تبليغاتX
سپید - آخرین تلاش ( عملیات مرصاد )

آخرین تلاش

( تحلیلی بر عملیات مرصاد یا فروغ جاویدان از نگاه تحلیل گران سازمان مجاهدین خلق )

گردآونده : مهدی حقیت خواه

آغاز سخن

سوم مرداد ماه 1367 روزي بود كه نزديك ترين نقطه از مرز ايران و عراق ، شاهد آخرين و مهم ترين تلاش سازمان مجاهدين خلق براي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي ايران بود، كه در نهايت اين تلاقی نظامي مانند ديگر اقدام هاي گروه، به شكست انجاميد . تا آنجا كه مي توان آن را پاياني بر تلاش هاي مسلحانه و نظامي سازمان مجاهدين خلق در فاصله ي ده ساله ي بين 1357 تا 1367   قلمداد نمود . به همين جهت این عملیات براي بحث و بررسي دارای اهمیت خاصی مي باشد و متأسفانه تاكنون آن گونه كه در خور این موضوع است به آن پرداخته نشده است .

مي توان عمليات فروغ جاويدان را بزرگترين و مهمترين و در عين حال حركتي كاملاً سازماندهي شده از سوي سازمان مجاهدين براي براندازي حكومت اسلامي قلمداد نمود . هر چند كه ايرادهاي فراوان و اصولي به اصل و سازماندهي عمليات وارد مي باشد، اما در هر حال آن چه كه در عمل به وقوع پيوست از عملياتي حكايت مي نمود كه در قالبي خاص و در جهت جمع بين جنگ هاي نوين و كلاسيك و برانگيختن توده هاي شهري و روستايي و در حقيقت تمامي مردم عليه جمهوري اسلامي ( كه قبلاً زير عنوان خط دفاع شهري و بركشيدن عنصر اجتماعي مطرح مي گرديد ) با استفاده وسيع ازتمامي آن چه استعداد ها، توانايي ها، فرصت ها و رانت هاي مساعد براي حركت سازمان را تشكيل مي داد انجام گرديد و البته شرايط خاص روحي و بحراني داخل كشور و تازيانه ی پذيرش قطعنامه 598 بر دوش طرفداران حكومت و جبهه گيریهاي تند و بغرنج خارجي و بين المللي از سوي آمريكا ، اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي سابق ، اتحاديه اروپايي و ژاپن در جبهه هاي سياسي ، ديپلماتيك ، اقتصادي ، تبليغاتي و حتي نظامي عليه جمهوري اسلامي ايران كاملاً  به نفع سازمان مجاهدين خلق عمل مي نمود و به همين دليل از سوي شوراي ملي مقاومت كه دفتر سياسي سازمان مجاهدين خلق محسوب مي گردد حساب زيادي بر روي آن باز شد و هر چند تا حدود فوق العاده زيادي به خوش خيالي و روياپردازي شبيه بود اما آنان شعارها و وعده هاي مبني بر نقش سرنوشت ساز ارتش آزاديبخش را به همراه تئوري عمل نمودن تضادهاي ناشي از زهر پذيرش قطعنامه را در قالب بزرگترين عمليات خويش و بلكه وسيع ترين اقدام نيروهاي ضد انقلابي و ضد حكومتي ايران پياده نمودند .

با توجه به آن چه گفته شد ، به دليل اهميت خاص و فوق العاده عمليات فروغ جاويدان، لازم است تا با بررسي دقيق، جامع و كنكاش در اهداف و دلايل و چگونگي انجام، دستاوردها و آثار آن به طور كامل واضح و عيان گردد كه نوشتار حاضر نيز در همين راستا به تمامي شيفتگان تاريخ ايران زمين و احزاب و گروه هاي سياسي تقديم مي گردد . قابل ذکر است تمامی آمار ها و تحلیل های مندرج در این مقاله ، به جز میزان معدودی از آن ها از منافع منتشر شده و منتشر نشده ی سارمان مجاهدین خلق برداشته شده و استناد گردیده است . تحلیل های زیر به معنای تأیید آن ها نبوده و صرفاً به منظور آشنایی خوانندگان عزیز با نوع تحلیل سران و اعضای این سازمان تروریست با این عملیات است . عملیاتی که از سوی عده ای از روی گردانندگان از این سازمان ، " دروغ جاویدان" خوانده می شود .

دلايل انجام عمليات فروغ جاويدان

مسعود رجوي _ اول مردادماه 1367، قرارگاه اشرف :

تصميم گرفتن براي چنين عملياتي ، البته كار سهل و ساده يي نبود ... به خصوص كه اين تصميم گيري داراي بالاترين ريسك و خطر نيز هست و بايد يك بار ديگر تمامي سازمان ، آلترناتيو ، ارتش آزاديبخش و همه چيز را مايه گذاشت . اين تصميم گيري براي من تقريباً مشكل تر از همه ی تصميم گيري هاي از زمان شاه به بعد بود ... (1) .

 

1 - تحليل ها و دلايل سازمان مجاهدين خلق ايران

الف _ فرصت به وجود آمده از پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت توسط جمهوري اسلامي ايران :

از زمره ی اصلي ترين محورهاي تبليغاتي كه در طول جنگ ايران و عراق توسط تمامي گروه هاي مخالف جمهوري اسلامي ايران مطرح مي گرديد شعار گره خوردن بقاي حكومت ايران به ادامه دادن جنگ و زنده ماندن آقاي خميني بود كه مدام تكرار مي شد و به اين بهانه ادامه جنگ توجيه و به نام نظام اسلامي تمام مي گرديد .

گروه هاي مختلف اپوزيسون چنين وانمود مي كردند كه مهم ترين عاملي كه باعث گرديده تا حكومت اسلامي عليرغم مشكلات گوناگون بتواند به بقاي خويش ادامه دهد جنگ است و ادامه ی آن مي تواند به عنوان ابزاري براي كنترل اوضاع داخلي و انسجام و وحدت جناح هاي مختلف و احياناً رقيب درون حاكميت و نيز حمايت مردم از نظام كمك نمايد و به اين دلايل ، مسئولان ، مخالف پذيرش آتش بس يا پايان جنگ هستند و از سوي ديگر آقاي خميني دچار چنان لجاجت و دگماتيسمي است كه چون از آغاز با آتش بس مخالفت كرده و بر تنبيه متجاوز اصرار ورزيده تا آخر نيز بر سخن خويش پافشاري مي نمايد و در نهايت جنگ تا آن جا ادامه پيدا مي كند كه در اثر آن نظام اسلامي نابود خواهد شد.(2)        كما اين كه اگر هم صلح شود علاوه بر خيزش مردم عليه حكومت ، جناح هاي درون حاكميت به جان هم و نبرد بر سر قدرت افتاده و نظام به آستانه ی سقوط مي رسد و در گزينه ی بعد يعني فوت آقاي خميني نيز همان حالت قبل كه شامل شورش مردم و جنگ جناح ها مي باشد اتفاق افتاده و در يك جمع بندي كلي هر سه گزينه ی ادامه جنگ ، پايان آن و فوت آقاي خميني ، جمهوري اسلامي ايران دچار اضمحلال و نابودي خواهد شد .

از ديگر نمونه هاي بارز اين گونه باورهاي ذهني و كليشه اي غير منطبق با واقعيت مي توان به اظهارنظرهاي مسعود رجوي اشاره نمود كه در مصاحبه اي با نشريه مجاهد چنين نظر داد : " جنگ اسباب حيات رژيم است و به اين ترتيب دارد با جنگ بازي مي كند ، جنگ ناتواني رژيم است"(3) و نيز در پيامي به مناسبت خرداد 1367 گفته بود "خميني در شرايط استيصال مطلق كه باز هم به سرنگوني او منجر شود به صلح تن نخواهد داد"(4).

در همين راستا پس از پذيرش قطعنامه 598 از سوي جمهوري اسلامي ، جلسه اي فوري تشكيل داد و در آن مسعود رجوي طرح تصرف چهل و هشت ساعته و يا حداكثر سه روزه ی تهران را مطرح نمود و به عواملي چون ضعف نيروي هوايي و ديگر قواي نظامي ايران و همچنين پشتيباني گسترده هوايي عراق دل خوش نمود ، مخصوصاً كه حوادث چند ماه گذشته كه منجر به عقب نشيني ايراني ها از جبهه فاو ، حلبچه و جزاير مجنون و ديگر مناطق خاك عراق گشته بود حكايت از وجود ضعفي شديد در جبهه ی ايران داشت و به همين جهت بود كه مسعود رجوي با غروري خاص و بلندپروازي آشكار تصرف كامل استان كرمانشاه را نيز براي ارتش آزاديبخش بسيار كوچك و ناكافي مي دانست(5) .

ب _ زيان هاي گذشت زمان براي سازمان مجاهدين خلق و بهره هاي آن براي ايران :

در تشريح و تبيين اين واقعيت كه چنان چه در ادامه خواهد آمد مورد تمسك و اعتراف مسعود رجوي نيز قرار گرفت (6) ، بايستي گفت كه بدون ترديد اجراي قطعنامه و به تبع آن آتش بس ، حداقل ، استراحت و دفع الوقتي را براي ايران و عراق به ارمغان مي آورد كه از وضعيت جنگي به مراتب بهتر بود و به ويژه ايران را از اوضاع خطرناك پديدار گشته كه بسيار وحشتناك تر از جنگ با عراق و در حد رويارويي مستقيم و همه جانبه با ابرقدرت ها و فروپاشي اقتصادي و صنعتي بود رهايي مي بخشيد و چنان چه در ماه ها و سال هاي بعد نيز اتفاق افتاد مي توانست شرايط نوين و مطلوبي را براي كشور به ارمغان آورد(جنگ با كويت و آمريكا و بهره هاي ايران)، و از سوي ديگر باقي گروه هاي اپوزيسيون چه در داخل و چه در خارج كشور نيز از جريان پذيرش قطعنامه و اجراي آتش بس نه تنها ضرري نمي ديدند بلكه به قول رجوي شايد سودي نيز عايدشان مي گرديد . اما در اين ميان سازمان مجاهدين خلق به دليل اين كه در طول جنگ ايران و عراق ، ضمن آن كه با هر وسيله ي ممكن از صدام و سياست هاي ضد ايراني او حمايت كرده بود ، مقر سازماني و اقامتي و نيز هواداران خويش را به خاك عراق منتقل و به بيان بهتر خود را وابسته و مزدور صدام نموده و با ياري نمودن نيروهاي عراقي و گشودن جبهه اي جديد و انجام عمليات  جنگي همچون حمله به مهران به نفع عراق و عليه ايران ، خود را مورد كينه و نفرت شديد حكومت و مردمي كه آماج بمب ها و گلوله هاي خانمان سوز بعثي قرار گرفته بودند و حتي آن دسته از اپوزيسيون كه داراي احساس ميهن پرستي بودند قرار داده و بسياري از اعضاي شوراي ملي مقاومت نيز به همين دليل از آن ائتلاف جدا گشته بودند (7) .

آغاز مذكرات صلح بين ايران و عراق اين هراس و تشويش را نيز دچار رهبري سازمان مجاهدين خلق مي نمود كه مبادا از سوي صدام به عنوان يك امتياز سياسي و وجه المصالحه مورد استفاده قرار گرفته و در قبال امتيازي مناسب به ايراني ها فروخته شوند ، مخصوصاً كه صدام نيز از اين استعداد بهره اي كامل داشت(8) و به همين دلايل بود كه براي جلوگيري از به ظهور پيوستن پيش بيني هاي نگران كننده و مبدل گشتن خود و سازمانش به گروگان و طعمه ی سياسي و نيز تبديل ارتش آزاديبخش و جنگ افزارهاي پيشرفته اهدايي صدام به مهره اي سوخته و غيرقابل استفاده ، مسعود رجوي تصميم گرفت تا به هر بهايي كه شده تهاجم عليه ايران را آغاز نمايد . تا آن جا که مسعود رجوی در هنگام پذيرش قطعنامه توسط ايران گفته بود ”رژيم در پايين ترين حد ضعف و در حال فروپاشي است و بايد سريع حمله كرد و اجازه نداد كه رژيم دوباره جان بگيرد و گرنه در عراق خواهيم سوخت"(9)

از سوی دیگر خود مسئله ی پذيرش آتش بس توسط آقاي خميني پيامي بسيار مهم را نيز القا مي نمود و آن پيام اين بود كه برخلاف باور مخالفان و از جمله مجاهدين خلق ، خميني دچار دگماتيسم و يا لجاجت كور نبود و مي توانست بر اساس شرايط ، مسير خويش را تعيين نمايد و با اين اقدام خويش نه تنها همگان را بهت زده كرد بلكه آنان را در برابر كاري انجام شده و محتاج به پاسخي سريع و البته درخور قرار داد و به مجاهدين نيز اين هراس را انتقال داد كه مبادا گذشت زمان به ضررشان باشد و لذا شتابان وارد نبردي نافرجام گرديدند و در نهايت معلوم گشت كه اين رجوي است كه با تحليل هاي ذهني و بدون در نظر گرفتن فاكتورهاي ديگر مانند ضعف عمومي اپوزيسيون در برابر حكومت اسلامي ، عدم حمايت مردمي از مجاهدين ، آغاز روند بازسازي و بسترسازي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي و حتي نظامي در ايران ، نياز جامعه ی جهاني به ايران و احتمال نزديكي آنها به جمهوري اسلامي(10) و وجود چهره هايي با توان مديريتي بالا(مانند خامنه اي و رفسنجاني)،صرفاً به بيان نقاط ضعف حكومت با تضادهاي خيالي و چندين برابر شده و نيز روياهاي تخيلي از قدرت خارق العاده مجاهدين روي آورده و بي محابا افرادش را به مهلكه مي فرستاد .

