توافق نامه ي سوات و پيش روي طالبان در پاكستان
(مهدي حقيقت خواه)
پس از امضاي توافق نامه ي سوات بين دولت پاكستان و نيروهاي طالبان در اين كشور كه در راستاي طرح "اف پك" (استراتژي رئيس جمهور جديد ايالات متحده در منطقه) به امضا رسيد، دولت حاكميت بر دره سوات را به طالبان پاكستان واگذار كرد. طبق اين توافق نامه طالبان مي توانند در اين منطقه احكام خود را جاري كرده و به اجراي شريعت بپردازند . در واقع در اين توافق نامه ، دولت به طالبان اجازه خواهد داد تا زير عنوان قانوني لايحه ي اجراي عدل شريعت ، دست به كشتار شيعيان بزند .
در همين راستا نيروهاي طالبان در اين منطقه به محض امضاي اين قرارداد ، حكومت و خلافت طالباني را اعمال كرده و از اول اردي بهشت ماه دست به پيش روي در خاك پاكستان به منظور اشغال تمام خاك اين كشور زدند. طالبان موفق شدند در همان دو سه روز اول منطقه ي "بونير" و كوههاي اطراف آن را به تصرف خود در آورند . طالبان وارد مقر پليس در شهر "بونير" در 70 كيلومتري اسلام آباد شده و از پليس خواستار سوابق مردم شدند. "محمد خليل" فرمانده طالبان اعلام كرده است كه در اسرع وقت در منطقه "بونير" دادگاه هاي شريعت راه اندازي خواهند شد.
هم چنين پس از گذشت چند روز آن ها خواستار راه اندازي دادگاههاي موسوم به شرعي و اجراي اسلام طالبان يا "طالبانيسم " در سراسر بخش " ملا كند" در "دره سوات" شدند و رهبر طالبان سوات نيز نظام پاكستان را كفر و دادگاههاي اين كشور را بت خانه توصيف كرد و دستور داد كه هر فردي از دستورات و قوانين طالبان پيروي نكند، كشته خواهد شد.
طالبان دستور دادند كه نبايد هيچ زني بدون حجاب طالباني از خانه خارج شود و هر جوان بايد ريش داشته باشد، همچنين طالبان موسيقي را حرام دانستند و در منطقه استفاده از راديو و ضبط و تلويزيون را براي گوش دادن موسيقي ممنوع اعلام كردند.
نيز منابع خبري اعلام كردند از روز پنج شنبه سوم اردي بهشت بيش از 30 شبه نظامي طالبان همراه با سلاح جديد وارد شهرستان "پورن" در منطقه "شانگلا" در ايالت سرحد شدند و اكنون در بازار "لوچ" گشت ميزنند. منطقه "شانگلا" سومين منطقه پس از سوات و بونير است كه طالبان به منظور اجراي عدل شريعت طالباني وارد آن شدهاند.
"مفتي بشير" رهبر طالبان محلي در منطقه "بونير"در گفتگو با خبرنگاران گفت: هدف گشت زدن مسلح اين نيست كه به محيط ترس بيافزاييم بلكه مي خواهيم مردم بفهمند كه "اجراي شريعت" و "گسترش جهاد" هدف ما است. مولانا "فضل الرحمن" رئيس جمعيت افراطي و شورشي موسوم به علماي اسلام پاكستان نيز در جلسه مجلس ملي پاكستان اعلام كرد: اگر طالبان به "سد تربيلا" در ايالت سرحد برسند، ديگر هيچ مانعي براي اشغال اسلام آباد باقي نخواهد ماند.
از سويي "رحمان ملك" مشاور وزارت كشور پاكستان فتواي جديد "صوفي محمد" رهبر جنبش تحريك در دره سوات را شديداً مورد انتقاد قرار داد و گفت: چند نفر كم سواد نميتوانند "قانون اساسي پاكستان" را مخالف اسلام توصيف كنند در حاليكه همين قانون اساسي ضامن سلامت كشور و براي همه اقشار مردم اين كشور مورد قبول و محترم است.
وي در كنفرانس مطبوعاتي خود در "اداره ملي پليس پاكستان" طي سخناني افشا كرد كه 10 هزار شبه نظامي خارجي در مناطق قبايلي پاكستان مخفيانه زندگي ميكنند و به طالبان محلي آموزش نظامي ميدهند. اين امر به اثبات رسيده است كه تروريستها جهت انجام عمليات تروريستي در داخل اين كشور از سلاح و پول افغاني استفاده مي كنند.
هم چنين "عبدالرحيم وردك" وزير دفاع افغانستان كه روز گذشته در كميسيون امنيت ملي و تماميت ارضي پارلمان اين كشور حاضر شد اعلام كرد كه 11 منطقه از افغانستان در ولايتهاي "هلمند"، "قندهار"، "ارزگان" و "غزني" در كنترل مخالفان مسلح قرار دارد و دولت هيچ گونه حاكميتي در اين مناطق ندارد.
در اين ميان "سيد يوسف رضا گيلاني" نخست وزير پاكستان در كنفرانس مطبوعاتي در اسلام آباد اظهار داشت: توافق نامه سوات مشروط به ايجاد صلح و امنيت كامل در منطقه مي باشد و در صورت عدم رعايت اين توافق نامه صلح، دولت سياست ديگري به اجرا مي گذارد. چند روز قبل علامه "عباس كميلي" رئيس ائتلاف جعفريه پاكستان اعلام كرده بود : توافقنامه اجراي عدل شرعي طالبان در منطقه سوات و ملاكند به حرمت و وقار دولت و كشور لطمه ميزند و اين لايحه سلاحي بسيار خطرناك در دست طالبان است زيرا آنها به بهانه امر به معروف و نهي از منكر ميتوانند هر منطقهاي را مورد حمله قرار دهند . دولت بايد توافقنامه سوات را لغو اعلام كند.
طالبان طي پنج سال گذشته در مناطق مختلف اين كشور از جمله "پارا چنار، ديره اسماعيل خان، تانك، كرم ايجنسي، هنگو، كراچي، كويته، ديره غازي خان، ديره ا... يار و چكوال و اكنون گيلگت و بلتستان" شيعيان را مورد حملات انتحاري و تروريستي قرار دادند و طي سه سال اخير بيش از 1100 نفر را به شهادت رساندند.
مقامات اين كشور كوركورانه لايحه اجراي عدل شريعت طالبان را به امضا رساندند و قراردادي به تروريستها بستند و نتيجه آن را به صورت اشغال منطقه "بونير" و "شلاق زدن به دختر بي گناه" و حمله به نيروهاي امنيتي ديدند.
وي افزود: مردم غيور پاكستان تقاضا مي كنند كه "مجلس ملي پاكستان" فوراً "توافقنامه سوات" را لغو اعلام كند و دولت با مشت آهنين با گروه افراطي برخورد كند و در غير اين صورت نتيجه ميگيريم كه دولت خودش پشتيبان تروريستهاست.
آويگدور ليبرمن وزير امور خارجه اسراييل نيز در سخناني اعلام كرد : امروز ديگر ايران براي ما خطر راهبردي به شمار نميرود بلكه پاكستان و افغانستان خطر استراتژيك هستند زيرا پاكستان يك كشور هستهاي بيثبات است و افغانستان با خطر اشغال توسط طالبان روبرو است. عبدالباسط سخنگوي وزارت امور خارجه پاكستان هم در كنفرانس خبري اظهار داشت: اظهارات ليبرمن دخالت در امور داخلي پاكستان است. اين سخنگو اعلام كرد: پاكستان اين اظهارات را محكوم ميكند، چرا كه هدف از اين اظهارات، از بين بردن وجهه پاكستان و به انزوا كشاندن آن در جامعه جهاني است.
