بایسته های وحدت حوزه و دانشگاه
در دهه چهارم انقلاب
یکم - مقصود از وحدت چيست؟ بايد دانست بحث در كيفيت وحدت حوزه و دانشگاه بدون ارزيابى و شناخت مفهوم «وحدت»، محكوم به جزئى نگرى است، لذا نخست بايد به تبيين مفهوم وحدت پرداخت.
وحدت در مباحث فلسفى در جايى است كه دو چيز از خصوصيات فردى خود خالى شوند و در قالب يك چيز تجلى پيدا كنند كه در اين صورت، دوگانگى اينها از بين خواهد رفت. مسلماً مراد از وحدت حوزه و دانشگاه به معناى يكى شدن آنها نيست؛ زيرا اين كار نه معقول و نه ممكن است؛ چون خالى شدن اين دو قشر از مميزات و افتراقات و تجلى در قالب يك ساختار واحد، تلقى صحيح و بجائى نيست.
آنچه استفاده از آن در اين راستا بهتر به نظر مى رسد، واژه «اتحاد» است، به معنی یک رنگی، یگانگی، یک دلی و یک جهتی. يعنى اين دو قشر در عين حال كه مشخصات و مميزات خود را دارا هستند، به يك هماهنگى برسند. بنابراين، ظاهراً آنچه كه مطلوب و ممكن است، واژه «اتحاد» حوزه و دانشگاه است؛ يعنى اين دو قشر، مشخصات و مميزات خود را حفظ نمايند و در عين حال، حول يك يا چند محور به يك اتحاد برسند.
دوم – در رابطه ی وحدت حوزه و دانشگاه عموماً سه نوع دیدگاه وجود دارد:
الف) دیدگاهی که معتقد است حرکت ایجاد وحدت بین حوزه و دانشگاه شروع شده و روند رو به رشدی دارد اما بنا به دلایلی، سرعت کند آن باعث شده که احساس شود که وحدتی شکل نگرفته.
ب) عده ای که معتقدند هنوز این ایجاد اتحاد شروع نشده و لزوماً با گنجاندن دروس معارف اسلامی در برنامه ی درسی دانشگاه ها، دانشگاه ها اسلامی و با یادگیری زبان خارجه و کار با رایانه، حوزه نو نمی شود.
ج) دسته ی سوم هم که معتقدند اصلاً حوزه و دانشگاه به مانند دو خط موازی اند که هرگز به هم نخواهند رسید. به این دلیل که در دانشگاه هيچ پديده اي اعتقادي، باوري، انديشه اي، فكري، نظريه اي و معرفتي مطلق نيست و اعتقاد و معرفت در دانشگاه قابل نقد است در حالي كه در حوزه دقيقاً نقطه مقابل اين ها وجود دارد كه بسياري از معرفتها يقيني است و در حوزه حتي بسياري از باورها قدسي است.
نگارنده با همه ی احترامی که برای دو دسته دیگر قائل می شود، معتقد به نوع نگاه دوم به مقوله وحدت حوزه و دانشگاه است.به این دلیل که مشکل وحدت این دو نهاد آموزشی و پرورشی، به نوع نگاه این دو به رابطه ی علم (علم عقل گرا) و دین برمی گردد. این که آیا مراد از دین ، دید حداکثری است یا حداقلی ؟ این که آیا علم به تنهایی می تواند مدیریت جامعه را بر عهده بگیرد ؟ (همان طوری که در غرب این کار را کرد) این که اگر دين حقيقتى قدسى است، آيا صامت در يك گوشه نشسته تا ميان دين و عقل تقسيم كار كنيم يا اين كه بايد رهبرى همه شئون حيات به دست انبيا بيفتد؟
سوم- انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک انقلاب استثنایی – به جهات گوناگون- ، که داعیه ی پرچم داری اندیشه ی حکومت دینی در جهان را دارد، با تلقى جديد و بينش و گرايش جديدى كه از دين به بشريت و مسلمانها القا كرده است، دين را به مشكله اى بر سر راه يكپارچگى و انسجام مديريت مادى عالم تبديل نموده و اينك شاهد هستيم كه سد راه نظم نوين جهانى (به اذعان خود دشمنان) بنيادگرايى اسلامى است. انقلاب اسلامی بار دیگر ، دین را به متن زندگی بشر وارد کرد و نشان داد که می توان کشور را بر مبنای دین اداره کرد. انقلاب اسلامی پس از پشت سر گذاشتن مرحله ی اول انقلاب که همان پیروزی سیاسی و تغییر رژیم بود، وارد مرحله دوم یعنی الگوی گزینش نیروی انسانی و ایجاد رفرم جزئی در ساختار اجتماعی شد . غافل از اینکه بر همان دانش های کهن اجتماعی تکیه کرده است. در مرحله بعد، ميان «آرمان ها» و «راهكارها» تعارض پديد مى آيد و در نتيجه، اهداف كلى انقلاب به تعديل كشيده مى شود كه اين مرحله، مرحله چالش نظرى است كه انقلاب مجبور است به دفاع از مبانى خود برخيزد. اگر انقلاب اين مرحله را طى كند، به ناچار راهكارهاى جديد فرهنگى ايجاد مى كند تا عينيت را براساس آرمان هاى خود بسازد. (محمد مهدی میرباقری، مبنای وحدت حوزه و دانشگاه)
در نتیجه این انقلاب باید بتواند بین اندیشه ی اسلامی که مبتنی بر انتظار حداکثری از دین که همان حکومت دینی است و نوع نگاه رایج در دانشگاه ها پیوند ایجاد کند. علمي كه تسلط بر جهان و ازدياد قدرت مادي را هدف نهايي خود مي داند و علمي كه هدفش دستيابي به حقيقت هستي است و در سير اعتلاجويي، كمال جويي و ارتقا به قرب الهي به كمك انسان مي آيد، اين دو هدف هيچ قرابت و نسبتي نمي توانند با يكديگر داشته باشند. برای همین به نظر می رسد که در قدم اول باید به شکل مبنایی، دست به ایجاد یک نهاد هماهنگ کننده زد. علومی که در دانشگاه های ایران تدریس می شود، نوعاً مبتنی بر یک نوع پوزیتیویسم است. پوزيتيويست ها معتقدند: خصيصه مميز نظريه هاى علمى، عبارت است از آزمون پذيرى همگانى و تجربى و لذا علم را تنها روش عينى و معقول براى كسب معرفت مى انگاشتند. در این نوع نگاه به علم، عقل جمعى بشر براى نيل به تكامل کفایت می کند و کجای این نگاه ، با نگاه حوزه و اساساً انقلاب اسلامی هماهنگ است ؟
چهارم – مشکل کجاست؟ حوزه یا دانشگاه؟ حوزویان می گویند که مشکل اصلی ار دانشگاه شروع می شود. تا آن ها دانشگاه اسلامی به وجود نیاورند، این وحدت شکل نمی گیرد. سوال: چرا رهبر معظم انقلاب در سال های اخیر این همه بر اصل تحول حوزه تأکید می کنند؟ دانشگاهیان نیز معتقدند که همه ی بار تولید علم و عامل، بر دوش ماست و حوزه کاری نمی کند. از طرف دیگر آن ها شأن خود را بالاتر از این می دانند که خود، وارد دانشگاه شوند و ما باید به طرف آنها برویم. سوال: این همه سفارشات و اوامر رهبر انقلاب مبنی بر اسلامی کردن دانشگاه ها برای چیست ؟
مشکل بزرگ تر از این حرف هاست. مشکل این جاست که ما هنوز نمی دانیم از حوزه و دانشگاه، چه می خواهیم. هنوز نتوانسته ایم رسالت حوزه و دانشگاه را بر پایه اندیشه های اسلامی حضرت امام، تعریف کنیم. جایگاه این دو نهاد تأثیر گذار در روند شکل گیری تمدن اسلامی کجاست؟
علم و دين و حوزه و دانشگاه بيش از استقلال، بايد يك عامل هماهنگ كننده داشته باشد و آن، وحدت در مقصد است. اگر مقصدى در كار نبود كه بتواند ميان اين دو نهاد، هماهنگى پديد آورد، آن دو نهاد هماهنگ نخواهند شد. استقلال بدون عامل هماهنگ كننده، به نظام واحد ختم نمى شود. به عبارت ديگر، نظام واحد، يك مبنا مى خواهد وگرنه به «يك» نظام تبديل نمى شود. اين مبناى واحد براى هماهنگ كردن عرصه هاى مختلف بشر بايد تعريف شود. شاید ما احتیاج داریم تا یکی بیاید و این دو مجموعه را با هم جمع کند. منظورم این نیست که دانشجوها طلبه شوند و طلبه ها هم دانشجو . شاید ایجاد یک فرهنگستان برای ایجاد اتحاد در مقصود و وحدت در رویه، مشکل را حل کند. در این حالت، فلسفه ی روش و فلسفه ی شدن و حتى فلسفه ی فيزيك و فلسفه ی رياضى و فلسفه ی حيات كه كيفيت شدنِ ماده و نسبيت رياضى آن را تعريف مى كند، مربوط به فرهنگستان (آکادمی) هاست. استنباط احكام التزامى در سطوح خرد، كلان و توسعه، در زمينه توصيف و تكليف و ارزش، مختص حوزه هاست كه اين امر، طبعاً محتاج تكامل منطق حوزه در استنباط و توسعه معرفت دينى بر پايه تعبد است. بعد از آن كه اين مراحل طى شد، بر پايه پيش فرض هاى جديد، امكان تحقيقات نظرى و تحقيقات كتابخانه اى و ميدانى تازه براى رسيدن به معادله هاى جديد ميسر مى شود كه اين كار به عنوان رسالت دانشگاه ها به شمار مى رود.