پ _ مسدود نمودن راه  هرگونه رفورم ليبرالي احتمالي در ايران :

پس از شكست فاحش عمليات فروغ جاويدان و سرخوردگي شديد اعضاي سازمان مجاهدين خلق ، رهبري سازمان در بيانيه اي تحت عنوان ”گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزاديبخش ملي ايران درباره عمليات بزرگ فروغ جاويدان“ كه علاوه بر پخش از سيماي مقاومت به چاپ نيز رسيد ، علت اصلي انجام عمليات فروغ جاويدان را قرار گرفتن مجاهدين "در برابر آزمايشي بزرگ" و يا به بيان بهتر دوراهي سكوت و "دست بر روي دست نهادن" و رفتن به "انتظار دست پختهاي ارتجاعي و امپرياليستي" يا "مبارزه" (11) و بستن راه بر هرگونه "رفورم ليبرالي احتمالي و راه حل هاي استعماري محلل ها و ضدانقلاب" در فضاي سياسي ايران و نيز جلوگيري از "معامله ي وطن فروشي هاي بوي كباب ديده“ با حكومت اعلام كرد كه البته مراد از اين وطن فروشي ها امثال مهدي بازرگان و برخي گروه هاي اپوزيسيون بود(12) .

در اين گزارش كه هيچ اشاره اي به هدف اوليه و اصلي عمليات يعني فتح تهران و نابودي حكومت اسلامي نشده و بالطبع چون پس از شكست عمليات تنظيم گرديده بود ، سعي در توجيه عمليات و بيان برخي دلايل نه چندان مهم انجام آن و نيز ارائه ی آماري فوق العاده گزاف از تلفات نيروهاي ايراني و دستاوردهاي شعارگونه مجاهدين شده است.

ت : فلسفه ی وجودي ارتش آزادي بخش :

علاوه بر مسائلي كه در بخش هاي پيشين پيرامون دلايل انجام عمليات فروغ جاويدان از سوي سازمان مجاهدين خلق بيان گرديد , فلسفه شكل گيري و ادامه ی حيات"ارتش آزادي بخش ملي" از سوي شوراي ملي مقاومت كه در حقيقت همان سازمان مجاهدين خلق با اسمي ديگر مي باشد (13) را مي توان از دلايل اصلي و مهم انجام عمليات فروغ جاويدان بر شمرد .

البته تذكر اين نكته نيز خالي از لطف نيست كه هرچند تشكيل ارتش آزاديبخش ملي در نظر نخستين به نوعي از پيشرفت و قدرت يابي وسيع مجاهدين خلق در برابر جمهوري اسلامي ايران به شمار مي رفت اما در يك تحليل نيز حكايت از به بن بست رسيدن آنان در فاز هاي سياسي مورد نظر شوراي ملي مقاومت و نيز ناكامي مجاهدين خلق در شيوه هاي قبلي مبارزاتي همچون "خط دفاع شهري"  و "زدن سر انگشتان رژيم" يا همان ترورهاي سال 1360 هجري خورشيدي محسوب مي گرديد .

از زمره ی اميدها و وعده ها كه نسبت به شكل گيري ارتش آزادي بخش شكل گرفت ، مي توان به تبليغات بسيار گسترده و وسيع در بيانيه ها و گزارش هاي شوراي ملي مقاومت و سازمان مجاهدين خلق اشاره نمود كه در تمامي آن ها با صراحتي هرچه تمام تر از ارتش آزادي بخش به عنوان "تنها راه مبارزه و پيروزي"(14) خوانده شده و حتي در ادعايي بسيار فراتر راجع به آن چنين گفته شد كه "اگر در جهان منحصر به فرد نباشد در خاورميانه بي نظير است" (15) و يا در زمان انتصاب مريم رجوي به فرماندهي آن از سوي مسعود رجوي توان يك لشكر ارتش آزاديبخش معادل شش لشكر نيروهاي ايراني دانسته شد (16) كه اين ادعاها سواي ارزش گذاري ، حكايت از آرزوها يا به بيان بهتر خواب و خيال هاي اپوزيسيون براي به رسيدن به قدرت از راه جنگ و مبارزه ی نظامي داشت .

اما آن چه پيرامون ارتباط ارتش آزادي بخش با حمله ي فروغ جاويدان است اين نكته مي باشد كه در صورت برقراري آتش بس و صلح بين ايران و عراق ، ارتش آزادي بخش ملي ارزش و اعتبار و رمز بقاي خويش را بطور كامل از دست مي داد ، زيرا اولاً فعاليت اين ارتش در خاك عراق مانع برقراري صلح بود و چون ايران آن را تهديدي بالقوه عليه خويش مي ديد جز به انحلال آن رضايت نمي داد و عراق نيز حاضر نبود مصالح كشور خود و مذاكره و معامله با كشور ديگري را فداي گروهي خاص با آينده اي مبهم ( اگر سوخته نباشد) و فاقد كارآيي بنمايد زيرا مسلماً با يك جمع ساده نيز مشخص مي شود كه سنگيني وزنه ي يك كشور در معادلات سياسي از يك، يا دو گروه بسيار بيشتر است ضمن آن كه بقاي آن ارتش نيز محتاج ادامه ی كمك هاي مالي ، تسليحاتي و حتي مكاني مشخص بود و چون در ايران چنين جايي وجود نداشت و عراق نيز با ايران صلح مي كرد ، ناچار با برقراري صلح ، ارتش مجاهدين همچون غولي برفي آب مي گرديد .

2 - فرضيه ها و احتمال هايي ديگر

الف : بهره برداري صدام از ارتش آزاديبخش در آغاز عمليات فروغ جاويدان و سپس معامله ي سياسي عراق با ايران يا به زبان بهتر رها نمودن مجاهدين خلق توسط عراقي ها در برابر نيروهاي ايراني در اثناي نبرد و به محض مشخص شدن كارآمد نبودن ارتش آزاديبخش و شكست حتمي مجاهدين خلق به دليل عدم استقبال مردمي از آنان و در نتيجه خلاص گشتن از معضل حضور گسترده مجاهدين در عراق و گشوده شدن راه براي مذاكرات صلح با ايران را مي توان از زمره دلايل انجام عمليات فروغ دانست .

ب : زمينه و عامل بسيارمهم ديگر براي انجام عمليات فروغ را بايستي در تفكر انتزاعي و تخيل گراي خود رجوي و تبعيت كامل كادر رهبري سازمان مجاهدين خلق از او كه بدون فكر و بررسي تنها به عنوان ”بله، قربان گوي“ عمل مي نمودند جستجو نمود و در رابطه با تصميم گيري براي عمليات فروغ نيز اين تفكر چنان واضح و پديدار است كه حتي يك آدم عادي نيز آن را به عنوان شوخي هم گزافه مي داند و رجوي به جاي بررسي هاي كارشناسي و عميق تنها در يك جلسه ي فوري و اضطراري و بدون درنظر گرفتن احتمال هاي منفي و صرفاً بر اساس نقاط مثبت كه بسياري از آنها خيالي بود و وجود خارجي نداشت برنامه ي حمله را ريخت و حتي چنانچه گفته مي شود دستور تخليه آپارتمان سابق خويش از ساكنان را نيز صادر نمود و اين در حالي است كه انسان در يك مسافرت عادي با مسافت بيش از 713 كيلومتري( تهران- خسروي ) هم دهها احتمال را بررسي مي كند اما مسعود رجوي با تصميم بر عمليات جنگي با قوايي در نهايت به استعداد پنج هزار نفر كه تعدادي از آنها آموزش نظامي هم نديده بودند، قصد مقابله با يك حكومت داراي نيروهاي مسلح جنگ ديده اي را داشت كه شايد بعضي از آن ها كينه مجاهدين خلق را نيز در دل داشتند، يعني همان افرادي كه در سال هاي 1360 و 1361 به ترور و كشتن اقوام و دوستان يا چهره هاي مورد علاقه آنان اقدام نموده و مهم تر آن كه آنان را منافق مي دانستند كه اين مسئله چونان يك نيروي منفي اجتماعي و فرهنگي عليه مجاهدين خلق عمل مي نمود .

پ : آخرين احتمال كه منطقي ترين انگيزه يا دليل عمليات مي توانست باشد انجام عمليات با هدف تصرف بخشي از خاك ايران براي استفاده از آن به عنوان پايگاهي در راستاي سازماندهي و ادامه مبارزه عليه حكومت بود, اما مسعود رجوي نه تنها آن را كافي نمي دانست بلكه انتخاب محور و شيوه عملياتي نيز با اين هدف در تضاد بود (براي مثال اين هدف بايستي در منطقه اي صعب العبور و مستعد و داراي خصوصيات مناسب و با تثبيت نيرو و متصرفات صورت مي گرفت و نه در منطقه اي مركزي و محصور توسط نيروهاي دولتي و به شكل پيشروي كرگدن وار و بدون پشتوانه ) . 

 

دورنماي ترسيمي سازمان مجاهدين خلق و چگونگي انجام عمليات فروغ جاويدان

اهداف و دورنماي ترسيمي از سوي مجاهدين و چگونگي انجام عمليات عصر روز جمعه31 تيرماه1367 يعني چهار روز پس از پذيرش قطعنامه 598 توسط جمهوري اسلامي ايران(17) یك جلسه غيرمنتظره توجيهي براي كليه ی اعضاي سازمان مجاهدين خلق با سخنراني مسعود رجوي برگزار گرديد كه وي در آن جلسه پس از حدود نيم ساعت حاشيه پردازي ، عاقبت به اصل مطلب كه عبارت از طرح عملياتي بزرگي و ترسيم دورنماي آن كه همانا فتح تهران بود پرداخت كه با شعار استقبال گونه ”امروز مهران ، فردا تهران“ (18) حاضران روبرو گرديد .

مسعود رجوي در اين جلسه با بيان اين سخن كه : ”ديگر وقت آن رسيده است كه به ايران برويم و طرح عمليات بزرگي را كشيده ايم كه در نهايت منجر به فتح تهران و سقوط خميني مي شود“ گفت كه ضروري است عمليات در عرض 2 يا 3 روز انجام شود تا ” خميني مهلت بسيج نيرو نداشته باشد و چون به فكرش هم نميرسد كه ما بتوانيم در عرض اين مدت به تهران برسيم ، احتمالاً هيچ گونه عكس العمل مؤثري نمي تواند انجام دهد“ و در ادامه عمليات هاي قبلي ارتش آزادي بخش و حتي برنامه ريزي براي تصرف مركز استاني همچون كرمانشاه را نيز براي توان و اهداف سازمان بسيار كوچك و ناكافي دانست .

البته آن گونه كه بعدها مهدي ابريشمچي در جلسه ي پرسش و پاسخ شهر كلن اعتراف كرد ، مسعود رجوي مدتي را نيز با سران رژيم عراق در جهت رايزني و گرفتن موافقت با عمليات فروغ به مذاكره پرداخته بود و اين عمليات با موافقت عراق طراحي و انجام گرديد (19) كه اين ادعا از سوي ديگر افراد نيز تأييد شده و آنان نيز معتقدند كه رجوي براي راضي كردن عراقي ها ، سه روز متحمل زحمت و رايزني سياسي گرديده بود(20). در هر حال پس از اعلام تصميم انجام عمليات از سوي رجوي و آوردن نقشه ي ايران به جاي ماكت عملياتي (كه همين ماجرا نشانگر خوشبيني فوق العاده ی رجوي و اطمينان او به پيروزي بود) و اشاره به ضعف شديد نيروهاي ايراني به دليل از دست دادن مناطقي از خاك عراق مانند فاو ، جزاير مجنون و ... و نيز درگير بودن آن ها با تهديدهاي موجود و محاصره از سوي عراق و آمريكا ، محور قصرشيرين كه نزديك ترين مسير بين تهران و خاك عراق بود و قرارگاه اشرف نيز در همان محور قرار داشت به عنوان "جهت عملياتي" اعلام گرديد و فاكتورهاي ديگري همچون درگيري لشگرهاي 81، 58، 88 و64 ارتش ايران با عراقي ها در محورهاي سومار و پيرانشهر ، و همچنين حضور نيروهاي عراقي تا حدود سر پل ذهاب (كه بخش قابل توجهي از خاك ايران را شامل مي گرديد) از ديگر امتيازهاي آن محور اعلام شد و جالب اين كه توان عملياتي مجاهدين خلق با توان يك ابرقدرت نظامي مقايسه و بسيار فراتر از قواي ايران يا عراق دانستند .