در هر حال به نظر مي رسد دولت پاكستان فريب ايالات متحده در سپردن حاكميت بخشي از كشور به طالبان براي كنترل بيش تر بر آن ها را خورده است . اشتباهي كه كرزاي نيز در حال ارتكاب به آن است . مذاكره با طالبان و سهيم كردن آن ها در دولت آينده . هر گونه امتياز دهي به طالبان منجر به بي ثباتي بيش تر منطقه و ناتواني در ايجاد امنيت پايدار در شبه قاره است . دولت هاي پاكستان و افغاستان بايد با هم كاري كشورهاي منطقه نظير ايران و هند ، ضمن وادار كردن نيروهاي ائتلاف (ناتوي اروپايي و ايالات متحده) به خروج از منطقه و نيز جلوگيري از رواج انديشه هاي سلفي گري و افراطي نگري به اسلام ، منطقه را به سمت امنيت با ثبات پيش ببرند . امري كه با توجه به اراده ي سست و بيمار كشورهاي منطقه ي شبه قاره ، بعيد به نظر مي رسد .
پايان
6/2/1388
بحران پاتايا ؛ بازي با آبروي تايلند
(مهدي حقيقت خواه)
هزاران نفر از مردم تايلند ، در اقدامي هم آهنگ ، ضمن برگزاي تظاهراتي در مقابل هتل "رويال كليف" واقع در بندر پاتايا - محل برگزاري اجلاس سران كشورهاي جنوب شرق آسيا (آ.سه.آن) – خواستار بركناري "آبيسيت وجاجيوا " نخست وزير اين كشور شدند . اين درحالي است كه تنها چهار ماه از دوره ي نخست وزيري وي مي گذرد .
منابع خبري اعلام كردند كه تظاهر كنندگان از طرف داران "تاكسين شينواترا " نخست وزير محبوب قبلي اين كشور هستند كه در سال 2006 و طي يك كودتا از كشور تبعيد شد.
مخالفان كه به "پيراهن قرمزان" معروف اند ، از روز شنبه (22 فروردين) با يورش به ساختمان محل برگزاري اجلاس سران (آ.سه.آن) شيشه ي درها و پنجرههاي آن را شكستند و مانع از برگزاري اجلاس شدند . دولت تايلند در اقدامي فوري ، سران كشورها را با هلي كوپتر از محل اجلاس دور و اعلام كرد كه اين اجلاس به زمان ديگر موكول شده است . هم چنين از سوي نخست وزير، حالت اضطراري اعلام شد كه البته بعد از 24 ساعت لغو شد.
از سوي ديگر "آريسمان پونگرنگرانگ" رهبر مخالفين سياست هاي دولتي تايلند و تظاهرات كنندگان طرفدار تاكسين شيناواترا نخست وزير سابق تايلند به محض بازگشت به بانكوك پايتخت تايلند به اتهام تهييج افكار عمومي و تحريك تظاهراتكنندگان به ربودن نخست وزير تايلند و هم چنين ايجاد ناآرامي در كشور در منزلش توسط نيروهاي پليس اين كشور دست گير شد. اين دست گيري در حالي اتفاق مي افتد كه دولت اعلام كرده ، با كمك ارتش ، سعي در آرام كردن اوضاع دارد .
در همين راستا دادگاه تايلند دستور دستگيري شيناواترا و 12 تن از نزديكان وي را در روز سه شنبه (25 فروردين) صادر كرده است. تمامي اين افراد به تحريك مردم و بر هم زدن نظم عمومي در تظاهرات اعتراض آميز اخير مردم تايلند متهم شده اند. 24 ساعت بعد دولت نيكاراگوئه اعلام كرد كه در ماه فوريه تاكسين شيناواترا از دانيل اورتگا، رئيس جمهور اين كشور، حكم سفير اختصاصي اين كشور آمريكاي لاتيني را دريافت كرده است و پاسپورت ديپلماتيك نيكاراگوئه را دريافت كرده است. بر اساس اطلاعات منتشره در روزنامه چاپ نيكاراگوئه، شيناواترا وظيفه جذب سرمايه هاي خارجي را براي اقتصاد نيكاراگوئه بر عهده دارد و مي تواند به عنوان يك ديپلمات نيكاراگوئهاي به خارج از كشور سفر كند و اين يعني مصونيت ديپلماتيك . دولت گرجستان در اقدامي سلبي ، پاسپورت شيناواترا را باطل و وي را ممنوع الخروج كرده بود .
اوضاع در تايلند وخيم تر شده و روز به روز بر شدت مخالفت ها افزوده مي شود. در همين راستا تظاهرات كنندگان خشمگين هم زمان با خارج شدن نخست وزير تايلند از ساختمان وزارت كشور با پرتاب اشياء مختلف خودروي وي را مجبور به فرار از صحنه كردند. اين اقدام گروهي تظاهرات كنندگان لحظاتي پس از اظهارات نخستوزير تايلند و اعلام حالت اضطراري در بانكوك روي داد. روز پنج شنبه (27 فروردين) نيز "سوندي ليمتونگكول " رهبر زردپوشان تايلند (موافقان دولت) و از كساني كه در سال 2006 به بركناري "تاكسين شيناواترا "، نخست وزير سابق تايلند كمك كرده بود ، در تروري نافرجام زخمي شد . منابع آگاه اعلام كردند كه حال وي پس از جراحي در حالت ثابتي قرار دارد.
منابع بيمارستاني ، تعداد مجروحان چند روز اخير حوادث بانكوك را بيش 100 نفر كه بيش از 20 نفر آن ها سرباز بوده اند ، اعلام كرده اند .
نخست وزير تايلند در گفتگو با خبرگاران با تاكيد بر اينكه تظاهراتكنندگان از وي خواستهاند از قدرت كناره گيري نمايد اظهار كرد كه نه تنها استعفا نخواهد داد بل كه به نيروهاي امنيتي دستور خواهد داد تا به زودي شرايط را به حالت عادي باز گردانند.
حال بايد منتظر ماند و ديد كه اوضاع در تايلند به چه شكلي ادامه پيدا خواهد كرد . آيا مخالفان كه اكنون چند تن از رهبران خود را دست گير شده مي بينند و از طولاني و فرسايشي شدن مدت تظاهرات ناراحت اند ، موفق مي شوند ، يا دولت و در رأس آن ها نخست وزير كه حالا در آستانه ي كودتايي مردمي قرار دارد و با تعطيلي اجلاس آ.سه.آن ، آبروي خود را از دست رفته مي داند ، موفق ؟
پايان
28/1/1388
گل های رز ، خار خود را به ساکاشویلی نشان می دهند
(مهدی حقیقت خواه)
همان طور كه پيشبيني ميشد و گروههاي مختلف مخالف دولت ساكاشويلي نيز قبل از آغاز سال جديد ميلادي وعده داده بودند اقدامات اعتراضي خود را در بهار 2009 تشديد خواهند كرد ، تجمعات اعتراضآميز مختلفي طي روزهاي اخير در تفليس و برخي ديگر از شهرهاي گرجستان برگزار شده و در حال برگزاري است. مخالفين با تجمع در نقاط مختلف تفليس از جمله در مقابل نهاد رياستجمهوري، پارلمان و ساختمان راديو و تلوزيون به ايراد شعارها و سخنرانيهاي مختلف عليه دولت مبادرت كردهاند كه طبق اعلام خبرگزاریها، شعار اصلي تظاهركنندگان در مقابل پارلمان گرجستان «ساكاشويلي برو!» بوده است.
