعی است ، باید در مورد او اجرا شود . » ( صحیفه ی امام . ج9 . ص213 . حکم امام مبنی بر تشکیل اداره ی امر به معروف و نهی از منکر به شورای انقلاب )
امر به معروف و نهی از منکر در این معنا ، همان اصلاح جامعه است از کج رفتاری هایی که به آن مبتلاست . اصلاح به معنای اتفاق کردن جمعی مخصوص برای وضع کلمه ای ( فرهنگ معین ، ج 1) و کار آشفته و ناقص را سر و صورت دادن ( فرهنگ شمیم ج 1 ) . نمونه ی مشخص این دو معنی ( امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح ) نامه ی امام حسین (ع) به برادرش محمد حنفیه است که در آن ، قصد خود را از خروج بر ضدّ بنی امیه اصلاح امت جدش می داند .
در این میان سوالی که ذهن را به خود مشغول می کند این است که اصلاح گری چیست ؟
شهید مطهری اصلاحگری را این چنین معرفی می کند:
« اصلاح طلبی یک روحیه ی اسلامی است ، هر مسلمانی به حکم این که مسلمان است ، خواه ناخواه اصلاح طلب و لااقل طرف دار اصلاح طلبی است ؛ زیرا اصلاح طلبی ، هم به عنوان یک شأن پیامبر در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که از ارکان تعلیمات اجتماعی اسلام است . البته هر امر به معروف و نهی از منکری لزوماً مصداق اصلاح اجتماعی نیست ، ولی هر اصلاح اجتماعی ، مصداق امر به معروف و نهی از منکر هست . پس هر مسلمان آشنا به وظیفه از آن جهت که خود را موظف به امر به معروف و نهی از منکر می داند ، نسبت به اصلاح اجتماعی حساسیت خاصی دارد . »
در هر صورت امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک دستور صریح قرآنی ، وظیفه ای همگانی و واحبی کفایی بر شمرده می شود . البته علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ، جلد سوم می فرمایند : « امر به معروف اگر واجب باشد ، واجب کفایی است ... دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر از اموری است که اگر واجب باشد ، واجب کفایی خواهد بود . چون بعد از آن که فرضاً یکی از افراد اجتماع این امور را انجام داد ، دیگر معنا ندارد که بر سایر افراد اجتماع نیز واجب باشد که آن کار را انجام دهند .
به عبارت دیگر بازخواست و عقاب در تخلف این وظیفه ، متوجه تک تک افراد است ، ولی پاداش و اجرش از آن کسی است که وظیفه را انجام داده باشد . » ( برای آگاهی از تعداد آیات نورانی قرآن کریم که به طور مستقیم به این دو اصل اشاره می کنند و تفسیر این آیات ، به مقاله ی « امر به معروف و نهی از منکر در قرآن » نوشته ی حقیر مراجعه فرمایید . )
در این جا برای نمونه به دو آیه از قرآن کریم و دو حدیث نبوی که بر اهمیت این اصول تأکید می کنند ، اشاره می کنم :
آیات :
1 – آل عمران / 110 : « كُنتُم خیرَ أمّةٍ أُخرِجَت للناسِ تأمرونَ بالمعروفِ و تنهونَ عن المنكرِ و تؤمنونَ باللهِ و لو ءامنَ أهلُ الكتبِ لَكانَ خیراً لهم منهمُ المؤمنونَ و أكثرهمُ الفسقونَ »
شما بهترین امتی بودید كه به سود انسانها آفریده شدهاید؟ (چه اینكه) امر به معروف و نهی از منكر میكنید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل كتاب (به چنین برنامه و آیین درخشانی) ایمان آورند ، برای آنها بهتر است (ولی تنها) عدّهی كمی از آنها با ایمانند ؛ و بیشتر آنها فاسقند .
نکات :
- مقدم شدن امر به معروف و نهی از منكر بر ایمان به خدا دلیل بر اهمیت امر و نهی میباشد .
- امر به معروف و نهی از منكر وظیفهای اجتماعی است .
- بهترین امت بودن ، با شعار به دست نمیآید بل كه با ایمان و امر به معروف و نهی از منكر به وجود میآید .
- سفارش نمودن به خوبیها بدون مبارزه با فساد نتیجه ی بسیار كمی دارد .
- تكتك افراد امت اسلامی باید امر به معروف و نهی از منكر كنند .