از ديگر مسائلي كه در برنامه ريزي سازمان مجاهدين خلق براي عمليات فروغ جاويدان روي آن حساب ويژه اي شد ، عبارت بود از بمباران مناطق حساس خاك ايران مانند فرودگاه هاي كرمانشاه و تبريز و همچنين پوشش هوايي مناسب جهت جلوگيري از حمله هواپيماها و هلي كوپترهاي ايراني ها و نيز پشتيباني هلي كوپتري جهت انتقال زخمي هاي مجاهدين به عقب كه بايستي تمامي اين موارد توسط ارتش عراق صورت مي گرفت اما بعداً به جز يك مورد حمله هلي كوپترهاي عراقي براي گشودن تپه "چهار زبر" كه بين اسلام آباد و كرمانشاه قرار داشت ، مورد ديگري انجام نگرديد كه همين كوتاهي عراقي ها موجب تعجب افرادي چون ابريشمچي و عصبانيت نيروهاي مجاهدين خلق گرديد و البته هرچند سركوب گشتن سريع آنان داراي نقش اصلي نبود اما عامل مهمي به شمار آمد (21) .

در ادامه ی جلسه پس از به تصويب رسيدن مسير قصرشيرين _ سر پل ذهاب ، اسلام آباد ،كرمانشاه ، همدان ، قزوين ، تاكستان ، كرج و تهران براي انجام عمليات ، مسعود رجوي به تعيين منطقه عملياتي تيپ هاي شركت كننده در نبرد پرداخت و همان گونه كه گفته شده در مجموع بيست و پنج تيپ ارتش آزادي بخش وارد عمل گرديدند كه به عنوان مثال قرار بود تنها دو تيپ تحت اختيار مهدي افتخاري قزوين و تاكستان يعني منطقه اي مهم و كليدي در ايران را كه مقر لشگر 16 زرهي نيز مي باشد را تصرف كنند كه همين نمونه بيانگر عمق خوش باوري رهبر مجاهدين خلق است زيرا اين ميزان نيرو حداكثر شامل چهارصد نفر مي گرديد (چون هر تيپ سازمان بين 160 تا 200 نفر بود) و براي فتح يك دهستان در نزديك تهران نيز ناكافي بود تا چه رسد به قزوين و تاكستان و مقر لشكر 16 زرهي ، مگر اين كه رجوي به معجزه اميد بسته بود و يا از روي سهو يا عمد مي خواست ياران خويش را آكنده از جهل و غرور ابلهانه به قتلگاه فرستاده و بر جمع شهدايش اضافه نمايد .

شيوه و خط سير حركت نيروها مستقيم به سمت تهران و بدون انحراف و توجه به ديگر مناطق كشور قرار داشت كه بايستي پس از فتح شهرهاي بين راه ، تهران را تصرف كرده و به سراغ مراكز حساس آن مانند جماران ، فرودگاه مهرآباد ، پادگان سلطنت آباد و ... بروند و سئوال مهمي كه در اين جا پيش مي آيد اين است كه با وجود قرارداشتن مناطق موردنظر بين شهرها و استانهاي ديگر همچون كردستان ، ايلام ، مركزي ، اصفهان ، زنجان و ... و نيز ارتفاعات مرتفع زاگرس كه مشرف به آن مناطق بود چگونه يك نيروي نظامي مي توانست بدون تصرف و پاكسازي ديگر نقاط و از جمله كوه ها و تپه ها به تهران برسد و يا اگر بر فرض محال هم برسد پايدار بماند ، مخصوصاً در اين ميان شهرهايي بودند كه مسعود رجوي با "بي بخار" خواندن مردم آن ، خود اقرار مي نمود كه نمي شود با يك تيپ دويست نفره آن جا را تصرف نمود(22) و يا اين كه مراكز بسيار مهم نظامي و استراتژيكي همچون پايگاه نوژه در نزديكي همدان  در دل كوهستان قرار داشت و تصرف آن محال مي نمود ضمن آن كه همين پايگاه نقش بسيار مهمي را در سركوبي مجاهدين خلق ايفا نمود .

مرحله ي بعدي در برنامه ريزي عمليات كه مهم ترين و البته نقطه سرنوشت ساز آن به شمار مي رفت و نقش آن از هر عامل ديگري بود شامل حمايت هاي مردمي مي گرديد كه سازمان مجاهدين خلق مخصوصاً بر روي زندانيان (كه آنان را نيروهاي بالقوه مي خواند) و سپس مردم عادي و حتي سربازان پادگانها و مراكز سپاه بودند حساب نموده و آنان را كامل كننده ی كار سازمان ناميد اما آن چه در ادامه ی گفتگوها و نظريات مجاهدين خلق ملاحظه گشت اين است كه آن گونه كه بايد و لازم بود روي اين عنصر بررسي و سرمايه گذاري نگرديد و حتي مردم شهر بسيار مهم و تعيين كننده اي چون اصفهان با لحني توهين آميز بي بخار خوانده شدند كه در ادبيات سياسي و اجتماعي ميهن گرا مسئله اي ناپسند و زشت تلقي مي گردد و در نهايت اميد اصلي سازمان مجاهدين خلق علاوه بر كمك عراقي ها و كاتاليزورهايي چون "مردن خميني به دليل زهر قطعنامه " و "تضاد دروني سيستم حكومت اسلامي" به همان پنج هزار نيرويي بود كه تعداد قابل توجهي از اسراي ايراني جنگ ايران و عراق نيز به زور همراه آنان شده  بودند و به همين دليل نيز بلافاصله با شروع نبرد فرار را بر قرار ترجيح داده به نيروهاي ايراني پيوستند نمودند .

علاوه بر مطالبي كه بيان گرديد نكته هاي جالب ديگري نيز در سالن برنامه ريزي عمليات مجاهدين خلق عنوان گرديد كه به نظر مي رسد بيان آن ها خالي از لطف نباشد و به گونه اي گزيده آورده مي شود :

1- مسعود رجوي به محمود كه يكي از فرماندهان تيپ هاي عمل كننده بود دستور داد تا پس از فتح تهران به ساختمان بنياد علوي واقع در خيابان طالقاني رفته و ساكنان واحدي را كه در طبقه ی پنجم آن ساختمان قرار دارد از ساختمان بيرون نموده در جاي ديگري اسكان داده و آن واحد را براي او بگذارد تا وقتي تهران آمد آنجا مستقر شود، زيرا آنجا محل سكونت او و اشرف ربيعي (همسر اول مسعود رجوي) و موسي خياباني بوده است !

2- 90 ٪ ( نود درصد) مردم ايران مخالف خميني بوده و از مجاهدين حمايت مي نمايند و به همين دليل عمليات فروغ جاويدان در كمال پيروزي و آساني انجام خواهد شد (توجه به ارقام جالب است) .

3- ” اگر احياناً نيروهايي همچون لشگر سنندج به مقابله با نيروهاي مجاهدين آمدند ، آن ها را نيز به آساني داغون مي كنيم" !

4- ”حركت 30 خرداد از روي استيصال و ضعف بود ولي امروز از سرقدرت و توان ، گرچه امروز نيز مانند قبل مجبور به حركت عليه حكومت هستيم“ .(چنان چه جمله نامفهوم است )

5- "اگر هم عمليات شكست بخورد ، تأثيرش آن قدر است كه باعث برپايي قيام سريع توسط مردم مي شود زيرا رژيم وضعيتي ندارد كه تا عيد نوروز دوام بياورد" .

6- "اين عمليات ريسك است ولي چون درجه پيروزي آن بالا است اقدام مي كنيم" . (توجه به اين نكته جالب است كه دانسته شود ريسك بودن يك عمل منافي بالا بودن احتمال موفقيت آن است و ريسك به معناي وجود احتمال مساوي و يا كم در جانب يك پيروزي حيرت انگيز در مقابل شكستي كوبنده مي باشد) .

7- "مهمات و اسلحه بيش از مورد نياز وجود دارد" .

8- "ما كاري مي خواهيم بكنيم كه همه ی دنيا تعجب كنند و يك دفعه بفهمند كه ما در تهران هستيم و خميني ديگر وجود ندارد".

9- "ما حتماً پيروز مي شويم و هيچ شكي نداريم و الان جبهه ها خالي شده و وقتي كه از جبهه برويم آن طرف تر كسي نيست كه جلوي ما را بگيرد و ما آن قدر مي خواهيم سريع برويم كه هر كس مجروح شد نيز بايد خودش مسئله را حل كند كه باعث كندي ستون نشود" .

10- "اگر كسي حرف ديگري دارد بايد بگذارد ميدان آزادي تهران بگويد و جمع بندي عمليات در آن جا خواهد شد" .(23)

پس از پايان يافتن دیدار سه روزه مسعود رجوي با صدام حسين و ديگر رؤساي رژيم بعثي عراق و نيز نشست هاي توجيهي او با اعضاي سازمان مجاهدين خلق كه به نام رزمندگان ارتش آزاديبخش ملي خوانده مي شدند ، در ساعت پنج روز دوشنبه مورخ 3/5/1367 مراسم بيدارباش اجرا و پس از خوردن صبحانه حركت نيروي پنج هزار نفره ی ارتش آزادي بخش كه علاوه بر هواداران سازمان مجاهدين خلق ، تعدادي از اسراي ايراني جنگ ايران و عراق را كه ظاهراً از روي ترس و اجبار همراه مجاهدين خلق گشته بودند و تعدادشان نيز به حدود يك هزار و سيصد نفر مي رسيد ، را نيز در خود جاي داده بود و البته چون با زور و تهديد و بدون اعتقاد همراه شده بودند بلافاصله پس از شروع درگيري به سمت ايران فرار كردند ، از قرارگاه اشرف به سوي ايران حركت كرده و در مسير ” اشرف – الخالص – بعقوبه – خانقين – خسروي – قصرشيرين - سرپل ذهاب - اسلام آباد غرب – كرمانشاه – صحنه – همدان – تاكستان – قزوين - كرج - تهران" در قالب بيش از بيست و پنج تيپ رزمي عمليات خويش را آغاز نمودند .

حركت تيپ هاي رزمي ارتش آزاديبخش كه هر كدام از آن ها تركيبي از يك گردان پياده ، يك گردان ادوات و يك گردان ارگان مي بود به ترتيب وظيفه اي كه به آن ها محول گشته بود انجام گرديد و به عنوان مثال تيپ هاي مربوط به تصرف شهر "اسلام آباد غرب" اولين نيروهايي بودند كه در ساعت 30/6 و 45/6 صبح از قرارگاه اشرف خارج گشتند و مسعود رجوي به همراه مريم قجرعضدانلو كه در جلوي درب خروجي پايگاه اشرف بر روي يك وانت تويوتا ايستاده بودند ، با رعايت مسائل امنيتي همچون مسلح نبودن نيروها به تفنگ و نيز پايين بودن سرلوله تيربارها و اسلحه ها ، به سان ديدن يا به تعبير ديگر بدرقه ی آنان پرداختند ضمن آن كه رياست كل عمليات را نيز برعهده داشتند(24) .

مي توان با اطمينان قاطع ادعا نمود كه توانايي تسليحاتي و تجهيزاتي نيروهاي سازمان مجاهدين خلق در عمليات فروغ بسيار كامل و گسترده بود و آنان در جمع از حدود :

شصت و هفت دستگاه تانك كاسكاور

سي و هفت قبضه ضدهوايي چهارلول (25)

پنجاه قبضه ضدهوايي دولول

پنجاه دستگاه جيپ 106

هفتاد و پنج 75 دستگاه لندكروز

يكصد و شصت و دو دستگاه وانت تويوتا

بيست و پنج دستگاه تانكر سوخت دوازده هزار ليتري

ششصد و هشتاد و هفت دستگاه آيقادنيو

و مقادير قابل توجهي :

تويوتا لندكروز فرماندهي

انواع بي سيم

سلاح نيمه سنگين و سبك مانند آرپي جي كلاشينكف ، دوشكا ، نارنجك

توپ هاي 106 ميليمتري

خمپاره هاي 83 ميلي متري

موشك هاي ضدهوايي سام 7 و ...

و همچنين ذخيره ی كافي غذايي و رفاهي براي 48 ساعت مانند غذاي سرد (ساندويچ گوشت و كباب، انواع كنسرو و ...) ، آبميوه ، نوشابه ، كمپوت ، كرم كاكائو ، پسته ، خرما ، بادام ، كشمش ، آب آشاميدني ، دوغ ،لباس زير ، قاشق و چنگال و ظروف يكبار مصرف ، دستمال كاغذي و همچنين برخي تجهيزات اضافي فني مانند تابلوهاي راهنمايي جهت جلوگيري از راه بندان ناشي از خرابي يا اتمام سوخت ماشينها و گالنهاي اضافي بنزين و بلندگوهاي تبليغي برخوردار بودند و با اميد كامل به پيروزي، مبالغي نيز پول ايراني بين افراد توزيع شده بود (26) .