مخالفان ، ساکاشویلی را متهم می کنند که گرجستان را به سمت جنگ اوت سال پیش با روسیه سوق داد . هم چنین آن ها رئيس جمهور اين كشور را عامل از دست رفتن اوستياي جنوبي و آبخازيا مي دانند .
از سوی دیگر ساكاشويلي كه توسط دولت هاي غربي حمايت مي شود قصد دارد براي سومين بار در انتخابات شركت كند و این ، بر شدت اختلافات افزوده است. بر اساس قانون اساسي اين كشور، يك شخص تنها براي دو بار متوالي مي تواند براي پست رياست جمهوري انتخاب شود .
در حالی که بیش تر مخالفان رئیس جمهور ، خواستار برکناری وی هستند، ساکاشویلی به آن ها پیش نهاد مذاکره داده است . او محورهای مذاکره را راه های خروج از بحران جهانی ، آزادسازی اراضی اشغالی اوستیا و آبخازیا و نیز چگونگی روند دموکراتیزه شدن کشور دانسته است. این در حالی است که رهبران مخالفان اعلام كرده اند كه تنها در خصوص مسئله بركناري رئيس جمهوري حاضر به گفتگو هستند.
رهبران مخالفان كه اكثر آنها از هم قطاران سابق ميخائيل ساكاشويلي هستند، هشدار داده اند كه در صورت ناديده گرفتن خواسته شان، تظاهرات خياباني گسترده تا دستيابي به اين خواسته همچنان ادامه خواهد يافت.
آن ها اعلام کرده اند که این تظاهرات ، تا رسیدن به نتیجه ی کامل – که برکناری ساکاشویلی از ریاست جمهوری است – هر روز در مقابل پارلمان ادامه خواهد داشت . رئیس حمهور اعلام کرده که نه تنها قصد استعفا ندارد ، بل که آماده است تا با تمام قدرت تا پایان دوره ی ریاست حمهوری اش ، یعنی تا سال 2013 به کار خود ادامه دهد .
به نظر می رسد ساکاشویلی برای برون رفت از این بحران راه های زیر را پیش رو داشته باشد :
دعوت مستمر به مذاکره با مخالفان به منظور خرید زمان و استفاده از نیروهای نظامی و امنیتی برای جلوگیری از اضافه شدن افراد خارج از تفلیس به جمع تظاهرگنندگان به منظور ایجاد خستگی، یک نواختی و ناامیدی در آن ها ، سرکوب نرم و آرام از طریق استفاده از رسانه های گروهی و روزنامه ها و رو در رو کردن مخالفان با اکثریت مردم ، استفاده از نفوذ ایالات متحده برای دخالت و میانجی گری در این مسأله و یا به عنوان آخرین راه حل ، دخیل کردن مخالفان در امر اداره ی کشور.
در این میان هستند افرادی که معتقدند ایالات متحده بر سر معاوضه ی گرجستان با کره ی شمالی ( یا حتی ایران) با روسیه معامله کرده است . این گزاره در حالی شکل می گیرد که از آغاز درگیری ها در 20 فروردین (9 آوریل) در گرجستان ، دولت امریکا فقط به دعوت طرفین به حل بحران از طریق مذاکره بسنده کرده است . هر چند که به گزارش ترند نيوز ، میخائیل ساکاشویلی، رییس جمهوری گرجستان یک روز قبل از آغاز درگیری ها اعلام کرده بود : "گرجستان هیچ وقت از حمایت های جدی امریکا مانند امروز برخوردار نبوده است."
ايراكلي آلاسانيا (سفير سابق گرجستان در سازمان ملل) ، نينا بورجانادزه (رئيس سابق پارلمان و از رهبران انقلاب گل رز) ايراكل آلاسانيا (رهبر حزب اتحاد به خاطر گرجستان و يكي از اصلي ترين كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري) و ديويد زورابيشويلي (يكي از رهبران حزب جمهوري خواه گرجستان) از مهمترین مخالفان ساکاشویلی هستند .
پایان
24/1/1388
خروج نظامیان آمریکایی از پای گاه هوایی مناس قرقیزستان
(مهدی حقیقت خواه)
کورمانبيک باقییف رئیس جمهور قرقیزستان چند روز قبل طی مصاحبه ای توقف اعتبار قرارداد پای گاه هوایی آمریکا در مناس را اعلام کرد و گفت که تا چند روز آینده قرار است این تصمیم به تصویب مجلس این کشور برسد . هر چند که مجلس قزقیزستان برای تصویب این تصمیم ، دست نگه داشته است . مجلس عملاً با این تصمیم ، عمل به وعده ی خود به مسکو را متوقف کرده است . به نظر می رسد دولت قرقيزستان با آغاز بازي چند جانبه ی سياسي بر سر پاي گاه مناس قصد باجخواهي از آمریکا و روسیه را دارد . از سویی با اعلام توقف اعتبار حضور نظامیان آمریکا در مناس ، زنگ خطر را برای این کشور به صدا درآورده و از سوی دیگر با تعلیق تصویب این مسأله در مجلس ، روسیه را به واکنش واداشته است . ایالات متحده ای که از این پای گاه برای پشتیبانی از نیروهای خود در افغانستان استفاده می کند و روسیه ای که با اعمال فشار بر قرقیزستان ، قصد جلوگیری از گسترش ناتو به شرق را دارد و به دنبال جای پای محکمی در جنوب خود می گردد . به گزارش بی بی سی دولت روسيه در رابطه با بستن پاي گاه نظامي ياد شده ، قول افزايش کمک هاي مالي و ارتقاء سطح هم کاري هاي تجاري في ما بين به دولت قرقيزستان داده است . در صورت دست يابي به توافق نهايي روسيه و قرقيزستان موافقت نامه اي در خصوص ارائه كمك مالي به ميزان دو ميليارد دلار از طرف روسيه به دولت قرقيزستان ، امضاء خواهند كرد . به این ترتیب به نظر می رسد راه های پیش روی ایالات متحده به این شرح باشد :
1. مذاکره با مسکو و معامله با او بر سر اهداف مورد نظر وی . این سناریو به دلیل این که اهداف روسیه برای فشار بر قرقیزستان یعنی جلوگیری از گسترش ناتو به شرق و فلج کردن ایالات متحده در راه پشتیبانی از نیروهای این کشور در افغانستان فقط با خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان محقق می شود ، عملی نخواهد یود . هر چند که تصمیم روسیه در مورد این مسأله بر روی روابط این کشور با ایالات متحده تأثیر مستقیم خواهد گذاشت . البته تاریخ سیاسی روسیه نشان می دهد که این کشور همیشه با مبادله ی کالا به کالا موافق بوده است !