- ایمان به خدا ، امر به معروف و نهی از منكر باید مستمر و دائمی باشد . ( با توجه به مضارع بودن افعال )
- امر به معروف و نهی از منكر بر ایمان به خداوند مقدم شده ، چون كسی كه امر به معروف و نهی از منكر نمیكند ، در ایمان خود نیز استوار نیست .
2 – توبه / 71 : « و المؤمنونَ و المؤمناتُ بعضُهم أولیآءُ بعضٍ یأمرونَ بالمعروفِ و ینهونَ عن المنكرِ و یُقیمونَ الصّلوةَ و یؤتونَ الزّكوةَ و یُطیعونَ اللهَ و رسولهُ أولئكَ سَیرحَمُهُمُ اللهُ إنَّ اللهَ عزیزٌ حكیمٌ »
مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یك دیگرند، امر به معروف و نهی از منكر میكنند ، نماز را بر پا میدارند ؛ و زكات را میپردازند ؛ و خدا و رسولش را اطاعت میكنند ؛ به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار میدهد ؛ خداوند توانا و حكیم است.
نکات :
- امر به معروف و نهی از منكر جزء مقدمات و شرایط ایمان میباشد .
- مقدم شدن امر به معروف و نهی از منكر دلیل بر اهمیت این فریضه میباشد .
- علت تقدم امر به معروف و نهی از منكر شاید به این خاطر باشد كه بر پایی نماز ، پرداخت زكات و اطاعت خداوند و رسول (ص) با عملی شدن این دو فریضه تحقق مییابد .
- زحمت آمران و ناهیان بیپاداش نخواهد بود و رحمت خداوند پاداش این زحمات میباشد .
- یكی از نشانههای ایمان امر و نهی كردن است .
- استمرار امر و نهی . (یعنی امر و نهی كردن باید مستمر و مدام باشد .)
روایات :
1 - رسول اکرم(ص) فرمودند: «لا تزال الناس بخیر ما امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و تعاونوا علی البر و التقوی . فاذا لم تفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات و سلط بعضهم علی بعض و لم یکن لهم ناصر فی الارض و لا فی السماء» .
«همیشه و همواره مردم در خیر و نیکی به سر خواهند برد مادام که امر به معروف و نهی از منکر نمایند و در نیکی و نیکوکاری و تقوا ، همیاری و همکاری داشته باشند . پس اگر چنین نکردند، برکات از آنان سلب خواهد شد و برخی از آنان بر بعضی دیگر مسلط خواهند گشت و در آن صورت یاوری در زمین و آسمان نخواهند داشت » .
2 - پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
والذی نفسی بیده لیخرِجنَّ من اُمّتی مِن قبورِهِم فی صورَةِ القِرَدَة والخنازیر بِمُداهِنَتهُم فی المعاصی و کَفَّهُم عن النهی و هم یستطیعون «
به خدایی که جانم در دست اوست ، از امت من گروهی از قبرها بر میخیزند ، در حالی که در قیافهی بوزینه و خوک هستند . این قیافهها به خاطر آن است که آنان قدرت نهی از منکر داشته ، ولی با گناه کاران سازش کردند .
در مجموع آن چه که از دل آیات و روایات بیرون می آید ، عام بودن بار اجرای اصل امر به معروف و نهی از منکر در عین کفایی بودن آن است . به عبارت دیگر شاید بتوان این قضیه را این طور تبیین نمود که در امور فردی ، یک امر کفایی و در امور اجتماعی و عدالت خواهانه و مطالبه ی از حکومت ، امری عینی و همه گانی است .