همان گونه كه قبلاً نيز اشاره شد ، هدف نهايي اين عمليات همانا تصرف تهران و سرنگوني حكومت اسلامي بود كه براي اين دستيابي يه آن هر كدام از تيپ هاي عمل كننده وظيفه ی ويژه اي را به عهده داشتند كه مهم ترين آن ها عبارت بود از تصرف نقاط استراتژيكي چون هوانيروز كرمانشاه ، پايگاه نوژه در همدان ، راديو و تلويزيون شهرهاي بين راه ، حسينيه ی جماران (اقامتگاه آقاي خميني) ، رياست جمهوري ، نخست وزيري ، مجلس ، دادستاني كل كشور ، فرودگاه تهران ، صدا وسيماي جمهوري اسلامي ايران مستقر در جام جم ، ستاد فرماندهي كميته هاي انقلاب اسلامي ، ستاد كل سپاه پاسداران ، نيروي هوايي ارتش و مجموعه نظامي قصرفيروزه (شامل ستادهاي فرماندهي نيروهاي مختلف ارتش و سپاه) و...

نيروهاي مجاهدين خلق جهت برخورداري از حداكثر به تانك هاي لاستيكي و داراي قابليت حركت سريع براي جاده ها با سرعت 70 كيلومتر در ساعت مجهز شده بودند ضمن آن كه رژيم عراق نيز موافقت كرده بود براي پشتيباني از مجاهدين خلق به پوشش هوايي و احياناً موشكي و بمباران فرودگاه هايي چون تبريز ، كرمانشاه و همدان اقدام نمايد تا هم مانع از حملات هوايي نيروهاي ايراني گشته و هم ضرباتي را به آنان وارد نمايد (27) .

اهداف ارتش آزادي بخش در بيست و چهار ساعت نخست آغاز عمليات فروغ شامل عبور از مرز در ساعت 30/15 بعد ازظهر ، تصرف شهر اسلام آباد غرب در ساعت 20 شب ، ورود به شهر كرمانشاه در ساعت 30 دقيقه بامداد و در نهايت فتح همدان در ساعت 30/7 روز بعد يعني چهار مرداد و آغاز دومين روز نبرد بود كه تمامي اين مناطق در طول كوتاهترين مسيري بود كه از قرارگاه اشرف و مرز خسروي به تهران وجود داشت و به نيروها اين اميد نيز داده شده بود احتمالاً تا شهر كرمانشاه با قواي ايران درگيري نخواهند داشت و به همين دليل در هيچ شرايطي توقف ننموده و تمامي اهداف در طي بيست و چهار ساعت محقق گردد (28) .

ساعت شانزده بعدازظهر روز اول عمليات ، ستون نظامي مجاهدين خلق با تأخيري نيم ساعته از مرز خسروي عبور نمود و با توجه به اين كه در آن زمان شهر قصرشيرين تا حوالي سرپل ذهاب (يعني فاصله ی مرز خسروي تا سرپل ذهاب) در اشغال عراقي ها بود ، گزارش مسعود رجوي كه تا سر پل ذهاب حتي يك تير نيز شليك نگرديد(29) ، هيچ افتخاري را نصيب ارتش آزادي بخش نمي نمايد .

اولين درگيري در گردنه ی "پاتاق" اتفاق افتاد كه پس از سر پل ذهاب قرار داشت و مجاهدين خلق با دسته اي كوچك از نيروهاي ارتش ايران درگير شدند كه اين نبرد بسيار مختصر با عقب نشيني ايراني ها و سقوط مناطق "كل داود" و "پاتاق" به نفع مجاهدين خلق پايان يافت و بنابر گفته ی خويش تأسيساتي از ايران شامل يك پادگان ژاندارمري ، يك مركز رله ی مخابراتي ، يك تلمبه خانه ی نفت و چند انبار مهمات را منهدم نمودند (30) كه انهدام تأسيسات صنعتي همچون تلمبه خانه ی نفت كه متعلق به تمامي مردم ايران است جاي سئوال دارد و بيشتر با يك عمليات ايذايي و تخريبي سازگار است تا نبردي به قصد و اعتقاد به پيروزي .

پس از اين پيروزي ، مجاهدين خلق به پيشروي خويش ادامه داد و در ساعت نوزده بعدازظهر به وارد شهر كوچك "كرندغرب" از نواحي استان كرمانشاه گشته آن جا را تصرف نمودند (31) و اين در حالي بود كه بيشتر ساكنان ، شهر را تخليه و از تعدادي كه باقي مانده بودند گروهي در خانه هاي خويش مانده و برخي هم از ستون مجاهدين استقبال نمودند(32) ولي عليرغم انتظار فراوان اوليه ی ارتش آزادي بخش و ادعاي بعدي كه گزارش از پيوستن عده اي از مردم به مجاهدين خلق نموده(33) ، برنامه ريزي براي مسلح نمودن مردم عليه حكومت بدون نتيجه ماند و نيرويي از مردم به آنان نپيوستند و آن استقبال كوچك نيز در حد نظاره گيري باقي ماند و در برخي از مراكز شهر مانند دكل مخابراتي ، ساختمان هاي متعلق به كميته ، سپاه پاسداران ، سازمان تبليغات اسلامي و ... منهدم گرديد و پس از باقي ماندن يك گردان جهت انتظامات در شهر ، بقيه ی نيروها حركت خويش را به سمت اسلام آباد غرب ادامه دادند (34) .

روز 5شنبه و در جاده ی كرند به اسلام آباد غرب علاوه بر چند درگيري پراكنده آن چه جلب توجه مي كرد مردمي بودند كه با اتومبيل و تراكتور گرفته تا پاي پياده ، از سمت آبادي هاي اطراف و به ویژه مناطقي كه مجاهدين در آن ها مستقر گشته بودند به سمت كرمانشاه و ديگر مناطق امن و حتي كوه هاي اطراف فرار مي نمودند و از ميان برخي همراه با اسباب و اثاثيه خانه و زندگاني و گروهي نيز با دست خالي بودند (35) كه اين مسئله حكايت از عدم حمايت مردمي نسبت به مجاهدين خلق و عمليات آنان داشت و ديگر گروه هاي اپوزيسيون و نيز شخصيت ها و نهادهاي مستقل سياسي در نگاشته ها و اظهار نظرهاي اين واقعيت را تأييد كرده و برخي از آن با پافشاري شديد بر اين مسئله ، سركوبي و شكست نيروهاي مجاهدين خلق را به نيروي بيل و كلنگ روستائيان نسبت مي دهند (36).

بنابر ادعاي ارتش آزادي بخش ، در فاصله ی كرند تا اسلام آباد غرب پنج ستون بزرگ به همراه گردان هاي متعددي از سپاه پاسداران به مقابله با مجاهدين خلق شتافت كه حاصل درگيري هاي دو ساعته بين دو طرف كشته شدن پنج هزار نيروي ايراني و تسليم گشتن فرماندهان و پاسداران و نابودي چهارصد دستگاه خودروي آنان بود ضمن آن كه تمامي امكانات ايراني ها مانند يخچال ، لودر و بلدوزر نيز منهدم گرديد و در نهايت در ساعت ده صبح روز دوشنبه اسلام آباد به دست نيروهاي ارتش آزادي بخش سقوط كرده و چهارصد فرد وفادار به حكومت اسلامي كه در شهر به مقاومت ادامه مي دادند كشته و يكصد دستگاه خودروي نظامي به همراه تجهيزاتي ديگر منهدم گرديد (37) .

براساس گزارش هاي مستقل تصرف اسلام آباد تنها چند درگيري مختصر با تعدادي محدودي كشته از دو طرف در شب اتفاق افتاد و سپس خاموشي كامل بر شهر حكم فرما گرديد و به جز گروهي كه براي حفظ نظم باقي ماندند ، ديگر نيروهاي مجاهدين خلق به سمت كرمانشاه حركت نمودند و تا اين بخش از عمليات هيچ گونه بمباران هوايي يا آتش توپخانه اي و خمپاره اي از سوي ايران بر روي ستون منظم ارتش آزاديبخش ملي صورت نگرفت(38) كه همين مسئله مي توانست براي افراد آشنا به مسائل سياسي و نظامي تا حد بسيار زيادي سؤال انگيز و ابهام آفرين و حتي نگران كننده باشد كه مبادا تاكتيك ايران كشاندن مجاهدين خلق به تله اي غيرقابل برگشت باشد . نكته ی قابل توجه ديگر نيز اين بود كه عليرغم برنامه ريزي اوليه و مساعد بودن ظاهري اوضاع براي پيشروي ، نيروهاي مجاهدين خلق در ساعت يازده و سي دقيقه (11:30) شب از شهر اسلام آباد خارج گشتند كه بيانگر سه ساعت و نيم تأخير در دستيابي به اهداف مي باشد و همين مسئله شاهدي ديگر بر انتزاعي بودن برنامه ريزي هاي رهبري مجاهدين خلق و ضعف ماشين جنگي آنان عليرغم برخورداري از امكانات پيشرفته ی نظامي و مواجه نگشتن با مقاومتي قابل توجه مي باشد و هنگامي كه تا اين فاصله چنين تأخيري رخ دهد ، بدون ترديد تا تهران يا كرج اين تأخير چشمگير مي گرديد (39) .

پس از گذشت اولين روز عمليات ، از ساعت دو بامداد روز چهارم مرداد ماه درگيري هاي اصلي در مواجهه ی يكي از تيپ هاي ارتش آزادي بخش كه موسوم به "جعفر" با پايگاهي در منطقه ی "حسن آباد" آغاز گرديد و هر چند كه اين تيپ توانست از گردنه ی حسن آباد عبور نمايد ولي در منطقه اي بين آن گردنه و گردنه ی "چهار زبر" كه در حقيقت كمينگاه نيروهاي جمهوري اسلامي بود و به همين جهت "مرصاد" خوانده شد ، به دام افتاد و نيروهاي دولتي ايران كه به دليل استقرار بر روي تپه ها و ارتفاعات منطقه از اسباب برتري فوق العاده اي نسبت به مجاهدين خلق برخوردار بودند تيپ جعفر و ديگر نيروهاي ارتش آزادي بخش را هدف آتش سنگين خويش قرار دادند كه در نتيجه بسياري از ادوات زرهي و كاميون هاي مجاهدين خلق منهدم و كشته هاي فراواني نيز نصيب آنان گرديد(40).

ناآشنايي عمده ی نيروهاي مجاهدين خلق با مسائل نظامي و وضعيت منطقه و همچنين فرار اسرايي كه به اجبار همراه آنان آمده بودند به همراه آتش سنگين توپخانه اي و سپس بمب افكن ها و هلي كوپترهاي ايراني موجب از هم گسستن ستون منظم ارتش آزادي بخش ملي گرديد ، به طوري كه بي نظمي به وجود آمده اردوگاه مجاهدين خلق را از حالت سازماندهي جنگي خارج كرده و حملات هلي كوپترها نيز با افزون نمودن مشكلات موجب شده بود تا مجاهدين خلق از وسايل نقليه ی خويش بيرون آمده و در اطراف جاده و بين شيارها و پناهگاه هاي طبيعي سنگر بگيرند و در نتيجه عملاً پيشروي آنان متوقف گرديد(41).

علاوه بر آتش شديد توپخانه و كاتيوشا و بمباران هوايي و موشك باران هلي كوپتري ، آن چه اوضاع را عليه مجاهدين بسيار وخيم نمود و ضربه ی اصلي را به آنان وارد كرد عبارت بود از حملات گاز انبري و قيچي شكل نيروهاي سپاه پاسداران از "سه راهي ملاوي" در شرق اسلام آباد و گردنه ی "چهار زبر" و اطراف "كارخانه قند" كه از ظهر همان روز حمله ی چهارمي نيز از پشت پادگان  " ا... اكبر" به منظور قطع ارتباط بين نيروهاي مجاهدين خلق مستقر در كرند و اسلام آباد اضافه گرديد و به دليل آشنايي نيروهاي دولتي با منطقه و استقرار آن ها در ارتفاعات مشرف به منطقه ، تلفات ارتش آزادي بخش كه در دام محاصره افتاده بودند رو به افزايش نهاد و مشكلات ديگري همچون از كار افتادن بي سيم ها و در نتيجه قطع ارتباط ها به اين اوضاع بحراني دامن مي زد ضمن آن كه افزايش تعداد زخمي ها در اين زمان و بي خوابي و خستگي شديد ناشي از سي و چند ساعت حركت مداوم موجب از دست رفتن قواي جسماني و رواني مجاهدين خلق گرديده بود و بيمارستان صحرايي نيز قادر نبود سيل زخمي ها را پاسخگو باشد .

وجود تعداد بسيار زيادي زخمي كه به دشواري قادر به حركت بودند و همچنين هدف قرار گرفتن وسايل موتوري و ادامه ی آتش شديد  زميني و هوايي راه فرار از حلقه محاصره را براي نيروهاي مجاهدين خلق را دشوار نموده بود و علاوه براين كه فرار اسرا به سمت نيروهاي ايراني ضربه اي بر پيكره ی ارتش آزادي بخش محسوب مي گرديد ، فراخوان نيرو توسط فرماندهان آنان نيز چندان نتيجه مثبتي نداشت و ‌بسياري از نيروهاي پشت جبهه به بهانه هاي مختلف از بردن مهمات و ديگر تداركات به خط مقدم نبرد امتناع مي نمودند(42) كه احتمالاً بهترين و مهم ترين دليل آن را مي توان در يك دليل واقعي كه همان قاعده ی مشهور "عزيز بودن جان" مي باشد جستجو نمود .