در نتیجه ی شکل گیری چنین ساختاری است که موضوع اسلامی شدن دانشگاه ها (اعم از بازنگری در منابع درسی علوم مختلف مخصوصاً علوم انسانی، نقش نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها و کار فرهنگی منسجم و ...) و تحول در حوزه علمیه (شامل بازنگري در متون آموزشي، بازتعريف اولويت ها، كاربردي كردن دروس حوزه متناسب با تهديدهاي موجود با استفاده از روحانيون مجرب، بهره گیری از فناوری های جدید مانند رایانه و ...) اثر گذار خواهد بود. تا مشکل وحدت در نوع نگاه به رابطه علم و دین در حوزه و دانشگاه، اصلاح نشود، اتحاد این دو نهاد و در نتیجه، تولید علم و عالم و عامل اسلامی امکان پذیر نخواهد بود. البته جنگ رواني دشمن براي ايجاد اختلاف و حس بدبيني نسبت به قشر روحاني، نوع نگاه مدیران ابن دو نهاد به مقوله ی وحدت و نقش رسانه های جمعی و خانواده و ... را نباید فراموش کرد.
پنجم – راه حل همان است که امام فرمود: «حفظ کنید این وحدت خودتان را، اینها الان هجوم می آورند که از دستتان بگیرند این را. بخواهید کشورتان کشور مستقل و خودتان اشخاص آزاد باشید، این را تعقیب کنید. و شما دو قشر با هم ارتباط دائم داشته باشید. و برنامه ها را خود دانشگاهی ها و خود علمای حوزه ها برنامه ها را تنظیم کنند، که یک آموزش موافق با احتیاج مملکت، نه یک چیزهایی را بخوانند که اصلاً به درد ما نمی خورد.» (صحیفه امام، ج 12، ص 341، 3/3/1359)
پایان
آذر 1388
----------------------------------------
پی نوشت : این مطلب در اواخر آذر ماه سال جاری نوشته شد که مجال برای نمایش آن نبود. در این فرصت، به نیابت از همه ی آرزومندان، زائر عتبات مقدسه عراق بودم. در ضمنِ زیارت عتبات، خطوطی هم نوشته ام که به زودی برای نمایش، در وبلاگ خواهم گذاشت.
جدال جمهوري با زنگيان کافوري
وحید جلیلی
هیاهوهاي بعد از سیامین انتخابات سراسری جمهوری اسلامی که کم و بیش در بعضی فضاهای مشهور به نخبگانی و اینترنتی
فرد منتخب
24 میلیون شهروند درجه 2 "جمهوری" اسلامی که "جوات موات" و "بیسواد" نامیده میشوند گزینهای را (در عین انتقاداتي که به وی دارند) ترجیح دادهاند و به این ترتیب انبوه فحاشیهای میلیشیای اشرافیت را به گزینههای رقیب برگرداندهاند که: "ببینید آنها چه بودهاند که اکثریت ملت حتی احمدینژاد را (که از نگاه و بیان
تاوان چنین جسارتی از سوی این توده بیادب را در سایهسار "ادب مرد به ز دولت اوست" چگونه باید داد؟
جماعتی که معتقدند "جهان اگر زیباست مجیز حضور مرا میگوید" شان خود را فراتر از اعلام دشمنی میداند و راه دیگری برای انتقام جستجو میکند. علم باید بر افراشت که: "ابلها مردا عدوی تو نیستم من انکار توام!"
نقاب باید ساخت تا نفرت از مردمان را در دروغی درشت پنهان کرد: "تقلب"!
جماعت تمام آبرویی را که از صدقه سر دین و انقلاب دارد به میدان میآورد که مردد کند 13 میلیون ایرانی را.
و گمان برد کاری که با جماعت 20 میلیونی دوم خرداد نتوانست کرد با این 13 میلیون خواهد توانست.
آن روز نیز همین جماعت تلاش کرد تا گروهی نخبه متوهم را نماد و نماینده آن 20 میلیون نفر معرفی کند و به وضوح دید که در تیر 84 چگونه تیرش به سنگ نشست. اکنون اما دوباره بر سر آن است که "نه غزه نه لبنان" را شعار لااقل آن "سیزده چهلم" بنمایاند که این بار نیز مرحله
میلیشیای جدید که شمشیر از رو بسته و به جنگ "جمهوری" اسلامی آمده است هنوز مقهور و مفتون بوقهایی است که در لندن و واشنگتن نگران دماء مسلمین و حرمت مراجع عظام و آرمانهای امیر مومناناند! و از نهجالبلاغه و منشور حقوق بشر و کتاب مقدس جین شارپ برای کودتای مخملی مانیفست میبافند.
پيراهنهاي خونيني كه بر علمهاي زركوب زمرة آشوب تاب ميخورد تا امروز اصليترين گواه تقلبي است كه با رجوع به یکی از دو دعوی مهندس راستگو اصلا بهوقوع نپیوسته
دروغگوي بزرگ در رفتاري عجيب دو نقيض را همزمان ادعا ميكند:
از يك سو انتخابات بايد ابطال شود چرا كه پيروزي رقيب و جلب اكثريت آرا
اما همزمان ادعاي ديگري نيز از سوي همان منبع مطرح ميشود: او "با فاصله بسيار" از رقيب برنده شده و تخلفات انتخاباتي نتوانسته اكثريت را به كانديداي رمال متمایل کند و قاعدتا نيازي به ابطال انتخابات به اين بهانه نيست. اما تقلب شده است و آراي برنده قطعي انتخابات (با فاصله بسيار زياد) در مرحله اول اصلا خوانده نشده است!
پرچمدار جنبش ضددروغ! همزمان مدعي است كه هم تخلف منجر به ابطال (و جلب كننده اكثريت آرا به رقيب فريبكار) صورت گرفته و هم تقلب شده و اكثريت آرا (كه با فاصله بسیار به مهندس خردورز داده شده بود) به دريا ريخته شده است! ديگر از مرحوم پوپر و گزارههاي ابطالپذيرش خبري نيست!
شما با گزارهاي شهودي مواجهيد كه هر طرفش را رد كنيد طرف ديگر حي و حاضر است اگرچه طرفين ادعا نقيض هم باشند!