2. مذاکره با دولت قرقیزستان برای تمدید حضور نظامیان در این کشور . برای عملی شدن این طرح ، دولت واشنگتن باید به کمک روش های اقتصادی نظیر ارائه ی کمک هزینه های بلاعوض ، تخصیص اعتبار ، وام و یا مساعدت به احداث تأسیسات زیر بنایی ، امید های این کشور را برآورده کند . طرف قرقیزی خواستار آن بود که آمریکایی ها تنها به ارائه ی کمک مالی قناعت نکنند و در طرح های انرژی و صنعتی این کشور سرمایه گذاری نمایند . همان کاری که روسیه برای انجام آن آمادگی خود را اعلام کرده است . متأسفانه دولت ایالات متحده فقط خواستار ادامه ی حضور نظامیان این کشور در پای گاه مناس می باشد و این کنگره ی آمریکاست که باید زمينه ی قانوني اختصاص اعتبارات مالي براي اقتصاد قرقيزستان را فراهم سازد. به نظر چنين ميرسد كه كنگره آمریکا فعلاً مشغول رسيدگي به بحران مالي در كشور خود است و هيچ توجهي به مشكلات اقتصادي قرقيزستان ندارد . آمریکا در زمان حاضر در ازای استفاده از فرودگاه نظامی که در آن نزدیک به یک هزار نظامی آمریکایی مستقر شده و حضور نظامی 15 هزار نظامی در افغانستان را تامین می کند ، سالانه 150 میلیون دلار در اختیار قرقیزستان قرار می دهد.
3. مذاکره با کشوری ثالث برای ایجاد یک پای گاه نظامی در آن کشور . سفر ژنرال دیوید پترائوس ، فرمانده ی نیروهای مرکزی امریکا به تاجیکستان در راستای همین سناریو تعریف می شود . در اوايل سال جاري بار ديگر رسانههاي خبري هند موضوع امكان استقرار جنگندههاي نيروي هوايي هند در فرودگاه نظامي بازسازي شده ی دوران شوروي در شهرستان فرخار در جنوب تاجيكستان و در نزديكي مرز افغانستان در 60 مايلي دوشنبه - پايتخت تاجيكستان – موسوم به پايگاه هوايي «عيني» را مطرح ميكردند. حتي نشريه انگليسي «گاردين» نيز نوشته بود كه هند نخستين پايگاه هوايي خويش را در خارج از قلمرو اين كشور در تاجيكستان تأسيس خواهد كرد. البته از سوی برخی مقامات وزارت امور خارجه ی آمریکا نام ازبکستان نیز برده می شود که به نظر می رسد عملی نباشد چرا كه آمريكا از سال 2001 در اين جمهوري داراي پايگاه نظامي خان آباد بود، ولي در سال 2005 و بعد از وخامت اوضاع در روابط تاشكند- واشنگتن در پي حوادث "آنديجان "، اين پايگاه تعطيل شد. در ارتباط با قزاقستان نیز احتمال اينكه نورسلطان نظربايف – رييس جمهوري این کشور بدون گرفتن موافقت «برادران بزرگ خويش – روسيه و چين» حكم واگذاري فرودگاه آلماتي به نظاميان امريكايي را امضا كند، ضعيف ميباشد.
4. خروج نظامیان امریکایی از مناس و حضور نیروهای ناتو به جای آنان . سفر اخير "رابرت سيمانسي" (نماينده ی ويژه ی دبير كل ناتو در امور آسیای مرکزی و قفقاز) به قرقيزستان در چارچوب همين تلاش ها قابل ارزيابي است. شايد هم وي به دولت قرقيزستان پيشنهاد كرده باشد كه با تغيير نام و اختيارات پاي گاه هوايي مناس آن را در اختيار ناتو قرار دهد. اما اين طرح نيز تازگي ندارد؛ به اين دليل كه قبلاً فرانسه و اسپانيا نيز با قرقيزستان در مورد استقرار نظاميان خود در قلمرو اين كشور موافقت نامه های مشابهي امضا كرده بودند. در حال حاضر آن قراردادها لغو نشدهاند. يعني اگر هم آمریکایی ها از قرقيزستان نظاميان خود را خارج كنند، براساس توافقات قبلي اروپايي ها مي توانند جاي گزين آمریکا باشند . در اين مورد ميتوان خروج نظاميان آمریکایی از پاي گاه هوايي خانآباد در ازبكستان را در سال 2005 مثال زد. آري نظاميان آمریکایی از ازبكستان رفتند ولي نظاميان آلماني همچنان در اين كشور باقي ماندند.
در هر صورت به نظر می رسد عاقلانه ترین راه در برابر ایالات متحده ، تلاش برای مذاکره و معامله با روسیه و قرقیزستان برای ادامه ی حضور در پای گاه مناس ، هم چنین تلاش برای رایزنی با هند به منظور استفاده از پای گاه هوایی عینی در تاجیکستان و نیز دادن کمک های بلاعوض به هند در بخش نظامی و هم کاری با این کشور برای تأسیس یک سیستم دفاع ضدّ موشکی مشترک باشد . نتیجه این می شود که هم هند ميتواند موضوع استقرار جنگندهها و نظاميان خويش در تاجيكستان را جداً پيگيري نماید و به برآورده شدن آرزوی مندرج در راه برد خود که تبدیل شدن به یک قدرت نظامی برتر در منطقه تا سال 2015 می باشد ، نزدیک شود و هم ایالات متحده می تواند از پای گاه هوایی عینی برای پشتیبانی از نیروهای خود در افغانستان استفاده کند . پای گاهی که به مراتب از مناس به کابل نزدیک تر و افغانستانی که امسال شاهد افزایش 60 هزار نفری نیروهای نظامی امریکا در کشور خود است .
به هر حال اکنون اين سؤال مطرح است كه سرنوشت واحد 376 نيروي هوايي آمریکا مستقر در پاي گاه هوايي مناس در آينده چه خواهد شد؟ امكان دارد كه اين واحد نظامي نيروي هوايي آمریکا به تاجيكستان يا كشور ديگري در آسياي مركزي نقل مكان كند یا آن ها در همان قرقیزستان خواهند ماند ؟ و شاید هم ... مادامي كه مبارزه عليه تروريست ها ادامه دارد، موضوع حضور نظامي آمریکا در منطقه هم چنان به قوت خود باقي خواهد بود. هر چند که پس از گذشت یک روز از زمانی که رئیس جمهور قرقیزستان توقف اعتبار قرارداد درباره "مناس" را اعلام کرد، آمریکا، اتحادیه اروپا و ناتو اعلامیه های مهمی داشتند که محتوای آنها حدوداً از این قرار است: "ما به پای گاه نیاز داریم، ما می خواهیم که آن را حفظ کرده و آماده مذاکره هستیم، اما در صورتی که مبالغ زیادی از ما درخواست کنید، ما می رویم و شما تاسف خواهید خورد".