صبح روز چهارشنبه ، هلي كوپترهاي عراقي براي كاستن از فشار نيروهاي ايراني بر ارتش آزادي بخش در "تنگه ی چهار زبر" به موشكباران مواضع ايراني ها پرداختند اما مجاهدين خلق به جاي استفاده از اين فرصت طلايي و انتخاب عقب نشيني سريع به عنوان بهترين و منطقي ترين گزينه پيش رو ، دست به تهاجمي دوباره زدند كه نه تنها به شكست انجاميد و بر ميزان تلفات آنان افزود ، بلكه باعث از هم گسيختگي كامل شيرازه ی قواي آنان و در نهايت فرار توأم با هرج و مرج  بسياري از نيروهايشان گرديد كه گاه بين اين فراريان و نيروهاي جديد الورودي كه بي خبر از همه جا براي پيوستن به رزمندگان مجاهد مي آمدند تلاقي رخ داده و همين مسئله موجب سردرگمي بيشتر و پيدايش تلفات در صف نيروهاي جديد مي گرديد .

نكته ی بسيار مهم در اين ميان خودداري ارتش عراق از انجام پشتيباني هواپيمايي و هلي كوپتري در حدي قابل توجه بود كه ظاهراً با انتظار مجاهدين و توافق هاي قبلي آنان با رژيم عراق همخواني نداشت و هنوز هم دقيقاً معلوم نيست كه به چه دليل رژيم عراق اين گونه عمل نمود (43) و به جز موردي كه اشاره شد پشتيباني هوايي ديگري از آنان ننمود و در ادامه در بحث علل شكست عمليات فروغ به اين نكته اشاره خواهد شد و شايد هم آشكار گشتن شكست قريب الوقوع و سخت مجاهدين خلق موجب گشت عراقي ها نه بيهوده از جنگ افزارهاي خويش كار بكشند و نه دشمني خويش با ايران را از آن چه كه بود افزون نمايند.

مي توان گفت تقريباً از آخرين ساعت هاي روز چهارشنبه پنجم مرداد ماه به بعد مجاهدين خلق به دليل حملات شديد هوايي و زميني قواي جمهوري اسلامي ايران و با يأس و سرخوردگي كامل از عمليات مجبور به عقب نشيني و فرار كامل گرديدند و كشته هاي فراواني را از خود برجاي نهادند كه در ميان آنان افراد بسيار مهمي همچون علي زركش ، مهدي كتيرايي ، مهين رضايي و ... وجود داشتند(44) و البته در اين ميان كشته شدن علي زركش شكل ديگري داشت و مدارك و شواهد متعددي و افراد زيادي قتل او را از پشت سر يعني جبهه ی سازمان و توسط مجاهدين خلق به دستور مسعود رجوي مي دانند كه دنباله تسويه حساب شخصي و كهنه بود .  

علاوه بر انبوه كشته هاي سازمان مجاهدين خلق و آن كساني كه به شيوه سنتي سازمان و به دليل هراس از اسارت ، خودكشي نموده بودند و جنازه هاي آنان همراه با ادوات موتوري و زرهي ارتش آزادي بخش كه در حال سوختن بود ساعت ها در منطقه ی درگيري به چشم مي خورد ، تعداد فراواني نيز مجروح گشتند و برخي نيز عليرغم سعي نيروهاي ايراني موفق شدند با فرار از راه كوهستان هاي اطراف (مناطق كرمانشاه ، كردستان و ايلام)كه فاصله ی چنداني با مرز ايران و عراق نداشت و استقرار عراقي ها تا حوالي سرپل ذهاب نيز امكاني مناسب پديد آورده بود ، خود را به خاك عراق برسانند ، كما اين كه تعدادي نيز بر اثر شدت جراحت ها زمين گير و اسير شده كه در ميان آنان فردي چون سعيد شاهسوندي ( ازاعضاي بنيانگذار هسته ی اوليه و عضو هيئت مركزيت سازمان مجاهدين خلق در زمان پهلوي و دوست و همرزم مسعود رجوي) وجود داشت كه در جريان عمليات زخمي و سپس دستگير شد و سرانجام نيز مشمول عفو حكومت اسلامي شده و به اروپا بازگشت و به افشاگري و مبارزه ی شديد عليه سازمان مجاهدين خلق و شوراي ملي مقاومت اقدام نمود كه نمونه ی آن كتاب "اسناد مكاتبات من و مسعود رجوي به همراه گزارش پليس آلمان" مي باشد (45 ).

در هرحال از مسائل مهم و جالب عمليات فروغ جاویدان ( مرصاد) ، مقوله اسراي مجاهدين خلق در آن مي باشد كه متأسفانه ارتش آزادي بخش نه تنها آماري از آن ارائه ننموده بلكه ناشيانه به تكذيب آن برخاسته در حالي كه در جاهايي به اسير گشتن برخي از افراد خود اعتراف نموده است . 

البته ارتش آزادي بخش در گوشه اي از گزارش نهايي خويش پيرامون عمليات اعلام نموده است كه مجروحان مجاهدين خلق براي فرار از اسارت خود را با نارنجك منفجر مي كردند كه گاه اين قضيه در ميان نيروهاي دولتي انجام مي گرفت(46) اما در بخش آمار تلفات نيروهاي خود اعتراف كرده كه علاوه بر كشته ها تعدادي از مجاهدين خلق نيز اسير يا مفقود گرديده اند و به دليل رعايت مسائل حفاظتي و امنيتي تعداد و نام آنان قابل بيان نمي باشد ؛ ضمن اين كه سازمان مجاهدين خلق نيز در يادنامه ی عمليات فروغ گزارش ايران نيوز مبني بر محاكمه و اعدام هفت نفر از مسئولان خود را كه در جريان عمليات فروغ دستگير شده بودند را نقل نموده است (47) و در هر حال از لحن گزارش ارتش آزادي بخش و صحبت هاي جسته و گريخته ی مقام هاي ايراني و حضور شخصيت هاي مهمي چون سعيد شاهسوندي در بين دستگير شدگان و وقفه ی طولاني در فعاليت هاي سازمان مجاهدين خلق در داخل ايران مي توان چنين استنباط نمود كه مقوله ی اسيران مجاهد خلقي نيز ضربه ديگري  بود كه بر پيكره سازمان وارد گرديد و به قول برخي از هواداران منتقد موجب شد تا بسياري از سرپل ها و روابط و اطلاعات مهم و سري در اختيار جمهوري اسلامي ايران بيفتد كه نتيجه ی آن برخورد با نيروهاي سازمان در داخل ايران و محروم گشتن مجاهدين خلق از انجام عملياتي قابل اعتنا از آن به بعد و بويژه در هنگام فوت آقاي خميني بود كه شرايط مفيدي نيز براي ضربه به حكومت ايران فراهم آمد .

نكته ی بسيار جالبي كه در پس اسارت اين تعداد مجاهد خلق در عمليات فروغ وجود دارد اين است كه مي توان ادعا نمود كه شايد در هيچ عمليات نظامي بر عليه مجاهدين خلق در دوران جمهوري اسلامي ممكن نبود مجاهدين و بلكه مجاهدي دستگير شود كه دليلش استفاده فوري آنان از قرص هاي سيانور بود و دستگيري اين تعداد از مجاهدين خلق که عدد آنان مشخص نشده و ليكن بالاي ده نفر مي باشد دلالت آشكار بر استحاله ی آرماني و عملي آنان و دور شدن از جان باختگي هاي قديم آنان دارد .

نكته ی قابل توجه ديگر آن كه مجاهدين خلق به دليل اميد و آرزوي حتمي و رويايي به پيروزي قاطع و سريع و فتح چهل و هشت ساعته ی تهران ، بسياري از اسناد واقعي و مهم كه مشخصات و آدرس سر پل هاي ارتباطي سازمان نيز در آن ها وجود داشت را به همراه خويش آورده بودند و حملات شديد زميني و هوايي نيروهاي ايراني و فرار بدون برنامه و نامنظم سريع آنان موجب گرديد تا آن اسناد و مدارك فوق العاده مهم به دست نيروهاي امنيتي حكومت ايران افتاده و در نتيجه بسياري از امكانات ، رابط ها و وابستگان به سازمان مجاهدين خلق در داخل كشور لو رفته و به اصطلاح بسوزد كه اين مسئله نيز ضربه ی بسيار مهم و اساسي بر پيكره ی سازمان مجاهدين خلق محسوب گرديد و حتي جسد بسياري از كشته هاي سازمان مجاهدين خلق نيز توسط همين مدارك شناسايي گرديد زيرا كه بنابر نقل فرماندهان نظامي و شاهدان ايراني به دليل حجم بالاي آتش هوايي ، چهره ی بسياري از جسدهاي آنان سوخته و غيرقابل تشخيص بود (48)

البته ارتش آزادي بخش در گزارش نهايي خويش با انكار واقعيت ها كه با بسياري از اقرارهاي ضمني خويش نيز در تضاد است ، ادعا نموده كه از روز سه شنبه اول عمليات تا غروب پنجشنبه ششم مرداد در هيچ يك از درگيري هاي متعددي كه به مدت ده تا سي ساعت  به وقوع پيوست و حتي كار به جنگ تن به تن نيز انجاميد ، مجاهدين خلق مغلوب و منهزم نگشته ، بلكه خود از روي اختيار تصميم به عقب نشيني گرفتند (49) و در مراحل مختلف عمليات نيز هر لحظه به پيروزي ها و حتي كشفيات جديدتري از انبارهاي مهمات ايران دست مي يافت (50) كه بايستي سئوال نمود به چه دليل پس از تحمل آن همه رنج و تلفات و اميدها و وعده هاي اوليه دست به عقب نشيني اختياري زدند ؟

در پايان اين فصل بايستي اضافه نمود كه بنابر گزارش ستاد عملياتي ارتش آزادي بخش ، درگيري هاي پراكنده باقيمانده از عمليات فروغ جاويدان به دليل تلاش اعضاي مجاهدين خلق براي بازگشت به خاك عراق تا اواخر مردادماه نيز ادامه يافت كه به دليل عمليات هاي اطلاعاتي و مرزداري نيروهاي ايراني قرارگاه بعثت تعداد دويست و سي نفر از مجاهدين خلق به هلاكت رسيده و يا اسير گشتند (51) .

 

دلايل شكست عمليات فروغ جاويدان

1 - عدم حمايت توده هاي مردمي از مجاهدين خلق :

در حالي كه سازمان مجاهدين خلق براي پيشبرد مقصود خويش و دستيابي به پيروزي در عمليات فروغ جاويدان به حمايت نود درصدي مردم ايران از مجاهدين خلق به شكل قيام عليه آيت ا... خميني دلبسته بود و در گزارش ارتش آزادي بخش پيرامون عمليات نيز مكرر سخن از حمايت هاي بي سابقه ی مردمي از آنان در تمامي گونه ها حتي در شكل نظامي شده است و شامل حمايت هاي گسترده ی اهالي مناطق عملياتي ، و پشت جبهه مانند تهران و كرج و كرمانشاه و اصفهان و يزد و ايرانيان مقيم ديگر كشورها و نيز پيوستن سربازهاي حكومتي به مجاهدين خلق شده است (52)، اما بسياري و از جمله گزارش منابع بي طرف و اپوزيسيون و حافظه ی تاريخي اكثريت ايراني ها و مهم تر از همه نتايج نهايي عمليات و اوضاع داخلي ايران در هنگام و پس از آن كاملاً خلاف ادعاهايي را ثابت مي نمايد كه در گزارش ارتش آزادي بخش آمده است .

در يك قضاوت و تحليل واقعي بايستي اعتراف نمود كه برخلاف ادعاهاي بدون پشتوانه سازمان مجاهدين خلق، همانا عدم حمايت و بلكه رويگرداني توده ها و گروه هاي مختلف مردم به يكي از مهم ترين و بلكه عامل اصلي شكست ارتش آزاديبخش در عمليات فروغ جاويدان تبديل گرديد . نيروهاي مجاهدين خلق از همان ابتداي ورود به حوالي دو شهر كرند و اسلام آباد غرب ، با عدم استقبال و كمك مردمي و حتي فرار آنان ، آن هم نه به سمت مناطقي كه آنان تصرف نموده بودند ، بلكه به سمت محل استقرار نيروهاي ايراني يعني كرمانشاه و كوهستان هاي اطراف رو به رو گرديدند و به چشم خويش ديدند كه مردم حاضر بودند از شهر و خانه و محل سكونت و اثاثيه و زندگاني خويش چشم پوشي كرده اما سرنوشت خويش را به آنان گره نزده و از آنان حمايت ننمايند و به طور مثال "هادي شمس حائري" از اعضاي با سابقه ی سازمان مجاهدين خلق در اين رابطه چنين مي گويد :

 

”مردم اسلام آباد كه دومين شهر بزرگ استان كرمانشاه است و داراي صد هزار نفر جمعيت مي باشد ، هنگام باخبر شدن از حمله ی مجاهدين همگي شهر را ترك كرده و به كوه هاي اطراف پناهنده شدند و آن تعداد هم كه در جاده ها به مجاهدين برخورد مي كردند از روي ترس و اين كه فعلاً در منطقه حاكم اند براي مجاهدين دست تكان مي دادند . عدم حمايت عشاير منطقه و مردم عادي آن سامان و پشت كردن به مجاهدين در عمليات فروغ جاويدان و نبود حمايت مردمي از مجاهدين يكي از جرقه هاي آگاهي بخش بود كه مرا به فكر فرو برد" (53) .