مبناي پذيرش "دلايل احتمالي براي تقلب قطعي" چيزي نيست جز ايمان به شخصيت كاريزماتيك پرچمدار و اطرافيان اخلاق محور و دروغستيزش. اگرچه براي آدم زنده ختم بگيرند و بر ربودن دختري از پيش چشمان مادر و تجاوز به او و كشتنش و سوزاندنش با اسيد و دفن شبانهاش در قطعه 302 بهشت زهرا گواه باشند و سوگواري كنند. دختري كه تنها فرزند يك شهيد شيميايي است و به ادعاي دوستان مهندس ضددروغ و مخالف پروندهسازي! توسط بسيجيان به چنين سرنوشتي دچار شده است و البته پس از آنكه "زنده"ميشود! مهندس راستگوي ما به روي مبارك هم نميآورد و با ديگر مجاهدان جنبش ضددروغ مشغول پرونده هفتاد و دو تايي شهدا و... ميشود.
دروغگوي بزرگ و اطرافيان اخلاق محورش كه چندي است "دماء مسلمين" برايشان دغدغهآفرين شده است حاضر نيستند به ياد بياورند كه در دوره وزارت كشور
اضافه کنید به اینها
بزرگ اسپانسر جنبش سبز و استوانه مصلحت نیز اغتشاش قزوین را با هشت کشته و اغتشاشات مشابه در اراک و اسلامشهر و مشهد و شیراز و... را
اما باید دید خون کدام دسته از قربانیان ناکارآمدیهای انتظامی- اطلاعاتی سبزتر است! مردم را اگر در دوره خاتمی و موسوی لاری و رفسنجانی به خاطر تقاضای استان شدن یا اعتراض به نتایج انتخابات محلی با "اندکی!" خشونت و کشتار آرام کنند نه مشروعیتی زیر سوال رفته و نه حقوق دموکراتیک زیر پا گذاشته شده و نه قصه خلخال و زن ذمیه تداعی شده ولی اگر در بزرگترین آشوب بیست و پنج سال اخیر کشور که سرانگشت بی بی سی و"وی او ای " در آن آشکارتر از راستگویی مهندس است همان ناکارآمدیها و تخلفها و جنایتها ظهور کند سردمداران دولتهایی که یک درگیری محلی در شهر 30 هزار نفری
و هر که با
رهبری به خاطر
نخبگی اینان نه با مشاهده واقعیت که با انکار آن آغاز میشود و علم در دستانی که به خون جمهوریت آلوده است معنا و کارکردی جدید یافته است: "واقعیت آنقدر نسبی است که در آن گاه 24 کوچکتر از 13 است !"
دانشجویی میگفت: استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در حالی که نامه جعلی وزیر کشور به رهبری را مبنی بر اعلام آمار واقعی! آرای مردم در دست داشت با غیظ میخروشید که "ببینید در این مملکت چه خبر است!"
این نهایت راه آن دانشگاهیانی است که سالها ادعای مشاهده بیطرفانه و پرهیز از قضاوت ارزشیشان گوش فلک را کر کرده بود و اکنون در مواجهه با واقعیت زشت! و غیرقابلتحمل انتخاب اکثریت مردم چنین به جان آمده و با تمام وجود به انکار برخاستهاند.
زنگیانی که خود را کافور نامیده بودند از شراب سرابی که توهمات روشنفکری به آنان خورانده بود چنان مست گشتند که تیغ برکشیدند تا بیدریغ پیکره جمهوریتی که اهواء آنان را پاسخ نگفته و پرونده پژوهشی را که به نتیجه دلخواه آنان نیانجامیده، پاره پاره کنند.
مذبذبین تذبذب را بدل از استقلال گرفتند و بهجای پذیرش آراء ملت در عین نقد و نفی شخصیت و دیدگاه منتخب اکثریت، دکان دو نبش باز کردند و نخبگانی که ادعای ابناللبونی کردند و خود را
چه چیز انقلاب را به
در مواجهه با زمره تزویر که انتقامشان از ملت را در پرخاش به منتخب پنهان کردند باید به دفاع از رئیسجمهور پرداخت یا خیل انتخابگران ضعیف پنداشتهشده و
کدامین اراده در "جمهوری" اسلامی بهدنبال بر هم زدن قواره قناس رسانههایی است که ملیتشان در دو جناح و ایرانیتشان در چند ایالت تهران شمالی و توابع خلاصه میشود؟
کدامین اراده در "جمهوری" اسلامی بهدنبال متشکل کردن و تریبون دادن و میدان باز کردن برای جنبش ضداشرافیت، جنبش بازگشت به خمینی، جنبش احیاء آرمانهای مردمی انقلاب اسلامی است؟ مهندس راستگو و اعوان و انصار خردورز و اخلاقگرایش؟ یا جناح فخیمه راست و فضلایش؟ یا جناب رئیسجمهور که شاید ترجیح بدهد این 24 میلیون نیر وی او باشند و نه برعکس؟
پايان
تاکنون بارها نام اعلامیه جهانی حقوق بشر را شنیده اید. شنیده اید که کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، فلان کشور را به نقض حقوق بشر محکوم کرده است. یا ایالات متحده ایران و کره شمالی را محکوم می کند که در این کشورها حقوق بشر رعایت نمی شود. مبنای این ادعا چیست؟
هرچند که مفهوم حقوق بشر ، تاریخی به درازای خلقت بشر دارد و شاید آدم و حوا هم در فکر رعایت حقوق دیگری بودند، ولی اعلامیه جهانی حقوق بشر نسخه ی کامل شده ی اعلاميه حقوق بشر و شهروند فرانسه ( 26 اوت 1789 ) است که پس از انقلاب کبير اين کشور در ضمن 17 ماده و تحت تأثیر آموزه های منتسکیو و ژان ژاک روسو تهیه شد.
از اولین ترین حرکت ها برای تهیه ی این اعلامیه، منشور آتلانتيک (اوت 1941) است که در قسمت سوم آن، به حق مردم براي خودمختاري و در قسمت ششم آن به تأکيد بر آزادي انديشه و مذهب و حق امنيت اقتصادي و اجتماعي پرداخته است. هم چنین در اعلامیه ي ملل متحد که در اول ژانويه 1942 توسط 26 کشور به امضا رسيد، دول امضا کننده، بر حقوق بشر و حمايت از آن تأکيد ورزيدند. در طرح دمبارتن اوکس (1944) و کنفرانس سانفرانسيکو نيز اهميت موضوع حمايت از حقوق بشر عنوان شد و تصميماتي راجع به آن اتخاذ گرديد. در منشور سازمان ملل متحد نيز، به عنوان سند نظم نوين بين المللي پس از جنگ دوم جهاني به حقوق بشر، اشاره هاي فراوان شده است. منشور سازمان ملل متحد در مقدمه و در ماده ي 1 بند 3 و مواد 55 ، 56 ، 63 ( بندهاي 1 و 2 )، حقوق بشر را مورد تأکيد قرار داده است . همچنين مواد 68 و 76 نيز حاوي موادي در اين ارتباط هستند.
اختلاف در تفسير مواد منشور موجب آن گشت که پس از تشکيل سازمان ملل متحد ، مجمع عمومي در اولين نشست خود ، از شوراي اقتصادي و اجتماعي خواست تا طرح ارائه شده توسط کوبا در خصوص « بيانيه حقوق اساسي افراد و حقوق و وظائف دولتها » را به کميسيون تازه تأسيس « حقوق بشر » ارجاع کند. بالأخره مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سومين نشست خود ( 10 دسامبر 1948 ) در پاريس، این اعلامیه را که حاصل 85 جلسه مداقه و گفتگو در کمیسیون مزبور بود، در یک مقدمه و 30 ماده مورد پذيرش قرار داد و بدين ترتيب، اعلاميه جهاني حقوق بشر شکل گرفت. بعدها دو میثاق حقوق مدنی و سیاسی (53 ماده) و میثاق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (31 ماده) نیز در 1954 تصویب و به عنوان شرح این اعلامیه به آن افزوده شد.