امام خمینی در وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای همه ی مردم می فرمایند :
« ما همه امروز وظیفه داریم . امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است . جلوگیری از منکرات بر همه ی مسلمین واجب است . سفارش به حق که امر به معروف است و نهی از منکر است ، بر همه ی مسلمین واجب است . شما و ما موظفیم که در تمام اموری که مربوط به دستگاه های اجرایی است ، امر به معروف کنیم و اگر اشخاصی پیدا می شوند که خلاف می کنند ، معرفی کنیم به مقاماتی که برای جلوگیری مهیا هستند . » ( صحیفه ی امام ، ج 13 ، ص 467 ، سخنرانی در جمع دانشجویان تبریز ، بسیج مشهدو تنکابن )
از سوی دیگر بنا بر اصل فراموش شده ی هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، « در جمهوری اسلامی ، دعوت به خیر ، امر به معروف و نهی از منکر ، وظیفه ای است همه گانی و متقابل بر عهده ی مردم نسبت به یک دیگر ، دولت نسبت به مردم ، و مردم نسبت به دولت . شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین می کند . و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر » هر چند که هنوز قانون گذار در این مورد سکوت کرده و « شرایط و حدود و کیفیت » آن را « معین نکرده » و این در حالی است که همه ی عالمان به دین و دانشمندان امور اجتماعی بر این امر تأکید دارند که با بررسی ابعاد مختلف اجرای این اصل از قانون اساسی و وضع قوانین محکم و اجرای آن توسط مردم و دولت و نیز هماهنگی بین قوای حکومتی در پیگیری و نظارت بر اجرای این قانون ، جامعه با سرعت بیشتری رو به جلو حرکت خواهد کرد . چرا که :
- هم مردم به وظایف خود آشنا شده و در انجام دادن آن ها خواهند کوشید ؛
- هم دولت خود را ملزم به پاسخ گویی به مردم و نمایندگان آن ها خواهد کرد ؛
- هم مجلس شورای اسلامی بهتر می تواند نقش نظارتی خود را با هم کاری مردم انجام دهد ؛
- هم قوه ی قضائیه می تواند با هم کاری مردم و مجلس در ناامن کردن فضای کشور برای مفسدان و کوتاه کردن دست آنان از امور مدیریتی و سایر امور جاری کشور ، در ریشه کن کردن فساد بکوشد ؛
- و هم ...
ولی افسوس که مجلس محترم به جای پرداختن به امور اولویت دار ، ریشه ای و بلند مدت ، وقت خود را صرف مسائلی نظیر عقب و جلو کردن ساعات در تابستان و زمستان ، تغییر ساعت کار بانک ها و ... مشغول کرده است . ( هر چند که نباید از تصویب و پیگیری برخی امور مهم اقتصادی ، عمرانی و سیاسی توسط مجلس محترم غافل شد ) .
بر این مبنا مطالبه ی نیاز های مختلف مردم از حکومت ، ( در سطوح مختلف مدیریتی ) امری ضروری و حتمی است . در این میان مطالبه ی اصل اصیل عدالت از سوی مردم را می توان بهتریم و جامع ترین خواسته ی آنان دانست .
در جایی که در آن عدالت مایه ی آبادانی شهر ها و ظلم سبب خرابی آن ها خوانده می شود « فی العدل اصلاح البریه ... و الظلم یدمر الدیار » ( ترجمه غرر الحکم و درر الکلم ، محمد علی انصاری ، ج 2 )
و زمانی که به فرموده ی حضرت فاطمه (س) عدالت از سوی خدا مایه ی آرامش قلوب انسان ها قرار داده شده ، « فرض ا... العدل تسکینا القلوب » ( میزان الحکمه ، ج 3 ) و وقتی که به واسطه ی اجرای عدالت ، برکات چند برابر می شوند « بالعدل تتضاعف البركات » (ترجمه غرر الحکم و درر الکلم ، محمد علی انصاری ، ج1، ص 291) ، چه خواسته و مطالبه ای شیرین تر و گوارا تر از عدالت .
نکته ای که نباید مورد غفلت واقع شود این که در رابطه ی نظارت بر حاکمان و مطالبه ی عدالت ، نقش خواص و نخبگان ( اعم از دانشجویان و اساتید دانشگاه ها و طلاب و علمای حوزه های علمیه ) بسیار مورد تأکید دین قرار دارد – چرا که البته اذا فسد العالِم ، فسد العالَم - و اساساً دفاع از مظلوم و مقابله با ظالم وظیفه ی اساسی ایشان دانسته شده است . تا حدی که حضرت امیر المومنین در سخنانی که به مناسبت بیعت مردم با ایشان برای عهده داری امر خلافت مسلمانان ایراد فرمودند ، دلیل حضور خویش برای تصدی حکومت ، پس از دعوت مردم از ایشان را همین عهد الهی عالمان برمی شمرند :
اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمی کردند و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم باره گی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند ... « لو لا حضور الحاضر و قیام الحجة به وجود الناصر و ما اخذ ا... علی العلماء أن لا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم ... » ( نهج البلاغه ، ترجمه دشتی ، خطبه 3 ، ص 49 )
در این میان نقش دانش جویان - افرادی که قشر عظیمی از افراد جامعه را تشکیل می دهند - و تشکل های دانش جویی ، به عنوان پرچم داران این حرکت عدالت خواهانه بسیار مهم وتأثیر گذار است .