در هرحال نكته ی مهم همان مخالفت توده هاي مردمي است كه در جاهاي ديگر نيز به آن اشاره گرديده ، اما در هر حال حتي اگر سركوبي مجاهدين توسط مردم قابل خدشه هم باشد ، ليكن عدم حمايت از آنان در مناطق مورد عمليات و يا اين كه حتي يك تظاهرات يا تجمع يا اعتصاب و اعتراض به نفع آنان در داخل كشور و يا در ميان ايرانيان مقيم خارج از كشور برگزار نگرديد ، همه و همه حكايت از عدم حمايت مردم از آنان دارد علاوه بر اين كه به شهادت تاريخ ايرانيان هميشه ثابت نموده اند كه هم با اجنبي و هم دوست و تقويت و عامل او سرستيز و ناسازگاري دارند و وجود اين عرق ملي يكي از مهم ترين انگيزه هايي بود كه مردم را در مقابل و عليه مجاهدين قرار مي داد . البته بنابر گفته ی افراد زيادي اين مسئله يعني عدم حمايت مردمي از مجاهدين خلق قابل پيش بيني بود و بلكه افرادي پا را فراتر نيز نهاده و ادعا دارند كه اگر حكومت نيز با مجاهدين مقابله نمي نمود و يا كمي درنگ و حوصله به خرج مي داد ، خود مردم به سركوبي آنان مي پرداختند كه از زمره دلايل آنان هراس از رفتارهاي خشن و تروريستي مجاهدين خلق و وابستگي آنان به اجنبي بود ، ضمن اين كه در ذهن مردم اين سئوال موج مي زد كه به كدامين دليل اكنون كه زمان صلح و پايان جنگي ويرانگر و خانمان سوز است ، سازمان مجاهدين خلق به عمليات دست يازيده و در مسير صلح و دوستي ايجاد اخلال مي نمايد و آيا اين افراد مانعي در جهت صلح و آرامش نمي باشند(54) .

2 - ضعف ها و خطاهاي  عمليات فروغ جاويدان از لحاظ نظامي :

علاوه بر عدم حمايت مردمي ، عمليات فروغ از لحاظ طراحي نظامي يك خودكشي بود ، زيرا چگونه ممكن است يك نيروي پنج هزار نفره ولو با تجهيزاتي بسيار پيشرفته و الكترونيكي كه سازمان ، آن ها را نيز دارا نبود و صرفاً  به گونه هايي از تانك ها و نفربرهاي تندرو برزيلي(كه به جاي زنجير به لاستيك مجهز بوده و در نتيجه فقط در شهر يا جاده ها قابل استفاده مي باشد) و انواع موشك هاي جنگي زمين به زمين كوتاه برد و زمين به هوا و ضد تانك مجهز بود بتواند با حمله اي كرگدن وار و بدون پشتيباني هوايي و توپخانه اي و بدون توجه به تثبيت و پاكسازي مواضع ، در عمق يكصد و پنجاه كيلومتري يك مسير هموار و شناخته شده  و مشخصات معين و موقعيت آشكار كه همان جاده مواصلاتي خسروي به تهران باشد حركت نمايد اما به نقاط اطراف از بلندي ها و ارتفاعات استراتژيك منطقه گرفته تا ديگر عوارض جغرافيايي و انساني و ... توجه نداشته باشد و افرادي را بدون سابقه ی نظامي و حتي آموزش هاي اوليه ی سربازي به فرماندهي تيپ و گردان بگمارد و در ضمن  انتظار داشته باشد كه از شكست و تلفات در برابر نيروهاي جنگنده كشوري كه نزديك به يك دهه را در نبرد سپري كرده بودند و علاوه بر تسلط بر مناطق سوق الجيشي و حساس و مرتفع از پشتيباني گسترده ی موشكي و هوايي برخوردار بودند ، در امان مانده و سرانجام نيز بتواند با اين توان اندك و عدم حمايت مردمي پايتخت كشور 1648000 كيلومتر مربعي را كه در عمق 713 كيلومتري ، از نقطه ی آغاز عمليات قرار داشت را سه روزه فتح نمايند .

ضعف آموزشي نيروهاي سازمان چنان بود كه آنان حتي توان بكارگيري تسليحات مدرن خويش را نيز نداشتند و لذا عليرغم دارا بودن موشك هاي زمين به هواي سام 7 كه از پيشرفته ترين سلاح هاي مقابله با هواپيماهاي جنگنده محسوب مي گردد و يا ده ها دستگاه توپ هاي چهارلول و دولول ضد هوايي ، حتي يك فروند هلي كوپتر ايراني كه گاه با آتش تيربار يا تيراندازي دقيق با تفنگ هاي معمولي چون كلاشينكف نيز سقوط مي نمايد سرنگون نگرديد و بلكه با شروع درگيري نيروهاي مجاهد خلقي اداوات سنگين خويش را رها كرده و تنها با يك تفنگ به كنار شيارها خزيدند و لذا تمامي ادوات زرهي سازمان تنها توانست همچون يك شاخص موقعيت مجاهدين خلق را به ايراني ها نمايانده و به دليل جاي دادن سوخت و مهمات در خود چونان بمبي آتشين عليه نيروهاي مجاهدين خلق عمل نمايد كه نمونه آن مجروح گشتن برخي از مجاهدين خلق در اثر انفجار ادوات و تجهيزات خودي بود(55).

نكته ی ديگري كه از ضعف هاي برنامه ريزي مجاهدين به شمار مي رفت عبارت بود از برنامه ريزي زماني عمليات و تعيين چنان سرعتي فوق العاده براي تصرف تهران كه در فاصله 713 كيلومتري مرز خسروي قرار داشته و از لحاظ جغرافيايي و مسير دستيابي تقريباً در مركز و ميانه ی ايران و در محاصره ی استان هاي متعددي مي باشد .

در اين جا مجدداً جاي تكرار اين سؤال است كه اولاً سازمان مجاهدين خلق بدون در دست داشتن استان هاي كليدي و مشرف به تهران و عريان از حمايت اقشار مختلف ايراني چگونه مي خواست با چنين سرعتي معجزه آسا به تهران برسد و ديگر حتي اگر به تهران مي رسيد چگونه ممكن بود بدون توجه به ديگر مناطق پيروزي خويش را تثبيت نمايد ؟

در يك جمع بندي مي توان گفت عمليات فروغ چنان نسنجيده و اشتباه بود و آش آن شور ، كه آشپز آن يعني مسعود رجوي نيز بعدها از آن «به سيم آخر زدن مجاهدين» تعبير نمود(56) و معلوم است عملياتي كه از به سيم آخر زدن ناشي شود(مانند "بي كله گي"در 30 خرداد1360(57)، چه از كار درمي آيد ، مخصوصاً كه تسويه حساب هاي شخصي و درون سازماني همچون جريان قتل علي زركش كه زماني مرد شماره دو سازمان به شمار مي رفت موجب ضعف بيشتر نيروها و گسستن عمليات از درون مي گرديد.

3- ايستادگي سرسختانه نيروهاي حكومتي و مردمي جمهوري اسلامي ايران در مقابل عمليات فروغ جاويدان و دليل آن :

يكي از ويژگي هاي اصلي عمليات فروغ جاويدان كه مورد اتفاق دو طرف دعوا يعني جمهوري اسلامي ايران و سازمان مجاهدين خلق مي باشد اين است كه حكومت ايران در جريان مقابله با اين عمليات بسياري از پتانسيل ها و توانايي هاي خويش را به عرصه ی عمل درآورد و به اصطلاح با تمامي قوا به استقبال آنان شتافت .

البته در اين ميان ارتش آزادي بخش سعي نمود تا با تبليغات بسيار زياد و فوق العاده بزرگنمايي شده از بسيج تمامي امكانات داخل ايران براي سركوب عمليات خبر دهد تا اين گونه بتواند شكست خويش را توجيه كند و حكومت ايران نيز با هدف ارائه ی عزمي ملي و مذهبي در داخل كشور عليه مجاهدين خلق و بزرگنمايي پيروزي خويش پس از ناكامي مربوط به پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت و توجه دادن افكار جامعه به سمت كامروائي حاصل شده در تنگه ی مرصاد تبليغاتي مشابه مجاهدين خلق انجام داده و به بيان برخوردهاي كم سابقه ی جنگي عليه اين گروه اقدام نمود .

از زمره ی اقدام هاي گسترده ی حكومت براي سركوب مجاهدين خلق كه با قصد نشان دادن عدم حمايت و بلكه تنفر مردم از آنان صورت مي گرفت عبارت بود از بسيج سراسري و ارسال كاروان هاي مختلف بسيجي از اقشار گوناگون جامعه به منطقه ی عملياتي اعزام كه در يك كلام از تمامي طبقات و اقشار اعم از كارگر و نويسنده و كارمند و كشاورز و ... و حتي ائمه ی جمعه ی شهرها و مسئولان مهم كشوري و لشكري چون هاشمي رفسنجاني ، آيت ا... صانعي ، محسن رضايي (فرمانده ی كل سپاه پاسداران) نيز حضور داشتند و در اين راستا از تعويق امتحان هاي دانشگاه ها و مدارس و تعطيلي حوزه ها و خانه ی كارگر و ترمينال هاي مسافربري و مسابقات فوتبال و ... كه حتي شامل تعطيلي كارخانه هاي مهمات سازي سپاه نيز گرديد تا اعزام ائمه ی جمعه و مقامات درجه اول رژيم و اعضاي انجمن هاي اسلامي و شوراها و كميته ها و محافظان مقامات و حاميان آن در اسفراين و بيرجند و سبزوار و تنب كوچك و بزرگ و ابوموسي و چاه بهار به مقابله با مجاهدين خلق شتافتند (58).

همچنين بنابر گزارش دبيرخانه ی شوراي ملي مقاومت از تلاش هاي حكومت اسلامي براي سركوبي عمليات فروغ ، هوانيروز جمهوري اسلامي ايران كاري را كه در طول دو سال فعاليت جنگي در طول 1200 كيلومتر مرز با عراق انجام داده بود ، در ظرف چند روز عليه مجاهدين خلق  به كار بست و در جبهه ی زميني هم دويست هزار ايراني شامل چهل و نه سپاه و لشكر و تيپ و گردان و دسته با تركيب بيست و هفت لشكر و سپاه ، بيست تيپ وگردان ، دو گروه بزرگ توپخانه اي ، چهار پايگاه بزرگ هوايي ، سه گروه از هوانيروز ، نه قرارگاه جنگي به همراه ستاد اجرايي قرارگاه خاتم الانبيا (ص) حضور داشتند و باز هم تقاضاي مردمی اعزام نيرو به جبهه ها ادامه داشت (59) .

راجع به اين ادعاها بايستي گفت كه بدون ترديد بسياري از اين مسائل حتي در بدترين شرايط جنگ با عراق نيز رخ نداد و اصلاً نمي توانست هم رخ دهد كه نمونه ی آن تعطيلي كارخانه هاي مهمات سازي يعني سوخت اصلي جنگ مي باشد و جز دروغ هاي تبليغاتي چيز ديگري نمي باشد و حتي اعزام اين ميزان نيرو در ظرف چند روز هم اگر صحيح باشد ، خود هنري بزرگ است و دال بر توانايي بسيج نيرو توسط حكومت و يا مقبوليت آن . چنانچه همكاري شديد ارتش كه از سوي مجاهدين خلق لقب جنايتكار را دريافت كرد (60) نيز اطاعت ارتش پايه گذاري شده توسط رژيم گذشته را به جمهوري اسلامي (يعني چيزي كه براي خود شاه نيز حاصل نگرديد) را مي رساند و همچنين شروع حمله ی ايراني ها به شكل هوایي نيز دلالت بر بر توان و تدبر مي نمايد و نه ضعف و هراس زيرا كه به هرحال ميدان نبرد است و قدرت و حسابگري .