به طور کلی همان طور که از فحوای مواد مختلف این اعلامیه برمی آید، هدف از تصویب آن، دعوت همه ی انسان ها بر محترم شمردن حقوق اساسی انسانی و تلاش برای حفظ کرامت نوع بشر است. این اعلامیه در 30 ماده ی پی در پی و بدون ترتیب موضوعی ردیف شده است. ولی برای آشنایی خوانندگان محترم با موضوعات این اعلامیه باید یادآور شویم که اعلامیه در دو ماده اول به بیان کلیاتی در باب تعریف انسان و حقوق کلی او در جامعه می پردازد. در مواد 3 تا 11 خواننده با اهم حقوق، آزادي ها و مصونيتهاي شخصی نظیر حق حیات، آزادی جسمانی و حقوقی، برائت، دستگیری، حبس و شکنجه و ... آشنا می شود.
بخش سوم شامل اصول 12 تا 17 است که به مسائلی مانند حق ازدواج و طلاق، اقامتگاه، مهاجرت، مالکیت و تابعیت برای هر مرد و زن می پردازد.
داشتن حق و آزادي انديشه، عقيده، مذهب، بيان، تشکيل اجتماعات، مشارکت در اداره عمومي کشور و اشتغال به مشاغل دولتي، مواد 18 تا 21 را به خود اختصاص داده است. در این بخش به حقوق و آزادي هاي عمومي و سياسي بنيادين اشاره شده است.
مواد مربوط به حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را می توان در بخش پنجم که شامل 22 تا 27 این اعلامیه می شود، دید. مسائلی چون حق کار، آزادي سنديکايي، حق برخورداري از تأمين اجتماعي، حق تفريح، تعليم و تربيت، حق شرکت در زندگي فرهنگي و پيشرفت علمي و حق حمايت از ابداعات علمي و ادبي.
و بالأخره بخش ششم و مواد 28 تا 30 اعلامیه که به بررسی چگونگي ارتباط فرد و جامعه، تکاليف فرد در برابر جامعه، محدوديت هاي حقوق و آزادي هاي فردي و روش تفسير اعلاميه مربوط می شود.
حال سوال اینجاست: نسبت ما با اعلامیه جهانی حقوق بشر چیست و موضع ما در برابر آن به چه شکل باید باشد؟ در پاسخ این سوال باید بدانیم که این اعلامیه و آنچه که در اسلام حقوق بشر نامیده می شود، هر دو، هدف واحد و مشترکی را دنبال می کنند و در جهت حمایت و دفاع از حقوق انسانها طراحی شده اند یعنی معاضد یکدیگرند و در کلیات نسبتاً یکسان و مشترکند و در فروعات نیز در بسیاری از موارد و مسایل، مشترک و در برخی موارد با هم متفاوتند. یعنی هدف واحد است و مشترکاتشان نیز بسیار بیشتر از افتراقاتشان می باشد. به طور کلی می توان تفاوت این دو را در مبنا و منشا حقوق که بانیان اعلامیه معمولا منشا حقوق بشر را ذاتی و طبیعی می دانند و اسلام آن را الهی می داند، انسان شناسی که بانیان اعلامیه در حقوق بشر به جنبه الهی، معنوی و اخروی بشر توجه ندارند و آنرا دخالت نمی دهند و تنها برای زندگی دنیوی و اجتماعی و حل مشکلات دنیوی او برنامه ریزی می کنند ولی اسلام به جنبه الهی، معنوی و اخروی انسان نیز در این امر عنایت دارد و برخی از فروعات حقوق خلاصه کرد.
نکته ی دیگر در باب این اعلامیه، نه شناخت مواد آن، (که البته در جای خود نیکوست) بلکه مبانی شکل دهنده این اعلامیه است. روح لیبرالیستی حاکم بر اعلامیه که منبعث از اندیشه های بشر محورانه قرن بیستمی است، به خوبی خود را در مواد مختلف نشان داده است. از دیگر نقدهای واره به این اعلامیه می توان به نادیده گرفتن خدا در معادلات زندگی (اصول 1 و 3 و 21 و 29 صراحت دارد)، نفی هدفمندی زندگی و تأکید بر فرجام انگاری، تکلیف ستیزی، تأکید بر ارجحیت حقوق فردی بر حقوق جمعی و ... که همه از مبانی اندیشه های لیبرالیستی و زندگی در عصر مدرن و پست مدرن است، اشاره کرد که همگی با روح اسلام و اسلام خواهی مخالف است. به عبارت دیگر، اعلامیه جهانی حقوق بشر، روحی اومانیستی (بشر محورانه) دارد ولی حقوق بشر در اسلام از اساسی تئوئیستی (خدا محورانه) برخوردار است. به عنوان مثال ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر، بدون اشاره به پروردگار متعال می گوید: «همه انسان ها آزاد به دنیا می آیند و ...» و در برابر این سؤال که آیا این انسان مخلوق خداست و در قبال او تکالیفی دارد یا نه، ساکت و بی تفاوت است چنان که «جان لاک » تصریح کرد: «آزادی طبیعی بشر عبارت است از این که از هرگونه قدرت مافوق زمینی رها باشد و تابع اراده یا اقتدار قانونی بشر دیگری نباشد؛ بلکه فقط از قانون طبیعت پیروی کند» در حالی که براساس اندیشه دینی، سراسر جهان هستی، آفریده خدای تعالی و ملک اوست؛ از این رو موجود است. از خود چیزی ندارند؛ جز آن چه که خدا موهبت فرموده است؛ پس باید هر گونه تصرفی با اجازه پروردگار باشد وگرنه آن تصرف غاصبانه و حرام است. از این رو او حتی مالک جان خویش نیست و نمی تواند خودکشی کند و به خود آسیبی رساند؛ اما اندیشه حقوق بشر غربی براساس اصل خویشتن مالکی است و او می تواند با هستی خود هر کاری که بپسندد و لذت ببرد، انجام دهد.
جدا از مباحث اندیشه ای، این اعلامیه با اشکالات حقوقی نیز مواجه است و در مواردی ماده ای با ماده ای دیگر دچار تناقض می شود. به طور مثال مواد 1، 2 و 7 اعلاميه بر تساوي حقوقي تمام افراد تأکيد کرده است و در ماده 16 نيز صريحاً نقش مذهب در ازدواج را نفي مي کند و از سوي ديگر به موجب ماده 18، همه مردم از حق داشتن دين و مذهب و رفتار مذهبي، به طور مطلق برخوردارند. حال اگر در دين و آييني در امر ازدواج محدوديتهاي مذهبي وجود داشته باشد، اين محدوديت به موجب ماده 18 مشروع و مقبول است و به موجب مواد 1، 2، 7 و 16 نامشروع و غير مقبول است. چرا که مخالف با اصل تساوي افراد در ازدواج است.
تعارض ديگر را بين ماده 18 فوق الذکر و ماده 3 مبني بر حق حيات مي توان يافت. چرا که يک هندو به موجب آيين خويش و به استناد ماده 18 حق قرباني ساختن فرزند خود را در برابر خداوند دارد در حالي که ماده 3 چنين اجازه اي را به او نمي دهد.
هم چنین نوع برخورد بانیان و پیشنهاد کنندگان این اعلامیه که هم اکنون داعیه حفظ و حراست از آن را دارند و میزان عمل به آن در حیات سیاسی و اجتماعی حاضر از سوی آنان، سوال دیگری است که باید در جای خود به آن پاسخ داده شود. برخورد نوکر مآبانه ی دولت های بانی و حامی اعلامیه جهانی حقوق بشر با مردم ستم دیده ی افریقا، آسیا، امریکای لاتین و حتی میزان زیادی از شهروندان همین کشورها و سلب اساسی ترین و اوّلینی ترین حقوق انسانی از آن ها، نوع برخورد این دولت ها در رابطه با قضیه ی فلسطین، لبنان ، افغانستان، کشورهای ضعیف افریقایی و در آخرین مورد، نحوه ی مواجهه با کشتار شیعیان یمن، سوالاتی جدی را در باب نیت و انگیزه ی تصویب این اعلامیه ایجاد کرده است.