پایان
28/11/1387
باراک اوباما ؛ تغییر در جبهه
نگاهی کوتاه به مسائل پیش روی سیاست خارجی اوباما در خاورمیانه
( مهدی حقیقت خواه )
باراک اوباما 20 ژانویه 2009 ، در قالب 44 مین رئیس جمهور ایالت متحده ، گام در کاخ سفید می گذارد . در حالی که دغدغه های بسیاری برای آینده ی آمریکا دارد . او وارث چالش های داخلی و خارجی زیادی است که از بوش به او به ارث رسیده . وی در حالی کارش را شروع می کند که عراق به عنوان بزرگ ترین چالش پیش روی او به مردابی برای کشورش تبدیل شده . هنوز پرونده ی هسته ای ایران به سرانجامی نرسیده . ایرانی که - به گفته های غربی ها – به دنبال سلاح هسته ای است . اوضاع در غزه روز به روز بحرانی تر می شود و هیچ کدام از طرح های صلح پشت سر گذاشته جواب نداده است . عملیات های تروریستی روزانه در جهان ، جان هزاران نفر را می گیرد . هنوز هند و پاکستان و افغانستان بر سر مبارزه با تروریسم به راه حل مشترکی دست نیافته اند و البته روسیه و چین هم مشکل دیگری هستند که اوباما و دست یارانش باید به آن فکر کنند . به راستی برنامه های اوباما برای حل این مشکلات پیش رو چیست ؟ در ادامه به بررسی کوتاه مسائل و مشکلات سیاست خارجی اوباما در خاورمیانه خواهیم پرداخت .
عراق : " این بحثی است که من و سناتور مک کین در مورد آن اختلاف اساسی داریم . زیرا به نظر من اولین سوال این است که آیا ما باید اصلاً درگیر این جنگ می شدیم ؟ " او راست می گوید . اوباما از اول هم با حمله به عراق مخالف بود . اکنون نیز به شدت بر طبل خروج از عراق می کوبد . چرا که او معتقد است " ما تا این جا 600 میلیارد دلار خرج کرده ایم و این مبلغ به زودی به یک تریلیون دلار خواهد رسید . ما 4000 نفر کشته داده ایم و 30 هزار نفر در این جنگ زخمی شده اند . و مهم تر از این همه این که القاعده الآن قوی تر از هر زمانی پس از 2001 شده است " . در طول 6 سال گذشته اولویت اول سیاست خارجی ایالات متحده عراق بود . اوباما نه تنها باید این سیاست را دنبال نکند ، بل که باید هر چه سریع تر به خروج نیرو ها از عراق کمک کند . بدون شک خروج نیروهای ایالات متحده از عراق – البته به تدریج – و سپردن عراق به عراق ، به ترین راه حل مشکل پیش روی ایالات متحده خواهد بود . عراقی که باید هر چه سریع تر مشکلات قومی – مذهبی خود را پشت سر گذاشته و به سوی یک حکومت با ثبات حرکت کند .
ایران : این کشور،چالش سنتی ایالات متحده در جهان در 30 سال گذشته بوده است.ایران در طول سال های گذشته توانسته به قدرتی منطقه ای و تأثیر گذار در مناسبات بین المللی تبدیل شود . ماشین روند حرکت قدرت هسته ای شدن ایران به تند ترین شکل ممکن در حال پشت سر گذاشتن جاده های پیش روست . هم کاری های گسترده ی ایران با روسیه و چین ، سرمایه گذاری های فراوان این کشور در منطقه ی آمریکای لاتین و البته شروع هم کاری با کشور های عضو شورای هم کاری خلیج فارس ، زنگ خطر را برای آمریکا به صدا درآورده است . روی کرد اوباما در قبال ایران همیشه دوگانه بوده است . در حالی که او اعلام کرده که طرف دار مذاکره – آن هم از نوع مستقیمش – با ایران است ولی می گوید که هیچ گاه گزینه ی حمله ی نظامی را کنار نگذاشته است. " سوال بزرگ این خواهد بود که اگر ایران نسبت به این فشارها از جمله تحریم های اقتصادی که امیدوارم در صورت عدم هم کاری های آن ها اعمال شود ، مقاومت کرد ، در چه زمانی ما دست به عمل نظامی می زنیم و آیا اصولاً این کار را می کنیم یا نه ؟ " (2004) از سویی اوباما در سخن رانی خود در کمیته ی روابط عمومی اسرائیل در آمریکا ( 2007) استراتژی خود در قبال ایران را " مذاکره ی مستقیم با ایران مشابه جلساتی که ما در اوج جنگ سرد با شوروی ها داشتیم " معرفی می کند و از سوی دیگر در ژوئن 2008 اعلام می کند " هیچ تهدیدی بزرگ تر از ایران برای اسرائیل و صلح و ثبات منطقه وجود ندارد "
در مجموع به نظر می رسد اوباما دست به تحریم های گسترده ی اقتصادی علیه ایران بزند ؛ اگر ایران متقاعد به کنار گذاشتن روند غنی سازی نشود .
البته تنها راه برای ساکت کردن اسرائیل و ممانعت از حمله ی بازدارنده ی آن ها به ایران ، مجهز کردن ارتش این رژیم به انواع موشک های دوربرد و بالستیک است . به این ترتیب ، اسرائیل هم از توهم حمله ی ایران به این رژیم در خواهد امد .
روابط اسرائیل با کشور های عرب منطقه و حماس و حزب ا... : بیش از نیم قرن از حضور اسرائیل در خاورمیانه می گذرد و در این مدت ، هیچ گاه ایالات متحده از حمایت های خود نسبت به این رژیم دست بر نداشته است . در این میان وجود حماس در فلسطین و مبارزات مظلومانه ی این جنبش علیه اسرائیل و البته مخالفت های فراوان حزب ا... به عنوان جنبشی شبه نظامی در لبنان با سیاست های غاصبانه ی او ، مشکلات این رژیم را روز به روز بیش تر کرده است . البته محبوبیت حزب ا... – مخصوصاً پس از پیروزی در جنگ 33 روزه – در میان کشور های اسلامی و البته عربی ، بر این مشکلات افزوده است . موفقیت این جنبش در آزادی اسرای در بند خود و نیز نقش محوری حزب ا... در معادلات سیاسی لبنان ، هم کاری های رو به جلوی لبنان و سوریه ، حمایت های ایران از حزب ا... و مقاومت مردم فلسطین در برابر حملات اسرائیل ، تنها گوشه ای از مشکلات اسرائیل و البته ایالات متحده در منطقه به شمار می رود . البته به همه ی این ها باید مشکلات داخلی اسرائیل و روند نا موفق صلح بین اسرائیل و دولت خود گردان فلسطین را اضافه کرد .
سیاست ایالات متحده در قبال اسرائیل همیشه حمایت قاطع و بی چون و چرا بوده و البته اوباما نیز چون رؤسای جمهور سابق این کشور ، چنین سیاستی را دنبال خواهد کرد . اوباما در سال 2006 و در اوایل حضورش در سنا ، از حامیان قانون ضدّ فلسطین بود . در بخشی از این قانون به اعضای جامعه ی بین المللی فراخوان می دهد که از تماس و حمایت مالی سازمان تروریستی – مشخصاً حماس – بپرهیزند ؛ مگر این که اسرائیل را به رسمیت بشناسد ، خشونت را محکوم کند ، خلع سلاح کند و توافقات پیشین ، از جمله نقشه ی راه را بپذیرد .
او هم چنین در سخنانی جنجالی در ژوئن 2008 اعلام کرد که " اورشلیم همیشه پای تخت اسرائیل باقی خواهد ماند و باید تقسیم نشده باقی بماند " .