 

دستاوردها و نتايج انجام عمليات فروغ جاويدان

1- وارد آمدن ضربه ی بی سابقه و گسترده بر پيكره ی سازمان مجاهدين خلق :

يكي از مهم ترين و تأثيرگذارترين نتايج و دستاوردهاي عمليات فروغ جاويدان كه بازتاب و انعكاس بسيار گسترده اي در بين هواداران سازمان مجاهدين خلق و نيز ناظران اوضاع سياسي كشور ايران داشت ، وارد آمدن ضربه ی بسيار شديد بر پيكره ی سازمان از لحاظ  نيرو و امكانات بود ، تا آن جا كه بسياري اين عمليات را موجب بر باد رفتن تمامي تلاش هاي اين گروه از ابتداي انقلاب دانسته و لذا انتقادهاي بسيار شديدي را متوجه مسعود رجوي نمودند(61) . كشته شدن نزديك به دو هزار نفر از اعضاي سازماني كه کل هواداران آن به ده هزار نمي رسيدند ، ضربه اي بسيار مهلك بود ، مخصوصاً كه افراد كشته شده از فعال ترين و قديمي ترين مهره هاي سازمان بودند و در بين آنها افرادي چون علي زركش ، مهين رضايي ، مهدي كتيرايي ، محمدعلي خياباني(برادر موسي خياباني) ، باقر بيگدلي و ... و حتي دو نويسنده ی معروف يعني ”ابوذر ورداسبي“ و ”محمدحسين حبيبي“ نيز وجود داشتند(62).

بنابر اعلام رسمي ارتش آزادي بخش ، تعداد نيروهاي از دست رفته ی مجاهدين در عمليات فروغ ، يك هزار و دويست و شصت و سه نفر بود كه يازده نفر نيز بعداً در اثر شدت جراحت ها فوت نمودند (63) كه البته اين كمترين آمار است و خود سازمان مجاهدين خلق در ضمن همين آمار و نيز بعدها بر تعداد بيشتري مهر تأييد زد . زيرا كه اعلام نمود تعدادي از نيروهايش نيز اسير يا مفقود شده اند كه به دليل رعايت مسائل امنيتي از ذكر تعداد و نام آنان معذور مي باشد(64) . همچنين در گزارش هاي ديگر عددهايي همچون يك هزار و چهارصد ، يك هزار و هشتصد و شصت و دو نفر نيز قید گرديده است كه حداقل شانزده نفر از آنان در زمره ی مسئولان سازمان مجاهدين خلق ، شوراي ملي مقاومت و ارتش آزادي بخش بودند (65) .

اگر تعداد كل نيروهاي شركت كننده در عمليات فروغ جاويدان پنج هزار نفر فرض شود و اگر تعداد يك هزار و سيصد نفر از اسراي ايراني همراه اين پنج هزار نفر محسوب گردد ، آن گاه سه هزار و هفتصد نفر از اين افراد عضو سازمان خواهند بود و ميزان كشته ها نيز 60 % از كل نيروهاي مجاهد شركت كننده در عمليات را تشكيل خواهد داد(66) كه اين مسئله عمق فاجعه ی انساني را براي آن گروه نمايان مي سازد ، زيرا با اين حساب به طور ميانگين حدود 45٪ از اعضاي سازمان تنها در كمتر از سه شبانه روز يعني ساعت 16 بعد از ظهر روز دوشنبه سوم تا ظهر روز پنجشنبه ششم مرداد ماه نابود گرديدند كه اين تلفات براي نيرويي كه در قالب چريكي شكل گرفته و فعاليت دارد و داراي توان و تعداد محدودي نيز مي باشد بسيار خرد كننده و مهلك بود و اگر هم تعداد اسرا علاوه بر پنج هزار نفر باشد باز هم 27% از اعضاي سازمان کشته شده اند كه تعداد مجروحان و معلولان علاوه بر اين تعداد مي باشد .

البته ادعاي سازمان راجع به ميزان تلفات نيروهاي حكومتي ايران از سوي هيچ منبع مستقل و خبرگزاري بين المللي تأييد نگرديد و مسلماً در صورت وجود چنين تلفاتي به حكومت ، موج آن در كشور مي پيچيد و حتي جمهوري اسلامي نيز سعي مي كرد به بهره برداري از شهداي آن اقدام نمايد و به دليل همين تلفات كم بود كه بعداً رفسنجاني رياست وقت مجلس شوراي اسلامي و جانشين فرماندهي كل قوا گفت ”ما از قبل مي دانستيم ضد انقلاب مي خواهد چه كند لذا در را باز كرديم تا همه را در درون كيسه كنيم و درش را ببنديم“. (67) و از همه مهمتر سعي رجوي در توجيه عمليات شكست خورده و روحيه ی بسيار ضعيف مجاهدين و يأس و سرخوردگي شديد آنها در روزهاي پس از عمليات، همه و همه شاهدي است بر شكست كامل . لذا بحث انقلاب سوم و چهارم ايدئولوژيك و موانع عبور از تنگه توسط مسعود رجوي ارائه گرديد (68) .

2- فروپاشي ارتش آزاديبخش و تعبير نشدن روياهاي آن :

از جمله اقدام هاي سازمان مجاهدين خلق براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران تشكيل نيرويي با نام ”ارتش آزادي بخش ملي ايران“ بود كه در تاريخ 30 خرداد 1366 با پشتيباني وسيع نظامي و تداركاتي از سوي رژيم عراق و همچنين تبليغات بسيار گسترده ی جناح مخالف حكومت ايران همراه گرديد كه بسياري با تصورهاي غيرواقعي و اغراق آميز ، به توان نظامي آن ارتش در مقابله با نيروهاي نظامي جمهوري اسلامي و همچنين استقبال توده هاي اجتماعي از آن دلخوش كرده و اميد بسته بودند. اما تنها پس از گذشت كمتر از 14 ماه از تأسيس ارتش آزادي بخش ملي ، با وارد آمدن شكست خردكننده بر پيكره ی نيروها و تجهيزات آن ارتش و همچنين ناكامي آن در وارد نمودن ضربه ي اساسي و يا حداقل قابل انعكاس داخلي و بين المللي و نيز بركشيدن توده هاي اجتماعي در عمليات فروغ جاويدان ( كه با بي ميلي و دوري مردم شهري و عشاير منطقه ي كرمانشاه نيز روبرو شد ) در حقيقت نه تنها ارتش آزادي بخش ملي نتوانست به اهداف خويش دست پيدا كند بلكه از نظر استخوان بندي و حتي ماهيتي و فلسفه ي وجودي نيز دچار تلاشي و فروپاشي گرديد و به عنصري سوخته و بي خاصيت بدل گرديد و هر چند بعدها كوشش هايي در راه ادامه ی فعاليت و تغيير تاكتيك آن با ادامه ي حضور در قرارگاه اشرف انجام گرفت اما آن قرارگاه بيشتر به عنوان كمپ و مقري براي استقرار مجاهدين در شكل يك شهرك تلقي گشت

3- اجراي مراحل سوم و چهارم انقلاب ايدئولوژيك در سازمان مجاهدين خلق :

ضربه ی شديد شكست عمليات فروغ جاويدان به پيكره ي سازمان مجاهدين خلق و همچنين افت شديد روحيه ي مجاهدين پس از آن ، علاوه بر لزوم يافتن مقصرهاي احتمالي كه باعث شكست عمليات گرديده بود ، راهكارهايي را نيز مي طلبيد تا موقعيت رهبري و موجوديت سازمان را از بحران به وجود آمده نجات داده و بتواند انرژي مجاهدين را در محلي ديگر صرف نمايد تا به اصطلاح سوپاپ اطميناني تعبيه گشته و لذا در همين راستا مراحل سوم و چهارم انقلاب ايدئولوژيك از سوي رهبري سازمان با هدف توجيه شكست فروغ جاويدان و درماني براي اين زخم كشنده  ارائه گرديد . در اين مرحله از انقلاب ايدئولوژيك ، پس از آن كه برخي فرماندهان ، مسئوليت شكست عمليات فروغ جاويدان را به بهانه ي ضعف ايدئولوژيكي خويش برعهده گرفتند (69) ، مسعود رجوي نظر خود مبني بر ناكافي بودن عقل نظامي و پرهيز از تكيه و گسترش آن را اعلام كرده و سپس نيز انقلاب سوم ايدئولوژيك به اسم "تنگه و توحيد" را مطرح نمود كه نه تنها گناه شكست عمليات را بر گردن مجاهدين مي انداخت ، بلكه آنان را به نقص هايي مانند ضعف ايدئولوژيكي ، تعلق خاطر و منيت و نفسانيت داشتن ، خالص نبودن و ... كه برخي از خصائص ذاتي هر انساني مي باشد متهم نمود و اين مسائل را مانع عبور آنان از تنگه ي چهار زبر (مرصاد) دانست و در راستاي حذف و اصلاح اين مشكلات و نقائص ، راهكارهايي ارائه و اجرا گرديد كه حاصل آن اموري مانند انقلاب طلاق كه شامل جدايي زنان و شوهران از يكديگر و حتي والدين از فرزندان گرديد كه حاصل اين مسائل چيزي جز انحرافي نو و گشايش روابط غيردموكراتيك و استبدادي از بالا به پايين و نهادن لگام بر دهان اعضا نبود و به همين جهت نيروهاي بسياري از بدنه ي سازمان ريزش نمودند كه با زندان و شكنجه و ... نيز روبرو گرديدند .

4- برخي از نتايج و دستاوردهاي ديگر عمليات فروغ جاويدان براي مثلث جمهوری اسلامی ايران ، عراق  و سازمان مجاهدين خلق :

الف : رهايي ايران از مشكل و فضاي به وجود آمده ی داخلي ناشي از قبول غير مترقبه ی قطعنامه 598 كه نوعي شكست تلقي مي گرديد زيرا همان گونه كه همگان به ياد دارند ، جمهوري اسلامي از قبل مخالف پذيرش قطعنامه 598 بود و قبول كردن آن كه به دليل فشارهاي گسترده ی نظامي و ديپلماتيك و اقتصادي بين المللي همچون سقوط هواپيماي ايرباس ايراني توسط آمريكا بود ، موجب نوعي سرخوردگي در ميان نيروهاي انقلابي و وفادار به حكومت اسلامي و همچنين بحران تبليغاتي در داخل كشور گرديد به طوري كه حتي بعداً آيت ا... خميني در پيام خويش به مناسبت برگزاري مراسم حج با اشاره به آن موضوع ،  دلايلي پيرامون آن اقامه نمود و پذيرش آن را با نوشيدن جام زهر مقايسه كرد . (70) اقدام مجاهدين در حمله به ايران و سركوبي شديد آنان توسط حكومت در آن زمان شايد بزرگترين و تنها پيروزي و نقطه ي مثبت براي حكومت اسلامي در آن روزها بود كه تا حد زيادي موجب خالی شدن عقده و بغض وفاداران به حكومت اسلامي گشته و حكومت نيز با بزرگ نمودن اين عمليات و پيروزي كه البته كارهاي خود مجاهدين خلق هم كمكي ناخواسته به اين روند نمود ، توانست مرهمي به زخم خويش و هواداران خود نهاده و در ضمن ، افكار عمومي را از قضيه پذيرش قطعنامه 598 و سوال هاي مربوط به آن منحرف كند مخصوصاً كه اين عمليات بلافاصله در عرض كمتر از يك هفته بعد از پذيرش قطعنامه اتفاق افتاد و دقيقاً در همان زماني كه افرادي چون رفسنجاني درصدد توجيه رفتارها و شعارهاي خويش در طول جنگ بودند ، به داد آنان رسيد كه تأثير شگرف اين گونه مسائل براي انحراف افكار عمومي در لحظه هاي بحراني ، براي تمامي متخصصان علوم اجتماعي و ارتباطات امري اثبات شده و روشن مي باشد .

ب : رهايي ايران و عراق از مشكل مجاهدين ؛ عمليات فروغ نه تنها با ضربه ی شديدي كه به سازمان مجاهدين خلق وارد نمود ، تا مدت ها حكومت ايران را از شر آنان خلاص نمود و آن ها را به مسائلي دروني همچون انقلاب ايدئولوژيك ، سرخوردگي نيروها و جدايي برخي از آنان مشغول نمود ، بلكه عراق را نيز از مشكل تعهد داشتن نسبت به رجوي راحت كرد و با انجام عمليات فروغ ، صدام كه تسليحات و هزينه ی آن را تهيه نموده بود ، به تعهد خويش در قبال مجاهدين عمل كرده و اين مجاهدين بودند كه هم كمك ها را بر باد دادند و هم از آن بهره اي نبردند و لذا صدام از فشار آنان رهايي يافت ، ضمن اينكه تبديل مجاهدين به سازماني شكست خورده و در آستانه ی نابودي ، راه را براي اجراي بهتر آتش بس و بقاي آن و آغاز روند صلح بين ايران و عراق هموارتر مي نمود .

نتیجه گیری :

به طور کلی آن چه که اکنون و پس از 20 سال از انجام این عملیات مشخص بوده و در پذیرش آن جای هیچ گونه شک و شبهه ای  باقی نمانده ، این موضوع است که در هر صورت نه تنها سازمان مجاهدین و در رأس آن مسعود رجوی و همسرش ، نتوانستند به هیچ یک از اهداف پیش بینی شده ی خود دست یابند ، بلکه مجبور شدند از موضع ستیزه جویانه ی خود عقب نشنی کرده و در لاک تنهایی فرو روند .

شرایطی که تا زمان حمله ی آمریکا به عراق ادامه داشت . در این مدت سازمان نتوانست جز ترور شهید صیاد شیرازی و چند نمونه تحرک محدود دیگر ، اقدام خاص دیگری انجام دهد . هرچند که مسعود رجوی در پایان این عملیات ، قول انجام عملیات فروغ جاویدان 2 را به هم رزمانش داده بود .