با تمام گفته ها و نگفته ها یک نکته را نباید فراموش کنیم. راه حل میانی در این میان، همان است که امیرالمومنین خطاب به مالک اشتر فرمود: « و أشعِر قلبک الرّحمةَ لِلرّعیة، و المحبّةَ لهم، و اللّطفُ بهم، ولا تکونَنَّ علیهِم سَبُعاً ضاریاً تَغتَنِمُ أکلَهُم ، فأنّهم صِنفان: أِمّا أخٌ لکَ فى الدین و أِمّا نظیرٌ لک فى الخلق » «... ای مالک ... مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غیمت دانی . زیرا مردم دو دسته اند: دسته ای برادر دینى تو و دسته ی دیگر همانن تو در آفرینش می باشند». (نامه 53 نهج البلاغه ، ترجمه مرحوم حجت الاسلام دشتی، ص 567)
پایان
آذر 1388
1. بصیرت در لغت به معنای دانایی، بینایی، بینایی دل، روشن بینی، هوشیاری و زیرکی و در اصطلاح داشتن آگاهی همهجانبه و ژرف به امور؛ فریب ظواهر امر را نخوردن و مشاهدهی سرانجام کار پیش از اقدام به آن است. در تعریفی دیگر، بصیرت یعنی قوه قلبی یا نیرویی باطنی که به نور قدس روشن گردیده و از پرتو آن، صاحب بصیرت، حقایق و بواطن اشیاء را درمی یابد. بصیرت به معنای بَصَر (چشم) است برای نفس. پیشوایان دینی راه های کسب بصیرت را توبه، ذکر خدا (من ذکر ا... استبصر)، هم نشینی با علما (جاور العلماء تستبصر)، خردورزی (من فکّر ابصر العواقب) و زهد و ارتباط با خدا می دانند.
با توجه به این تعاریف، بصیرت سیاسی یعنی این که کسی از راه کسب علم و تزکیه ی نفس بتواند در جاده های پر پیچ و خم سیاست، سره را از ناسره تشخیص داده و به موقع عمل کند. یعنی کسی که کنه یک عمل سیاسی را قبل از وقوع می بیند و برای همراهی یا مقابله با آن آماده است.
2. آن هایی که در بررسی و تحقیق در باب جنبش دانشجویی و به طور کلی سیر حرکت سیاسی دانشجویان در ایران، دستی بر آتش دارند، این حرکات را به 4 دوره (موج) تقسیم می کنند:
الف)موج چپ گرایی یا دوره ی حاکمیت اندیشه های مارکسیستی و سوسیالیستی که از سال 1322 آغاز می شود و تا قبل از انقلاب یعنی سال های 1355 و 1356 ادامه دارد.
ب)موج اسلام گرایی که از ابتدای انقلاب و با شکل گیری نظام جمهوری اسلامی آغاز و تا سال 1375 و پایان دوره دولت سازندگی ادامه دارد.
ج)موج لیبرالیستی که با شروع به کار دولت اصلاحات و غلبه تفکرات لیبرالیستی بر اندیشه های انقلابی-اسلامی در فضای عمومی و دانشگاهی کشور آغاز و تا سال 1383 ادامه یافت.
د)موج عدالت خواهی که از سال 1384 و احیای گفتمان انقلاب اسلامی آغاز شد و گفتمان خود را ذیل مفاهیم عدالت خواهی، ظلم ستیزی و مبارزه با فساد تبیین کرد.
این نوشتار به هیچ وجه قصد بررسی دقیق و موردی این دوره ها را ندارد ولی این مطلب را به واسطه ی اهمیت آن در تبیین جایگاه مفهوم بصیرت در تحلیلها و حرکتهای دانشجویی در ایران مطرح کرده است. به این معنا که بررسی دوره ی های مختلف حرکت های دانشجویی در ایران نشان می دهد که هر جا این مجموعه ها از بصیرت اسلامی برخوردار بوده اند، حرکتی در خور و شایسته را شروع کرده و جایی که شاهد افول آنها بوده ایم، جای خالی بصیرت اسلامی در این حرکات به خوبی احساس می شود.
3. در موج اول، وجود بصیرت در تفکرات دانشجوی مسلمان –در شرایطی که شاهد حاکمیت تفکرات چپ در فضای روشی فکری و دانشگاهی هستیم- ، حادثه ی 16 آذر 1332 را رقم می زند. حادثه ای که باید به آن و عوامل شکل دهنده و نتایج آن، به طور دقیق پرداخته شود. 16 آذر مجموعه ای از عوامل مختلف را شامل می شود که متأسفانه جریان غالب آن روز و جریانات متعصب ملی گرایی و لیبرالیستی داخل، آن را در حدّ یک حرکت صرف میهن پرستانه محدود کرده اند و این در حالی است که همه شاهدان عینی این ماجرا و محققین منصف تاریخ تحولات معاصر ایران اسلامی، عامل اصلی شکل گیری این رویداد تاریخی را وجود روحیه ی استکبار ستیزی در بین دانشجویان مسلمان می دانند.
4. این روحیه در موج دوم و با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ملت ایران، خود را در واقعه ی 13 آبان و تسخیر لانه جاسوسی، باز تعریف کرد. این بار نیز دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، با بصیرت کامل، تحلیل درستی از شرایط جهانی، منطقه ای و داخلی ایران ارائه کرده بودند. حمایت ایالات متحده از شاه مخلوع به بهانه ی معالجه بیماری، تحرکات این کشور به منظور ترغیب کشورهای حاشیه خلیج فارس برای تضعیف روحیه ی ملی و اسلامی مردم و نظام جمهوری اسلامی و همکاری های پشت پرده دولت موقت که خود را در دیدار نخست وزیر وقت با برژینسکی در الجزایر آشکار کرده بود، این دانشجویان را بر آن داشت تا ریشه ی حضور دولت امریکا در ایران را برای همیشه بخشکانند. بر این مبنا، انقلاب دوم رخ داد. بصیرت دانشجویی این جوانان، آن جا ظهور علنی پیدا کرد که با وجود تمامی فشارهایی که از سوی گروه های مختلف داخلی و خارجی در فضای تبلیغاتی و رسانه ای حاکم شده بود، توانست با خونسردی کامل و تکیه بر اوامر حضرت امام که به شدت از این حرکت دانشجویی حمایت می کرد، مدیریت در صحنه ی این حادثه ی بزرگ را در دست گرفته و به نتیجه برساند. در همین دوره، حضور دانشجویان بصیر اسلامی در صحنه های مختلف دفاع مقدس، بار دیگر امام و امت را به آینده ای روشن امیدوار می کرد. امیدی که با پایان جنگ و اتفاقات متعدد پس از آن، متزلزل شد.
5. با روی کار آمدن دولت سازندگی و اتخاذ بعضی از سیاستهای اشتباه اقتصادی و سیاسی در حوزه های داخلی و خارجی و حاکمیت تفکر غربی بر فضای مدیریتی کشور که تحت تأثیر سیاستهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و نیز بازگشت دانشجویان اعزامی به خارج از کشور قرار داشت، گفتمان حاکم بر بدنه دولت دست خوش تغییر شد. مفاهیم مستضعف، شیطان بزرگ و استکبار جهانی و تعهد اسلامی، جای خود را به قشر آسیب پذیر، دول قدرتمند و تکنوکراتیسم داد و سیاست های تنش زدایی و هم زیستی مسالمت آمیز، جایگزین صدور انقلاب و مبارزه با استکبار حهانی شد.