عده ای از صاحب نظران در ایالات متحده و از جمله ی اینان ریچارد هاس (رئیس شورای روابط خارجی این کشور) معتقدند که " در خصوص مناقشه ی میان اسرائیل و فلسطین ، تنها راه ، یافتن راه کاری سریع برای دو کشور مستقل در کنار هم است . امری که تحقق آن چندان هم آسان نیست ... در شرایط فعلی تمامی تلاش های جامعه ی جهانی برای نزدیکی مواضع دو طرف به هم ، نوعی سرمایه گذاری برای روزی است که دامنه ی اختلافات به حدّاقل خود رسیده باشد . "
به نظر می رسد برگزاری کنفرانس های مختلف زیر نام های آناپولیس ، ادیان ، صلح و ... در راستای اجرای چنین سیاست توهم آمیزی باشد . ( البته این پیش نهاد امری ناعادلانه بوده و بدون در نظر گرفتن حقّ واقعی مردم فلسطین ارائه می شود)
افغانستان و پاکستان : از دید اوباما ، پای گاه اصلی مبارزه با تروریسم افغانستان است و نه عراق . چرا که از ابتدا هدف ایالات متحده برای مبارزه با تروریسم ، جلوگیری از زیادی خواهی های القاعده و طالبان بود ، نه سرنگونی صدام . " بیش از یک سال است که من تقاضای نیروی بیش تری برای افغانستان دارم . زیرا همان طور که آمار نشان می دهد ، وضعیت آن جا دائماً بد تر می شود . در سال گذشته ، نیروهای ما ، بیش ترین آمار کشته را از سال 2002 تا کنون داشتند . فرمان ده های ما می گویند که نیروهای ما برای حلّ مسأله کم هستند . در حال حاضر نیروهای ما در عراق یک چهارم نیروهای ما در افغانستان است . در عراقی که هیچ ربطی به 11 سپتامبر نداشت . این یک اشتباه استراتژیک است . زیرا سرویس های اطلاعاتی ما اعلام کرده اند که القاعده بزرگ ترین خطر برای آمریکاست و وزیر دفاع ، رابرت گیتس نیز تأیید کرده است که جبهه ی اصلی که ما باید در آن با آن ها مبارزه کنیم ، افغانستان و پاکستان است ".
از سوی دیگر ، اقدامات تروریستی در پاکستان و هندوستان هر روز قربانی تازه ای می گیرد . اوباما در خصوص مبارزه با القاعده در پاکستان نظر عجیبی دارد . او معتقد است : " برای گرفتن کسانی که خطر مستقیم برای آمریکا دارند ، در استفاده از نیروی نظامی تردید نمی کنم " . او می گوید : " ما در پاکستان ، دموکراسی را تشویق می کنیم ، کمک غیر نظامی مان به این کشور را افزایش می دهیم تا کار کردن با ما برای شان منفعت بیش تری داشته باشد و در ضمن اصرار می کنیم دنبال این افراطیون بروند " . هر چند او مدعی می شود که " پاکستان دارد از کمک های نظامی آمریکا سوء استفاده می کند و به جای مقابله با تروریسم ، خود را آماده ی جنگی با هندوستان ، احتمالاً بر سر منطقه ی کشمیر می کند " .
در مجموع ، با کم شدن تنش های تروریستی در عراق و در دست گرفتن امنیت عراق توسط نیرو های این کشور ، نگاه ایالات متحده از عراق به طرف افغانستان و پاکستان تغییر جهت پیدا خواهد کرد . امضای توافق نامه ی امنیتی با عراق و خروج تدریجی و زمان مند نیرو های ایالات متحده از این کشور می تواند زمان بیش تری به اوباما برای توجه به هم سایه ی شرقی ایران بدهد . اوباما معتقد است محلی که در آن باید به مبارزه با تروریسم رفت ، عراق نیست ، ابزاری که به وسیله ی آن باید تروریسم را نابود ساخت ، نظامی نیست و قالبی که در بطن آن باید تروریسم را به چالش کشید ، با هم کاری متحدین و بالاخص اروپائیان می بایستی درست شود . استفاده از سایر منابع قدرت برای جلوگیری از پیش روی تروریسم در منطقه و مبارزه در ابعاد سیاسی ، اقتصادی و البته فرهنگی ، به ترین راه نابودی تروریسم - از نگاه اوباما – است . البته در این میان هر کجا که لازم باشد ، از سلاح زور هم استفاده خواهد کرد . تا آن جا که عده ای معتقدند ، انفجار های بمبئی هند و پیشاور پاکستان ، از سوی نیروهای امنیتی ایالات متحده و برای پر رنگ کردن نقش نیروهای تروریستی در این کشور ها برنامه ریزی شده بود .
در هر صورت به نظر می رسد ، شعار سیاست خارجی ایالات متحده در این 4 سال – زیر لوای مبارزه با تروریسم – این باشد :
خداحافظ عراق ، سلام افغانستان
پایان
چهار شنبه۲۳/9/1387
اا سپتامبر هند
تحلیلی کوتاه بر عملیات تروریستی بمبئی
(مهدی حقیقت خواه)
در پی حمله ی چند فرد مسلح به بمبئی 42 کشته و مجروح بر جای ماند . ساعت 23 چهارشنبه 21 نوامبر (6 آذر) این خبر بر روی خروجی خبر گزاری ها قرار گرفت .
ماجرا از آن جایی شروع شد که عده ای تروریست مسلح با قایق به بمبئی آمده و پس از خروج از قایق ها ، درست به سمت هتل تاج محل ، در شرق بمبئی ، جای گاه نخبه های بین المللی یعنی سیاست مداران ، میلیونر ها و ستاره گان جهانی رفته ، آن جا را به رگبار بستند . دقایقی بعد ، همین بلا بر سر هتل پنج ستاره ی « اوبروی » که در چند صد متری غرب هتل تاج محل قرار دارد ، نیز ایست گاه راه آهن بمبئی در شمال و البته یک کنیسه ی یهودیان هندی ( فرقه ی شاباد ) آمد . افراد مهاجم ، مسلح به سلاح های مختلف نظیر کلاشینکف ، انواع نارنجک و دیگر مواد منفجره بودند که نه تنها کلان شهر بمبئی بل که سراسر هند را در وحشت فرو بردند .
بمبئی غرب مشرق زمین است . شهری که بورس و بالیوود را در خود جای داده و مرکز مالی میلیاردرها و به عبارتی کارخانه ی خیال پردازی آن هاست . همان طور که نیویورک ، همین نقش را برای ایالات متحده بازی می کند .
بمبئی که در زبان محلی به آن بمبای می گویند ، به زودی با جمعیت 14 میلیونی خود به دومین متروپل جهان پس از توکیو تبدیل می شود . این شهر نماد کامل نمایش فقر و غناست . تمام تلاش مسئولین هندی برای نمایش هندی مدرن در بمبئی – در شرایطی که میزان زیادی از مردم آن در فقر کامل به سر می برند – در 60 ساعت و پس از بر جای گذاشتن نزدیک به 195 کشته و 295 زخمی ، به خاکستری از یأس و ترس و ناامنی تبدیل شد .
ساعاتی پس از این حمله ی تروریستی ، ای میلی به خبرگزاری ها و روزنامه های معتبر جهانی رسید که در آن گروهی به نام مجاهدین دکن ، مسئولیت اجرای این حمله را بر عهده گرفته بودند . ظاهراً این گروه نام خود را از فلات قاره ی دکن در جنوب هند گرفته که ایالت ماهاراشترا که بمبئی مرکز آن است ، در آن واقع شده .
البته همان شب یکی از تروریست های سنگر گرفته در هتل اوبروی با تلویزیون هند مصاحبه ای انجام داد و درخواست آزادی فوری همه ی زندانیان اسلام گرای در هند را اعلام کرد . او خود را زاهداله معرفی کرد و به زبان پنجابی و گویش پاکستانی صحبت می کرد .