هادي شعباني راننده ی رييس وقت گروهك منافقين (مژگان پارسايي) و از نيروهاي حاضر در عمليات مرصاد (فروغ جاويدان) كه حدود 20 سال از زندگي پنجاه ساله خود را در اين گروهك سپري كرده و در سال 1383 توانست از مقر منافقين گريخته و به ايران بازگردد ، در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس ، ضمن تشریح عملیات مرصاد ، در مورد ترور شهید صیاد ، این چنین می گوید :

اصولا هر عمليات موفقي كه در داخل ايران انجام مي‌شد سازمان جشن مختصري مي‌گرفت ولي ترور صياد يك اتفاق ويژه بود و سازمان هم سنگ تمام گذاشت. آن روز جشن عمومي اعلام شد و تير هوايي و شيريني و شام جمعي هم دادند. اتفاقي كه به ندرت مي‌افتاد. مسعود هم در يك نشست عمومي اين ترور را تبريك گفت. بالاخره شهيد صياد يكي از فرماندهان بزرگ عمليات مرصاد بود كه ضربه سختي به پيكر سازمان وارد كرد.

در این مدت و به طور مرتب مسعود رجوی و سایر سران سازمان ، با مسئولین عراقی در تماس بودند . بعد از حمله ی ایالات متحده به عراق و سقوط صدام نیز ، سازمان با همکاری با آمریکا و انگلستان ، سعی کرد تا آب رفته ی خود را به جوی برگرداند ، ولی موفق نبود . چرا که وزارت امور خارجه ی آمریکا در گزارش دسامبر 2005 خود ، سازمان مجاهدین خلق را در لیست دائمی سازمان های تروریستی خود قرار داد .(71) کشور های انگلستان ، سوئد ، فرانسه و حتی اتحادیه ی اروپا نیز در گزارش های مشابهی ، بر عمل دولت ایالات متحده ، تأکید کردند .  تا این که بالأخره سازمان توانست با پیگیری های متعدد ، در تیر ماه امسال (1387) ، نام سازمان مجاهدین خلق را از لیست سازمان های تروریستی انگلستان حذف کند .

حالا وقتی مسعود رجوی در خلوت خود ، دفتر خاطرات ذهنش را ورق می زند ،  به یاد اولین جلسه ی توجیهی خود با اعضای سازمان قبل از عملیات می افتد . در آن شب ، بعد از سخنان رجوی و تأکید وی در همکاری مردم با سازمان در ایران ، زنی دست بلند کرد و به مسعود رجوی یاد آور شد :

این که می گویید مردم با ما هسنتد ، فکر نمی کنم چنین باشد . من و شوهرم چند شب قبل از خارج آمدیم و خود من چهار ماه است که از ایران آمده ام . مردمی که من دیدم ، با آن چه شما می گویید ، تفاوت دارند . فکر نمی کنم آن ها به ما کمک کنند . خیلی ها در ایران هستند که حتی رادیو مجاهد را گوش نمی دهند و از مجاهدین به کلی بی خبرند .

 

پی نوشت :

1- دهمين سالگرد فروغ جاويدان ، كتاب اول ، انتشارات سازمان مجاهدين خلق ايران ، مرداد  77، ديباچه .

2- مرداب ، ص 105-104 و هواداران مجاهدين خلق ايران : چه بايد كرد، ص 83-78 .

3- نشريه مجاهد ، شماره  138 .

4 - فروغ بي دروغ ، ص 34 .

5 - فروغ بي دروغ ، ص 5-3 .

6- رجوي، مسعود : به نقل از مرداب ، ص 107 و 118 .

7- براي اطلاع بيشتر رجوع شود به مجموعه مصاحبه هاي شخصيت هاي گوناگون اپوزيسيون در كتاب فراز و فرود شوراي ملي مقاومت با مقدمه ی كريم حقي .

8- از شواهد اين روحيه ی صدام مي توان به حمله به كويت كه حامي مالي و جغرافيايي او در جنگ با ايران بود و نيز كشتن دو دامادش و خانواده شان پس از دادن عفو به آنان اشاره نمود .

9- مرداب ، ص 107 .

10- كما اين كه سال ها بعد و با به قدرت رسيدن رفسنجاني و پس از آن خاتمي ، طبق نظر خود اعضاي شوراي ملي مقاومت دنياي غرب براي حل پاره اي از مشكلات خويش مجبور شد به ايران باج بدهد (رجوع شود به مصاحبه مهدي سامع پيرامون رفراندم با سيماي مقاومت) ، همچنين طبق نظر عزيز پاك نژاد در سيماي آزادي ، آمريكا نيز براي حل مشكلات خويش در عراق مجبور شد به رژيم خدمت كرده و دفاتر شوراي ملي مقاومت در آمريكا را تعطيل نمايد (رجوع شود به مصاحبه عزيز پاك نژاد با سيماي آزادي پيرامون رفراندم و وضعيت شورا) .

11- دهمين سالگرد فروغ جاويدان : گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران درباره ی عمليات بزرگ فروغ جاويدان ، ص 96 ، در ضمن همان تعبيرهاي به كار رفته در گزارش نقل شده است .

12- همان ، ص100-99 .

13- براي اطلاع بيشتر رجوع شود به گزارش وزارت امور خارجه آمريكا پيرامون سازمان مجاهدين خلق به چاپ رسيده در كتاب "بال شكسته" با مقدمه ی رضا مرزبان .

14- شوراي ملي مقاومت ، طرح ها ، مصوبات و بيانيه ها ، جلد دوم ص 159-158 و124-123.

15- همان ، ص 185-184 .

16- چه بايد كرد ، ص 31 .

17- منظور عمليات نفوذي چلچراغ بود كه در تاريخ 29 خرداد 1367 توسط مجاهدين خلق انجام و در آن شهر مهران مورد حمله ی ايذايي واقع شد .

18- ابريشم چي ، مهدي : كيهان لندن (26/12/76) به نقل از نگاه ، سال اول ، شماره سوم ، دسامبر 1995، ص 96.

19- مرداب ، ص 117 .

20- مرداب ، ص 107

21- فروغ بي دروغ ... ، ص 8.

22- برگرفته به دو شكل نقل مستقيم و به مضمون از فروغ بي دروغ ، ص 11- 2، در ضمن تمامي سخنان از مسعود رجوي و فقره 9 متعلق به مريم قجر عضدانلو (مريم رجوي) مي باشد .

23- فروغ بي دروغ ... ، ص 14- 12 .

24- همان .

25 - آمار تانك ها و ضدهوايي هاي 4 لول براساس ميانگين محاسبه گرديد ، زيرا طبق گزارش ، هر تيپ مجهز به 2 يا 3 دستگاه تانك و 1 يا 2 دستگاه 4 لول ضدهوايي بوده است : فروغ بی دروغ ، ص 13 ، همچنين همين رويه براي وانت تويوتا و آيفا دينو نيز انجام گرديده است .

26- فروغ بي دروغ ، ص 14- 12 .

( ویراستار - هم چنین بر اساس گزارش های منتشر شده توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سازمان رزم نیروهای رزمنده ی جمهوری اسلامی در این عملیات متشکل از نیروهای رزمنده در جنوب و غرب به شرح زیر است :

قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص)

قرارگاه نجف

لشگر 6 پاسداران به استعداد 7 گردان

لشگر 32 انصار الحسین (ع) به استعداد 7 گردان

لشگر 57 اباالفضل (ع) به استعداد 2 گردان

لشگر 155 ویژه ی شهدا به استعداد 3 گردان

لشگر 9 بدر به استعداد 6 گردان

تیپ مستقل 12 قائم (عج) به استعداد 3 گردان

تیپ مستقل 75 ظفر به استعداد 1 گردان

تیپ مستقل 66 ولی امر (عج) به استعداد 3 گردان

تیپ مستقل 36 انصار المهدی به استعداد 3 گردان

معاونت فرهنگی قرارگاه نجف به استعداد 1 گردان

کمیته ی انقلاب اسلامی به استعداد 2 گردان

قرارگاه مقدم نیروی زمینی سپاه

لشگر 27 محمد رسول ا... (ص) به استعداد 4 گردان

لشگر 17 علی ابن ابیطالب (ع) به استعداد 1 گردان

لشگر 33 المهدی (عج) به استعداد 1 گردان

لشگر 71 روح ا...  به استعداد 3 گردان

سپاه ناحیه ی لرستان به استعداد 2 گردان

قرارگاه سپاه هشتم

لشگر 5 نصر به استعداد 2 گردان

تیپ مستقل 29 نبی اکرم (ص) به استعداد 4 گردان

تیپ مستقل 59 مسلم بن عقیل به استعداد 1 گردان

قرارگاه رمضان به استعداد 1 گردان

نیروهای کرند و اسلام آباد به استعداد 1 گردان

عناصری از لشگر 21 امام رضا (ع) و ارتش)

27- فروغ بي دروغ ، ص 14- 12

28- همان .

29- رجوي ، مسعود : به نقل از چه بايد كرد ، ص 81.

30- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص 23 .

31- همان ، ص25 .

32- فروغ بي دروغ... ، ص 15

33- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص30 و 28 و 25 .

34– همان ، ص 25 و فروغ بي دروغ ... ، ص 15 .

35- مرداب ص 112 و فروغ بي دروغ ... ، ص 16- 15 .

36- اين تعبير از اپوزيسيون مخالف جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين خلق است كه در بسياري از گزارش هاي خويش پيرامون عمليات فروغ ارائه داده اند .

37- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص 37-32 .

38- فروغ بي دروغ ... ، ص 16- 15 ، در ضمن به اين نكته توجه شود كه وقتي براي فتح تهران 3 روز فرجه تعيين مي شود ، سه و نيم ساعت تأخير در يك شبانه روز بسيار زياد مي باشد .

39- همان .

40- همان ، ص 18- 16 .

41- همان ، ص20- 17 و گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزاديبخش ... ص 83-82 .

42 – همان 

43 – همان

44 – همان 

45- علاوه بر كتاب اسناد مكاتبات من و ... رجوع شود به كتاب دهمين سالگرد فروغ جاويدان ، ص 402-401 كه البته گزارش هايي مغرضانه راجع به او داده است .

46- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص 56-55 .

47- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص 82 و دهمين سالگرد فروغ جاويدان ، ص 419 .

48- فروغ بي دروغ ، ص 20 و 21 و 27 و همچنين اظهارات يكي از فرماندهان هوانيروز در مصاحبه با صداي جمهوري اسلامي ايران .

49- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص 39 .

50- همان ، ص 41

51- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص 86 .

52- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ...، ص90 و 273-271 و 313-299 .

53- مرداب ، ص 112 .

54- خانباباتهراني ، مهدي : مصاحبه با راديو 24 ساعته در آمريكا به نقل از نگاه سال دوم ، شماره ی ششم ، دسامبر 1996، ص 247

55- از جمله مي توان به سعيد شاهسوندي اشاره كرد كه در كاميون حامل مهمات حضور داشت : اسناد مكاتبات من و مسعود رجوي ، ص 147.

56- رجوي ، مسعود : جمع بندي يك ساله ، به نقل از چه بايد كرد ، ص 24 .

57- اين هم تعبير از خود رجوي مي باشد : رجوي ، مسعود : جمع بندي يك ساله ، ص 108 .

58- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص 142-150 و77-75 و 57 .

59- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص 74 و 73 و 68 .

60- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص 77 .

61- شمس حائري ، هادي : ارتجاع مغلوب در رقابت با ارتجاع غالب ، ص 98 ، همچنين كتاب هاي فروغ بي دروغ ، چه بايد كرد و مرداب در بيان اين مسائل مي باشد . مثلاً مرداب ، ص 107.

62- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص 83-82 .

63- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص 82 و 84 .

64- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص 82 و 83 و مهدي خانبابا تهراني ، محمود راسخ افشار و منوچهر صالحي به نقل از نشريه ی نگاه سال دوم ، شماره ی پنجم ، مقدمه و مرداب ، ص 114 و چه بايد كرد ، ص 81.

65- همان .

66- گزارش پاياني ستاد فرماندهي ارتش آزادي بخش ملي ايران ... ، ص83-82 و داد ، مهري : استراتژي رژيم آخوندي براي سركوبي اپوزسيون به نقل از نگاه ، سال سوم ، شماره ی دوم ، ژانويه 1997 ، ص60

67- مرداب ، ص 195 .

68- ارتجاع مغلوب در رقابت با ارتجاع غالب ، ص 94- 93 و مرداب ، ص 109- 107. و نگاه ، سال دوم ، شماره ی 4 ، ص 87- 86 .

69-  مرداب ، ص 115 .

70- مرداب ، ص 118، و بيانيه ی سازمان به مناسبت عمليات فروغ جاويدان در سال 1367 .

71 – لینک سند وزارت امور خارجه ی ایاات متحده در این مورد :

 

http://www.state.gov/s/ct/rls/fs/37191.htm

 

پایان

سپید

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 2:29  توسط مهدی حقیقت خواه  |