رهبر معظم انقلاب در این باره می فرمایند : « من بار ها گفته ام ؛ از آن روزی باید ترسید که جوان ما در دانشگاه ، انگیزه ی طرح مسأله ، طرح سوال ، طرح درخواست نداشته باشد . همه ی همت ما باید این باشد که این روحیه ی مطالبه ، خواستن و مدعا داشتن در زمینه های گوناگون را در نسل جوان کشورمان – به خصوص جوان علمی – گسترش بدهیم .
... جوان باید مطالبه کند ، باید احساس کند که این مطالبه سود مند است ، ثمر بخش است ، و تشویق بشود بر این مطالبه و باید احساس کند که او فقط مسئولیتش طرح سوال و پرتاب کردن یک شعار نیست ، که بگوید خوب ، ما کار خودمان را کردیم ؛ نه . پیگیری کردن ، مطالعه کردن ، درباره ی مسأله اندیشیدن ، آن را پخته کردن ، راه کار اجرایی را برای آن جستجو کردن ، برای طرحش با مراکز دست در کار و مجری تلاش کردن و فعالیت کردن و بالأخره خود وارد میدان کار شدن ، این ها جزء وظایف و تکالیف جوان ماست که این را هم بایستی جوان ما درک کند ؛ در کنار آن مطالبه و طلب کاری و مدعا داشتن . » ( دیدار با تشکل های دانش جویی ، 27 مهر ماه 1386 )این سخنان و فرمایشاتی دیگر از ایشان به مانند چراغی روشن ، راه را برای انجام وظایف این قشر دانا و البته توانا روشن می کند . ولی صد افسوس که این فراخوان عظیم و ثمر بخش ( عدالت خواهی دانش جویی ) بدون جواب مانده و در « قِلّۀ عددنا » خلاصه می شود ولی اگر درخواستی مانند اعتکاف دانش جویی مطرح شود ، « ورأیت الناس یدخلون فی دین ا... افواجا » . البته که « سبحان ا... » و « الحمد لله » .
ویژگی های یک حرکت عدالت طلبانه :
مقام معظم رهبری در پیامی که خطاب به پانزدهمين نشست سراسري تشكلهاي مرتبط با جنبش عدالت خواه دانشجويي چنین فرمودند :
بسم ا... الرحمن الرحيم
جوانان عزيز
پرچم عدالتخواهي را هم واره پيام بران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيدهاند.
امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم ، صادقانهترين نشانهي پيروي از رسولان الهي است . آنچه در كنار همهي الزامات اين حركت ، ضروري و حياتي است ، آن است كه اولاً مراقبت شود كساني با انگيزههاي ديگر ، اين شعار حق را ابزار نكنند . و ثانياً به نام عدالتطلبي ، حركتي غيرمنصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد . صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجويي از خداوند متعال مسألت ميكنم.
سيدعلي خامنهاي ( www.mothlebe.ir پنج شنبه 24 مرداد 1387)
به طور کلی و با توجه به مطالب گفته شده و متن پیام مقام معظم رهبری و به طور خلاصه می توان ویژگی های زیر را برای جنبش عدالت خواهی برشمرد :
1- بینش : آن چه که در ادبیات دینی به آن بصیرت گفته می شود . امام صادق (ع) در حدیثی در باب عمل آمیخته با بصیرت چنین می فرمایند :
آن کس که بدون بصیرت عمل می کند ، هم چون کسی است که بر راه درست پیش نمی رود ، این است که هر چه تند تر برود ، از مقصود دور تر می شود . « العامل علی غیر بصیرة ، کالسائر علی غیر الطریق لا تزیده سرعة السیر الا بُعدا » ( الحیاة ، محمد رضا حکیمی ، ج 1 ، باب اول )
مقام معظم رهبری هم در پیام شان همین را از خداوند متعال مسألت فرمودند .