و مشکل از همین جا آغاز شد . شبکه های خارجی و دولت های غربی در اقدامی هم آهنگ ، در اولین ساعات انجام این عملیات تروریستی ، نوک پیکان حملات خود را به طرف اسلام گرایان و به طور مشخص لشکر طیبه گرفتند و اعلام کردند که این حمله در جواب حملات تندروهای هندو به مساجد و اماکن اسکان مسلمانان در هند رخ داده است . لشکر طیبه ، گروهی اسلام گرای تندروست که البته از سوی سیستم اطلاعات پاکستان نیز حمایت می شود . واشنگتن پست ، بهنقل از «کارشناسان ضد تروريست» آمريکايي نوشت مهاجمان در خارج آموزش ديده و حمايت شدهاند. این روزنامه ، پرتيراژترين روزنامه ايالات متحده آمريکا از قول بروس رايدل ، کارشناس سابق سيا و شوراي امنيت ملّي و مؤلف کتابي درباره ی القاعده ، افزود: " اين گام بزرگ و هولناکي در جهاد جهاني است. هيچ گروه بومي هندي چنين توانمندي ندارد... " راجر کرسي، کارشناس ضد تروريست کاخ سفيد در دولتهاي کلينتون و بوش ، گفت: " اين يک عمليات پيش پا افتاده نيست ؛ اين گروه از آموزش و حمايت متخصصان حرفهاي تروريسم برخوردار هستند." روزنامه نيويورک تايمز، دوّمين روزنامه پرتيراژ آمريکا هم کار را سادهتر کرد و بدون هيچ مدرک و دليلي «اعضاي اقليت مسلمان هند» را عامل اين فاجعه خواند. روزنامه انگليسي گاردين مهاجمان را هندي خواند و ظن خود را متوجه گروه ناشناختهاي بهنام مجاهدان دکن و چند گروه ديگر کرد که تصادفاً همه مسلماناند . علت ، ارسال ايميلهايي به مطبوعات با امضاي اين گروه بود . مانموهان سینگ ، نخست وزیر هند نیز در مصاحبه ای گفت : " روشن است که این گروه تروریستی به خارج از مرزها مربوط می شود " . و همه می دانستند که منظور آقای نخست وزیر از خارج ، هم آن پاکستان است . اما این حملات زمانی رخ داد که محمود قریشی ، وزیر امور خارجه ی پاکستان به هند رفته بود و با هم تای هندی خود سرگرم تدوین طرح همکاری های اقتصادی و امنیتی با دهلی نو بود . پس به نوعی دست داشتن لشکر طیبه در این حادثه به قصد خدشه دار کردن روابط هند و پاکستان – مشخصاً بر سر مسائل مربوط به منطقه ی کشمیر – منتفی است.
از سوی دیگر شیوه های این کشتار ، برخلاف بقیه ی کشتارها در هندوستان بود . خون سردی مهاجمین – به اعتراف شاهدان عینی – نشان از هم آهنگی زیاد در پی آموزش های حرفه ای آن ها بود . حجم بالای لجستیک و هدف گرفتن خارجی ها مشابه حملات 11 سپتامبر ، بمب گذاری های لندن ، مادرید و ... است .
البته نکته ی قابل اذعان در مورد حمله ی تروریست ها به مرکز تجمع یهودیان در بمبئی این نکته است که " آيا حمله به کنيسه ی فرقه کليمي «شاباد» در بمبئي ، زماني که خاخام سابق بروکلين نيويورک و همسر و فرزندانش در آنجا بودند ، تصادفي است ؟ آيا مهاجمان ، اگر «ضد يهود» بودند ، نبايد کنيسه ی بزرگ يهوديان بمبئي ، کنيسه الياهو با 150 سال قدمت ، را اشغال کنند و سکنه ی آن را به گروگان گيرند ؟ مگر کنيسه ی مهم و تاريخي الياهو ، مهمترين کنيسه ی يهوديان بمبئي ، در نزديکي بندر آپولو و هتل تاج محل (نزديک به موزه پرنس ولز) واقع نيست ؟ چرا بايد ساختمان کوچک و گمنام فرقه ی کمشمار «شاباد» اشغال ميشد که در مکاني دورتر از مرکز عمليات (هتل تاج محل و بندر آپولو) واقع بود و حتي يافتن آن دشوار ؟
«شاباد» فرقهاي است از کليميان حسيديم . حسيديم گرايشي ارتدکس و اصالتگرا در کليميان است که خود را مؤمن و متقي ميدانند و به اين دليل اين نام را برگزيدهاند . «حسيد» به معني «متقي» است و «حسيديم» به معني «متقين» . «شاباد» فرقهاي است 250 ساله که در شهر لوباويچ ، شهري کوچک در روسيه تزاري، پديد آمد و به اين دليل «شاباد لوباويچ» ناميده شد. امروزه ، اين فرقه به عنوان بزرگ ترين فرقه ی «يهوديت ارتدکس» شناخته ميشود و حدود دويست هزار نفر پيرو دارد. نام اين فرقه از ترکيب سه واژه عبري «حُکمه» Chochmah (حکمت)، بينَه Binah (درک ، فهم) ، دَعَت Da'at (دانش ، معرفت) پديد آمده . در واقع ، بايد نام اين فرقه را «حَبَد» تلفظ کرد . «فرقه ی شاباد» شامل کليمياني مؤمن و پرهيزکار است که نه تنها با «يهوديت سياسي» ميانهاي ندارند بلکه صهيونيسم مذهبي و سياسي را نميپذيرند . آنان اصلاً دولت اسرائيل را به رسميت نميشناسند .
در سالهاي اخير، سران فرقه شاباد به همکاري با دولت روسيه و پوتين تمايل نشان دادهاند و اين امر نگرانيهايي را در سران صهيونيسم و اسرائيل برانگيخته است .
سياست دولت پوتين ، همانند روسيه تزاري که کليميان قرائي را در مقابل يهوديت خاخامي تقويت ميکرد ، تقويت شاباد در مقابل يهوديان صهيونيست است . در راستاي اين سياست ، پوتين در سال 2003 به مندل پيوزنر ، خاخام فرقه ی شاباد ، مدال طلا اعطا کرد و در سال 2005 مانع ورود خاخام بزرگ يهوديان روسيه ، پيناس گلداسميت ، به روسيه ، در پي سفر او به اسرائيل ، شد و به جاي او برل لازار ، خاخام فرقه ی شاباد ، را در مقام خاخام بزرگ روسيه جاي داد . رسانههاي صهيونيستي اين اقدام پوتين را استالينيستي خواندند .
در مجموع و جدا از همه ی تفسیرها و اظهار نظرها ، نکته ی قابل توجه این است که اکنون هندوستان پر جمعیت ، افغانستان در حال جنگ و پاکستان بی ثبات ، به عنوان سه بشکه ی باروت در کنار هم قرار گرفته اند و هر روز آتش کینه و تفرق در بین اینان شعله ور تر می شود . حالا دیگر مقام هند بعد از عراق ، افغانستان و پاکستان به رده ی چهارمین کشور حملات تروریستی خیز ارتقا یافته . اکنون سوال اساسی این است : چه کسی بیش ترین سود را از این همه ناامنی و بی ثباتی و رواج تروریسم و نقض حقوق بشر می برد !