6. نگاه اجمالی به موج سوم جنبش دانشجویی در ایران، اهمیت و نقش بصیرت را روشن تر می سازد. با پیروزی اصلاح طلبان در 2 خرداد 1376 و ادامه ی سیاستهای لیبرالیستی دولت سازندگی در حوزه های سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی، عملاً حنبشهای دانشجویی تبدیل به یک پیاده نظام برای احزاب سیاسی شدند. ادبیات حاکم بر فضای رسانه ای دولت، کاملاً تغییر کرد. اصلاح طلبان در مطبوعات زنجیره ای به ترویج مبانی نظری لیبرالیسم مشغول شدند. ترجمه ی نعل به نعل اندیشه های افرادی مانند گادامر، پوپر، آلتوسر، گرامشی، هابرماس و ... که از گلوی امثال آغاجری، سروش و حجاریان فریاد می شد، جنبشهای دانشجویی و به طور کلی منابع درسی و تحقیقی دانشگاه ها را تحت تأثیر قرار داد. در این میان، سیاست های فرهنگی دولت نیز بی تأثیر نبود. مقام معظم رهبری در سخنرانی های خود مرتباً خطر تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی را گوشزد و دانشجویان را به هوشیاری دعوت می کردند. اما متأسفانه حرکتهای افراطی مجموعه هایی مانند دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه ها که توسط فضای رسانه ای-مطبوعاتی احزاب اصلاح طلب و حمایت های مالی و رسانه ای ایالات متحده در بیرون پشتیبانی می شد، نتیجه داد و در اولین حرکت ، واقعه ی کوی دانشگاه و حاشیه های اطراف آن، کشور را با مشکل مواجه کرد.
برگزاری همایش ها و نشست های مختلف سیاسی و فرهنگی با موضوعاتی مانند پلورالیسم دینی، جامعه مدنی، عقلانیت انتقادی، جامعه باز، آزادیهای مدنی و مفاهیمی نظیر اینها، راه را برای انحراف هرچه بیشتر جنبش دانشجویی فراهم می کرد. به عنوان مثال، در این میان دفتر تحکیم وحدت که زمانی به فرموده حضرت امام تشکیل شده بود، دچار آفت بی بصیرتی و تکیه بر هواهای نفسانی شده، دست به تقابل با آموزه های اسلامی می زد. تا جایی که اعضای این دفتر پس از انحلال، به صورت اپوزوسیون داخلی، دست به اقداماتی علیه موجودیت نظام زدند. (این افراد با مجموعه ای که هم اکنون با نام دفتر تحکیم وحدت در حال فعالیت است، تفاوت عمده دارند). این دفتر که زمانی خود طلایه دار تسخیر لانه جاسوسی بود، تحت تأثیر فضای حاکم بر جامعه، اکنون رابطه با امریکا را توصیه می کرد. شاید بهترین تحلیل از عملکرد دفتر تحکیم وحدت – به عنوان فعال ترین مجموعه دانشجویی در موج سوم- از زبان امام صادق (ع) بیان شده است : العامل علی غیر بصیرة ، کالسائر علی غیر الطریق ، لا تزیده سرعة السیر الا بعداً ( الحیاي، حکیمی، ج1،ب1)
7. با پیروزی گروه های موسوم به اصولگرایان در مجلس هفتم، نارضایتی های ایجاد شده از سیاست های دولت نزد مردم و روشنگری های فراوان مقام معظم رهبری در طول دوره ی اصلاحات در خصوص مطالبات نظام از رئیس جمهور و دولت اسلامی، موج جدیدی در میان مردم و به شکل مشخص، جنبش های دانشجویی شکل گرفت که بعدها به نام عدالت خواهی معروف شد. این روند با روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد و تیم کاری وی تشدید شد. تأکیدات این دولت بر امر خدمت رسانی، عدالت خواهی و مهر ورزی و مفاهیمی نظیر این، بار دیگر ادبیات انقلاب اسلامی را در بین مردم، رسانه ها و فضاهای سیاسی رایج کرد. روحیه ی استکبار ستیزی این دولت و اهمیت این روحیه در پیشبرد روند پرونده ی هسته ای جمهوری اسلامی، سیاست خارجی ایران را در حالت تهاجمی قرار داد. در این دوره نقش جنبش دانشجویی در مسائلی مانند جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه، پیگیری های مربوط به مسئله ی مبارزه با فساد و نیز حمایت این جنبش ها از روند پرونده هسته ای، به خوبی نمایان است. هرچند که در این میان بعضی از مجموعه های دانشجویی نیز کمامان در حال و هوای موج سوم بودند. انتخابات 22 خرداد 1388 که در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی برگزار می شد، فرصتی مناسب را برای بدخواهان داخلی و خارجی اسلام و انقلاب فراهم کرد. حوادث پس از انتخابات که به فرموده مقام معظم رهبری کام ملت ایران را تلخ کرد، عزم جزم مخالفین انقلاب را در حرکت به سمت براندازی، روشن ساخت. در این میان همراهی بعضی از عناصر داخلی که خواسته یا ناخواسته آب بر آسیاب دشمن می ریختند، تلنگری است تا خواص و البته دانشجویان، بتوانند میزان بصیرت خود را با توجه به الگوی ولی فقیه بسنجند. تأکید مکرر ایشان بر امر بصیرت، نشان از قصور خواص در این باره دارد. تجربه ی روز قدس، روزهای آغازین دانشگاه ها و نیز راهپیمایی روز 13 آبان که تجلی مبارزه با استکبار جهانی است، این نکته را مشخص کرد که جریان آمریکایی داخل کشور و اربابان خارجی وی، خواهان بصیرت دانشجوی اسلامی نیستند. مبارزه با آمریکا به عنوان یک اصل دینی فراموش ناپذیر باید از سوی دانشجویان پیگیری شود. امریکا نه تنها خود یک مصداق بلکه به عنوان یک مفهوم، مورد شناخت قرار می گیرد. جنش دانشجویی به عنوان یک مجموعه ی فعال فکری-سیاسیِ جدای از مبارزه با آفت دولتی شدن (همان که در موج سوم دیده شد) و مورد سوء استفاده احزاب سیاسی قرار گرفتن، باید با هوشیاری تمام، عملکرد مسئولین، احزاب، گروه های مختلف سیاسی (با جهت گیری های متفاوت) را رصد کرده و نسبت به هرگونه سستی در حمایت از فرمایشات رهبر انقلاب عکس العمل مناسب را نشان دهد.
8. امروز روز مبارزه با دشمن بیدار است. امروز، روز حرکت به سمت ایجاد امت واحده ی اسلامی است . همان که امام روح ا... گفت: «جنگ ما جنگ عقبده است، مرز و جغرافیا نمی شناسد» . مرگ بر آمریکا ؛ نه یک کلمه کم ، نه یک کلمه زیاد.
پایان
۱۳۸۸/۸/۹
ضربه آخر
گفتاری در باب اسلام هراسی
از همان زمانی که در قرن سیزدهم میلادی دانته در کمدی الهی خود شخصیت پیامبر اکرم (ص) را به گونه ای ناشایست ترسیم کرد و ولتر، فیلسوف پرآوازه عصر روشنگری فرانسه، در میانه قرن هجدهم میلادی کتابی را با عنوان «تعصب یا محمد پیامبر» نوشت و نسبت های ناروا و شنیعی به آن حضرت داد و سلمان رشدی، نویسنده رمان شیطانی «آیات شیطانی» در سال 1988 کتاب خود را منتشر کرد، باید می فهمیدیم که غربیان چه خوابی برای ما دیده اند.
اگر همان موقع که روح خدا دستور قتل سلمان رشدی را داد، ما همان کاری را می کردیم که او فرموده بود تا به قول خودش: «ديگر کسي جرأت نکند به مقدسات مسلمين توهين نمايد»، امروز نمی نشستیم تا یکی از آن سوی بالتیک بیاید و کاریکاتور پیامبر دوست داشتنی ما را بکشد و ما هم نفس مان در نیاید الا این که اسم شیرینی مان را بگذاریم گل محمدی ! آن یکی قرآن مان را فیلم کند و ما هم دست به دامن یونسکو بشویم که جلویش را بگیرند و آن ها بگویند: «ربطی به ما ندارد. این که کار دولت دانمارک نیست» یا قبل از آن ناشری انگلیسی بخواهد در سال 2001 کتابی از مؤلفی به نام «عبدا... عزیز» حاوی تصاویر کاریکاتور بسیار تمسخرآمیز نسبت به عقیده مسلمان ها، قرآن و سنت پیامبرشان چاپ کند. آخرش هم دوتا هواپیما بکوبند به برج هاشان و ما بشویم محور شرارت و تروریست و ضدّ بشر!