2 – دانایی : آشنایی با جوانب مختلف امور و به معنای اعم « علم » . هیچ حرکتی نیست جز این که در آن به شناختی نیاز مندی « ما من حرکة الا و انت محتاج فی ها الی معرفة » ( همان ) آگاهی و علم داشتن به ابعاد مختلف امر به معروف و نهی از منکر – که در سطور بالا به رابطه ی عمیق آن با امر عدالت خواهی پی بردیم – راه را بر ورود افراد جاهل و غافلان به امور سد می کند . دانایی پیوندی جدا نشدنی با عقلانیت دارد . عقلانیت که با بصیرت همراه و هم نشین است .
3 – هشیاری : شناخت موانع و آمادگی برای مرتفع کردن مشکلات پیش رو . کیاست و زیرکی . همان که با مصلحت اندیشی و تصمیم به موقع اجین است . آن چه که سر فصل پیام مقام معظم رهبری به جوانان عدالت خواه است . « اولاً مراقبت شود کسانی با انگیزه های دیگر این شعار حق را ابراز نکنند و ثانیاً به نام عدالت طلبی حرکتی غیر منصفانه از سر جهل یا غفلت انجام نگیرد » . امروزه جوانان عدالت خواه و مشخصاً دانش جویان حق طلب باید مواظب باشند و با رصد مواضع دشمن تصمیم درست و منطقی را اتخاذ کرده و بتوانند تهدید ها را به فرصت تبدیل کنند .
4 – عمل گرایی : تمام آن چه که از ابتدای این مقاله به آن پرداخته شد ، وابسته به این ویژگی سخت و در عین حال دوست داشتنی است . چرا که عدالت خواهی در مقاله و خطابه صد مثنوی مطلب دارد ولی وقتی که پای عمل به این اصول به میان باز می شود ، همه گان دوست دارند در پشت جبهه بجنگند ! عمل گرایی راه انبیا و اولیا الهی و مرز بین اسلام ناب آمریکایی و اسلام ناب محمدی (ص) است . همان که شهدا مظهر و البته افتخار آن هستند . دستور صریح معصومین که کونوا دعاة الناس به غیر السنتکم و دعوت به جهاد در راه خدا خود مؤید این مطلب است . این ویژگی جمع کننده ی سایر خصائل یک حرکت عدالت خواهانه است و همان طور که فرمودند : عمل جز با شناخت پذیرفته نمی شود و شناختی پدید نمی آید جز با عمل و هر که معرفت پیدا کند ، همین معرفت او را به عمل دلالت می کند و هر که به شناخت نرسد ، عملی نخواهد داشت . « لا یقبل عمل الا بمعرفته و لا معرفة الا بعمل و من عرف ، دلّته معرفته علی العمل و من لم یعرف ، فلا عمل له » ( همان )
نتیجه گیری :
« برخی می خواهند با عنوان تند روی ، عدالت را متهم و محکوم کنند . عدالت تند روی نیست ، حق گرایی است . توجه به حقوق آحاد مردم است . جلوگیری از ویژه خواری است . جلوگیری از تجاوز و تعدی به حقوق مظلومان است . « ( رهبر معظم انقلاب ، 21 / 5 / 1384 )
امروز که شما این مقاله را می خوانید ، نزدیک سه ماه از محکومیت دوست طلبه ی سیرجانی ام ، علی رضا جهان شاهی می گذرد . او به جرم عدالت خواهی و مطالبه ی حق و مبارزه با زمین خواری در سیرجان به 23 ماه حبس ، 30 هزار تومان جریمه ی نقدی و 3 سال ممنوعیت در ورود به سیرجان محکوم شده است . دادگاه ویژه ی روحانیت او را محکوم کرده . جهان شاهی گرچه مصداقی از امر به معروف و حرکتی عدالت خواهانه در شهری دور افتاده است ؛ اما امروز نمادی از حرکت روحانیت متعهد در مطالبه ی عدالت و حمایت از حقوق مردم در یرابر باند های قدرت و ثروت است . « علمای اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه داران و پول پرستان و خوانین نرفته اند و هم واره این شرافت را برای خود حفظ کرده اند ... روحانیت متعهد ، به خون سرمایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتی نداشته و نخواهد داشت . »
البته که عدالت خواهی ، شجاعت و تحمل سختی ها می خواهد و جاده ی پر از خطر جهاد عدالت خواهی ، شهید . هر چند که حکومت جمهوری اسلامی باشد .
وعده ی الهی تخلف ناپذیر است ... ان تنصرا... ینصرکم ...
پایان
سپید