چرایی این جریانات و اتفاقات پشت سر هم و تمام نشدنی، موضوع این مقاله نیست که اگر بود، برایتان می گفتم که چه طور یک عده مسلمان، با ایمان شان و وحدت کلمه توانستند بنیان ایدوئولوژیک دو بلوک شرق و غرب را از هم بپاشانند. می گفتم که چه طور فرزندان انقلاب به پشتیبانی همان اندیشه های ناب اسلامی هشت سال ماندند و جنگیدند و یک وجب هم عقب نیامدند. شاید از مقاومت 60 ساله فلسطین هم برایتان می گفتم و مظلومیت مسلمانان. می گفتم که آمار خودشان نشان میدهد که در سال 2020 میلادی غالب بافت جمعیتی کشورهای اروپایی را مسلمانان تشکیل خواهند داد و تا سال 2014 میلادی بیشتر جمعیت آلمان مسلمانند. و ...
حالا که نمی خواهم برایتان طرح سوال کنم، جواب که می توانم بدهم. یعنی بگویم که چه بکنیم و چه بکنند که این طور به ما نخندند و غیرت مان زیر سوال نرود. چه کنیم که خودمان بشویم آقای خودمان و کسی هم نتواند به ما حرف بزند. بشویم همان چیزی که امام ما می گفت: «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.»
قرار شده است که مقاله را مختصر و مفید بنویسم. در حد یک ستون. برای همین سعی می کنم که مطالب را پشت سر هم ردیف کنم تا به همه برسد:
الف ) گفت و گو های مستقیم و و سازنده با مسیحیت : نشست مشترک بین پیروان ادیان و تمدنها در مبارزه با این پدیده بسیار مهم است. آشنایی غیرمسلمانان با اسلام و محو هرگونه تعصب و تندروی از نتایج مهم چنین نشستهایی خواهدبود؛ بنابراین باید با اهتمام به گفتوگوی مسالمتآمیز برای گسترش صلح، عدالت و برادری و از بینبردن تندرویهای مذهبی تلاشکنیم و بدانیم که گفتوگوی هدفدار بر احترام متقابل و اجرای شیوههای فرهنگی صحیح استوار است و خدمت به انسانیت و تقویت تفاهم فکری و فرهنگی در جهان را در پی خواهدداشت. در این میان نقش رایزن های فرهنگی ایران در کشورهای غیر اسلامی و نیز سازمان ها و نهادهایی مانند سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی نمایان است.
ب) تلاش برای شناساندن چهره ای مناسب و زدودن برداشت طالبانی از اسلام از افکار غیر مسلمانان : بنا به باور رایج (و حدیث امام علی (ع)) انسان عادتا مایل به عداوت به چیزی است که بدان جهل دارد؛ یعنی به گونه ای جاهلانه، آن را خطری پیچیده بر خویش می شمارد که اجتناب از آن را اقتضا می کند. همین امر است که می تواند ترس از اسلام و تمایل به ستیز با آن و نفرت به آن را در میان غربی ها تفسیر کند. برای همین از وظایف نخبگان ، یکی سعی در تبلیغ مبانی صحیح نظری اسلام نظیر عدالت خواهی و عدالتگستری، توسعه و تعالی همهجانبه و درونزا، توسعه عدالت محور، کرامت انسانی و آزادیهای مشروع، صلحطلبی، عزتنفس، استقلالگرایی، توسعه اخلاقی و دینمدار، علم دوستی و نوعدوستی و ... است. سعی بلیغی که غبار از چهره ی مظلوم اسلام خواهد زدود.
ج) تلاش برای تشکیل امت واحده بر مبنای کلام خدا و سنت پیامبر اکرم. فراهم آوردن زمینههای عملی وحدت و همبستگی جهان اسلام و پرهیز از دامن زدن به اختلافات مذهبی، ایجاد زمینههای وحدت اندیشهای و عملی بین پیروان فرق و مذاهب مختلف اسلامی، تأکید بر نقاط اشتراک شیعه و سنی برای وسعتبخشی به دامنه وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام توسط دولت های اسلامی و البته نخبگان آگاه و متعهد در سطح نظر .
د) تلاش شبانه روزی برای ایجاد یک الگوی کشور اسلامی و کمک به سایر کشورها برای رسیدن به آن نقطه از طریق تهیه ی الگوی اسلامی – بومی توسعه و اجرایی کردن آن.
ه ) احیای سیاست صدور انقلاب با تکیه بر آرمان های والای امام خمینی (ره) و ساختارهای حقیقی انقلاب اسلامی و تلاش برای گسترش خودآگاهی اسلامی در میان مسلمانان منطقه و فرامنطقه از طریق استفاده از ظرفیت های موجود در فضای رسانه ای نظیر ایجاد شبکه های ماهواره ای به زبان های انگلیسی ، عربی ، اردو ، فرانسوی و ... و ترجمه کتب اندیش مندان مسلمان به زبان های مختلف در جهت سوق دادن افکار عمومی ملت ها به عنوان عمق استراتژیک دولت اسلامی .
و) جهانی کردن مبارزه با صهیونیسم : اعلام آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان روز جهانی قدس از سوی امام خمینی، شش ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نشان از عمق توجه ایران اسلامی به مسأله فلسطین و اعتقاد به حمایت از مبارزات آنان داشت. انقلاب اسلامی ایران توانست با ارتقای بیداری و آگاهی جهان اسلام به آرمان فلسطین، مظلومیتهای مردم مبارز فلسطین را برملا سازد و از فلسطینی های بیپناه در برابر جنایات رژیم صهیونیستی حمایت جهانی به عمل آورد. جمهوری اسلامی ، نتیجه ی تلاش های خود را در جنگ 33 روزه و لبنان و 22 روزه ی غزه و در نتیجه ضعف روز افزون رژیم جعلی صهیونیستی دید . اکنون ساعت ها برای شلیک آخرین گلوله بر شقیقه ی فرزندان شیطان به ثانیه شماری افتاده اند.
ز) کمک به ایجاد ثبات در منطقه از طریق ایجاد پیمان های چند جانبه نظیر اکو ،سازمان هم کاری های اقتصادی کشورهای حاشیه خلیج فارس و ...، تقویت نقش سازمان کنفرانس اسلامی و تلاش برای تغییر مواضع منفعلانه ی این سازمان، تشکیل هسته های مقاومت حزب ا... در تمامی کشورهای اسلامی و در مرحله بعد کشورهای مستضعف غیر اسلامی ، ایجاد واحد پولی مشترک ، تلاش در جهت پیاده کردن قانون بانک داری بدون ربا و حذف تعرفه های گمرکی کشورهای پیمان در جهت ایجاد هم گرایی اقتصادی، به کار گیری دیپلماسی عمومی فعال در جهت ایجاد اتفاق نظر اجرایی برای خروج نیروهای خارجی از منطقه و مبارزه با گروه های افراطی و ... و حرکت به سوی عملی کردن نظریه امت واحده اسلام .
ر) تغییر سیاست تدافعی به تهاجمی از سوی کشورهای اسلامی در به چالش کشیدن مبانی بنیادین نظری نظام استکباری . انقلاب اسلامی با داعیه نظم جهانی اسلامی و با دامنه و برد جهانی توانست خود را به عنوان یک نیروی سوم در معادلات جهانی عرضه کند و جمهوری اسلامی ایران را به عنوان تنها تجربه واقعی مردمسالاری دینی معرفی نماید. اکنون زمان احیای سیاست بازگشت به خویشتن و اجرایی کردن شعار "ما می توانیم" فرا رسیده است .
ط) تلاش در جهت ایجاد ثبات داخلی از طریق تقویت نهادهای مردم سالار و بالا بردن ضریب مشارکت مردم در امر تصمیم سازی و اجرای آن ، بالا بردن کمیت و کیفیت آموزش در سطوح مختلف ، تقویت جای گاه زنان در کشورهای اسلامی ، اصلاح رفتار دولت ها با اقلیت های دینی مسلمان و غیر مسلمان و ارتقای توان مندی های علمی و فرهنگی کشورهای اسلامی.
ایجاد شبهه ی تقلب در انتخابات ، یکی از تاکتیک های جبهه ی استکبار برای از بین بردن ثبات داخلی کشورهای اسلامی است . تجربه ای که در لبنان و ایران (خرداد88) و افغانستان (آبان 88) تکرار شد و پیش بینی می شود که از این حربه در مورد انتخابات پارلمانی عراق و فلسطین هم استفاده شود . جلوگیری از روند ایجاد اختلاف در میان مردم که در صورت تشدید ، به شورش و جنگ داخلی منجر می شود ، از الزامات اقدام دولت های اسلامی است.
در طی مدت زمانی که این مقاله را می نوشتم ، یک سوال در ذهنم ، سعی می کرد قلمم را بچرخاند : راه های صلح با آمریکا (به عنوان یک مفهوم) چیست ؟ حالا که ما نه توانستیم سلمان رشدی را بکشیم و او راست راست راه می رود و به ریش مان می خندد و نه نماینده ی دانمارکی ها را محاکمه کردیم، چرا با آن ها کنار نیاییم؟
مقاله را که نوشتم ، یاد صحبت های پدر دوستم که خدا رحمتش کند افتادم : «هر وقت شیطان در برابر انسان سجده کرد، همان موقع امریکا هم دست از دشمنی برمی دارد.»
پایان
آبان 1388
سلام
از امروز در این وبلاگ هم می نویسم :
مدت زمان زیادی است که فکر می کنم و دوستان هم با من فکر می کنند که این وبلاگ (سپید) زیادی تخصصی شده است . (یا قرار است بشود) شاید بشود خیلی حرف ها را راحت تر زد. حرف های سیاسی، ورزشی ، اجتماعی ، آشپزی یا هر موضوعی که به انسان ربط داشته باشد . سعی می کنم در آن وبلاگ این طور باشد . کتاب هم معرفی کنم . وبلاگ و سایت هم همین طور . شاید هم بعضی اوقات چیزی برای گفتن نداشتم و چرت و پرت گفتم .
در هر صورت آن وبلاگ با این وبلاگ تفاوت می کند . ( یا می خواهد بکند) ولی آن چیزی که نمی تفاوتد (!) این است که شما باید در هر دوی آن و این نظر (کامنت) بگذارید .
به وبلاگ دوست خوبم ، محمد هم سر یزنید . طفلکی تازه آمده در محیط وب . می ترسم دوستان ناباب تورش بزنند . با آن اسم وبلاگش ... چی بود ... آهان ... "چیت چت های چرخ نکرده پرچرب" قول هم می دهم خودش هم نمی تواند حفظش کند ... آدرس :
www.Realchitchat.blogfa.com
زیاده عرضی نیست . فعلاً خداحافظ .
سپید
13/5/1388
العدل حیاة (مختصری بر مفهوم عدالت و عدالت خواهی)
مهدی حقیقت خواه
آغاز :
آیا تاریخ به پایان خود رسیده ؟ دلیل این همه مشکلات روحی ، جسمی ، معیشتی و ... چیست ؟ ظلم در تمام جهان فراگیر شده است و حکومت ها حقوق مردم ضعیف را پای مال می کنند . نیمی از مردم جهان در فقر مطلق به سر می برند . کسب معنویت جای خود را به جذب ثروت و قدرت داده است . چرا روز به روز بر مشکلات جوامع مختلف با نظام های سیاسی متفاوت – حتی جمهوری اسلامی – افزوده می شود ؟ اسلام که خود را کامل و جامع همه ی اندشه ها می داند ، چه راهی را پیش روی ما قرار می دهد ؟
برای پاسخ به این سوالات باید به متون اصلی دینی رجوع کرد . قرآن – این سخن الهی – به مسلمانان و حتی غیر اینان ، پاسخی چنین می دهد :
فساد ، در خشكى و دريا به خاطر كارهايى كه مردم انجام دادهاند آشكار شده است ، خدا مىخواهد نتيجه ی بعضى از اعمال شان را به آنها بچشاند شايد (به سوى حق) بازگردند .
«ظَهرَ الفسادُ فی البرِّ و البحرِ بما کسبت أیدی الناسِ لِیُذیقَهم بعضَ الذی عملوا لعلّهم یَرجِعون » (روم/41)
بنابراين اگر بخشى از جامعه در فقر به سر مىبرند نتيجه اعمال ناشايست خود انسانهاست . اگر جوامع به جای خدا پرستی به خود پرستی روی آورده اند و راهی را برای حل مشکلات روحی خود نمی یابند ، باید دلیلش را در درون انسان ها و روابط اجتماعی بین شان جستجو کرد .
حتی قرآن کریم وظیفه ی اصلی انبیا و فلسفه ی بعثت را دعوت مردم برای قیام به اجرای عدالت می داند .
ما پیام بران خود را با دلائل روشن فرستادیم و با آن ها کتاب و میزان ( عدل ) را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند ...
« لقد أرسلنا رُسُلنا بِالبیناتِ و أنزلنا مَعَهُمُ الکتابَ و المیزانَ لِیقومَ النّاسُ بِالقِسطِ ... » (حدید/25) جامعه ی قائم به قسط در مقابل قاسطین و ستم کاران می ایستد و ظلمی را تحمل نمی کند . با برپایی عدالت ، احکام الهی زنده می شوند و ارزش های انسانی در جامعه تحقق می یابند . نماز و روزه و جهاد و حج و ... محقق می شوند و به رشد و تعالی انسان به سوی پروردگار جهان کمک می رسانند .
روایات وارد شده از ناحیه ی معصومین – که مفسرین اصلی و حقیقی قرآن کریم هستند – راه حل مناسبی ارائه می دهند . ایشان راه اصلاح مردم ( جامعه ) را اجرای عدالت می دانند . « الرعیة لا یصلحها الا العدل » ( الحیاة ، محمد رضا حکیمی ، ج 2 ، باب 9 )
از ديدگاه امير مؤمان ، اصلاحات جز در سايه ی عدالت در حق ملت امكان پذير نيست . كسانى كه با حركت های عدالت خواهانه ميانه اى ندارند و براى عدالت همه سويه تلاش نمى كنند ، نمى توانند خود را اصلاح طلب بدانند ، اصولاً ملّت و جامعه به عدالت اصلاح مى شود و اصلاح حوزه ی عمومى جز به اقامه ی عدالت از سوى حوزه ی خصوصى امكان پذير نيست .
هم چنین معتقدند که اساساً استواری عالم بر عدالت استوار است . « العدل اساسُ به قوام العالم » ( بحار الانوار ، ج 78 )
خوش بختانه امروز گفتمان عدالت و عدالت خواهی در جامعه ی ما غلبه یافته و البته می رود تا کم کم از شدت تکرار زبانی به کلیشه ای ملال آور بدل گردد . اما اولویت و اصالت مسأله ی عدالت به خاطر شرایط زمانی و تأکید بزرگان و نخبگان جامعه ی ماست یا علتی اصیل تر و مبنایی جدی تری نیز وجود دارد .
رجوع به آیات و روایات موجود نشان می دهد که عدالت از چنان جای گاه اصیلی در دین مبین اسلام برخوردار است که به هیچ شاهد و استدلال بیرونی برای اثبات خود احتیاج ندارد . شناخت خط اصیل عدالت خواهی و تمایزات آن با عدالت خواهی سیاسی و مقطعی و شعاری با شناخت صحیح از متون ناب دینی ممکن خواهد بود . (حیاة الاحکام ، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه لرستان)
این مقاله تلاش کرده است تا گوشه ای از تأکیدات دین بر ابعاد مختلف مسأله ی عدالت را بنمایاند و البته قصد تفصیل نداشته ، از شرح و بررسی تفصیلی خودداری کرده است .
مقام معظم رهبری :
انتظار فرج یعنی ایجاد و حفظ آمادگی همه جانبه ی فردی و اجتماعی و تلاش و حرکت در مسیر تحقق عدل و داد .
بقیه ی در ادامه ی مطلب ...