پایان
۲۲/9/1387
العدل حیاة (مختصری بر مفهوم عدالت و عدالت خواهی)
مهدی حقیقت خواه
آغاز :
آیا تاریخ به پایان خود رسیده ؟ دلیل این همه مشکلات روحی ، جسمی ، معیشتی و ... چیست ؟ ظلم در تمام جهان فراگیر شده است و حکومت ها حقوق مردم ضعیف را پای مال می کنند . نیمی از مردم جهان در فقر مطلق به سر می برند . کسب معنویت جای خود را به جذب ثروت و قدرت داده است . چرا روز به روز بر مشکلات جوامع مختلف با نظام های سیاسی متفاوت – حتی جمهوری اسلامی – افزوده می شود ؟ اسلام که خود را کامل و جامع همه ی اندشه ها می داند ، چه راهی را پیش روی ما قرار می دهد ؟
برای پاسخ به این سوالات باید به متون اصلی دینی رجوع کرد . قرآن – این سخن الهی – به مسلمانان و حتی غیر اینان ، پاسخی چنین می دهد :
فساد ، در خشكى و دريا به خاطر كارهايى كه مردم انجام دادهاند آشكار شده است ، خدا مىخواهد نتيجه ی بعضى از اعمال شان را به آنها بچشاند شايد (به سوى حق) بازگردند .
«ظَهرَ الفسادُ فی البرِّ و البحرِ بما کسبت أیدی الناسِ لِیُذیقَهم بعضَ الذی عملوا لعلّهم یَرجِعون » (روم/41)
بنابراين اگر بخشى از جامعه در فقر به سر مىبرند نتيجه اعمال ناشايست خود انسانهاست . اگر جوامع به جای خدا پرستی به خود پرستی روی آورده اند و راهی را برای حل مشکلات روحی خود نمی یابند ، باید دلیلش را در درون انسان ها و روابط اجتماعی بین شان جستجو کرد .
حتی قرآن کریم وظیفه ی اصلی انبیا و فلسفه ی بعثت را دعوت مردم برای قیام به اجرای عدالت می داند .
ما پیام بران خود را با دلائل روشن فرستادیم و با آن ها کتاب و میزان ( عدل ) را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند ...
« لقد أرسلنا رُسُلنا بِالبیناتِ و أنزلنا مَعَهُمُ الکتابَ و المیزانَ لِیقومَ النّاسُ بِالقِسطِ ... » (حدید/25) جامعه ی قائم به قسط در مقابل قاسطین و ستم کاران می ایستد و ظلمی را تحمل نمی کند . با برپایی عدالت ، احکام الهی زنده می شوند و ارزش های انسانی در جامعه تحقق می یابند . نماز و روزه و جهاد و حج و ... محقق می شوند و به رشد و تعالی انسان به سوی پروردگار جهان کمک می رسانند .
روایات وارد شده از ناحیه ی معصومین – که مفسرین اصلی و حقیقی قرآن کریم هستند – راه حل مناسبی ارائه می دهند . ایشان راه اصلاح مردم ( جامعه ) را اجرای عدالت می دانند . « الرعیة لا یصلحها الا العدل » ( الحیاة ، محمد رضا حکیمی ، ج 2 ، باب 9 )
از ديدگاه امير مؤمان ، اصلاحات جز در سايه ی عدالت در حق ملت امكان پذير نيست . كسانى كه با حركت های عدالت خواهانه ميانه اى ندارند و براى عدالت همه سويه تلاش نمى كنند ، نمى توانند خود را اصلاح طلب بدانند ، اصولاً ملّت و جامعه به عدالت اصلاح مى شود و اصلاح حوزه ی عمومى جز به اقامه ی عدالت از سوى حوزه ی خصوصى امكان پذير نيست .
هم چنین معتقدند که اساساً استواری عالم بر عدالت استوار است . « العدل اساسُ به قوام العالم » ( بحار الانوار ، ج 78 )
خوش بختانه امروز گفتمان عدالت و عدالت خواهی در جامعه ی ما غلبه یافته و البته می رود تا کم کم از شدت تکرار زبانی به کلیشه ای ملال آور بدل گردد . اما اولویت و اصالت مسأله ی عدالت به خاطر شرایط زمانی و تأکید بزرگان و نخبگان جامعه ی ماست یا علتی اصیل تر و مبنایی جدی تری نیز وجود دارد .
رجوع به آیات و روایات موجود نشان می دهد که عدالت از چنان جای گاه اصیلی در دین مبین اسلام برخوردار است که به هیچ شاهد و استدلال بیرونی برای اثبات خود احتیاج ندارد . شناخت خط اصیل عدالت خواهی و تمایزات آن با عدالت خواهی سیاسی و مقطعی و شعاری با شناخت صحیح از متون ناب دینی ممکن خواهد بود . (حیاة الاحکام ، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه لرستان)
این مقاله تلاش کرده است تا گوشه ای از تأکیدات دین بر ابعاد مختلف مسأله ی عدالت را بنمایاند و البته قصد تفصیل نداشته ، از شرح و بررسی تفصیلی خودداری کرده است .
مقام معظم رهبری :
انتظار فرج یعنی ایجاد و حفظ آمادگی همه جانبه ی فردی و اجتماعی و تلاش و حرکت در مسیر تحقق عدل و داد .
بقیه ی در ادامه ی مطلب ...
با توجه به آن چه گفته شد ، به دليل اهميت خاص و فوق العاده عمليات فروغ جاويدان، لازم است تا با بررسي دقيق، جامع و كنكاش در اهداف و دلايل و چگونگي انجام، دستاوردها و آثار آن به طور كامل واضح و عيان گردد كه نوشتار حاضر نيز در همين راستا به تمامي شيفتگان تاريخ ايران زمين و احزاب و گروه هاي سياسي تقديم مي گردد . قابل ذکر است تمامی آمار ها و تحلیل های مندرج در این مقاله ، به جز میزان معدودی از آن ها از منافع منتشر شده و منتشر نشده ی سارمان مجاهدین خلق برداشته شده و استناد گردیده است . تحلیل های زیر به معنای تأیید آن ها نبوده و صرفاً به منظور آشنایی خوانندگان عزیز با نوع تحلیل سران و اعضای این سازمان تروریست با این عملیات است . عملیاتی که از سوی عده ای از روی گردانندگان از این سازمان ، " دروغ جاویدان" خوانده می شود .
دلايل انجام عمليات فروغ جاويدان
مسعود رجوي _ اول مردادماه 1367، قرارگاه اشرف :
تصميم گرفتن براي چنين عملياتي ، البته كار سهل و ساده يي نبود ... به خصوص كه اين تصميم گيري داراي بالاترين ريسك و خطر نيز هست و بايد يك بار ديگر تمامي سازمان ، آلترناتيو ، ارتش آزاديبخش و همه چيز را مايه گذاشت . اين تصميم گيري براي من تقريباً مشكل تر از همه ی تصميم گيري هاي از زمان شاه به بعد بود ... (1) .
بقیه در ادامه ی مطلب ...
محمود صارمی
بازی شروع می شود ...
زمین ، سبز سبز است
پدرم شماره ۲۰ را پوشیده است ...
تقی واکسی
با دست های کوچکش می شود گلر تیم !
از بس که قلب شیر دارد
عباس هوای جناح راست را دارد ...
میثم هم هوای جناح چپ را
اکبر در میانه بازی می کند !
حیدر هافبک هجومی است
سلمان ، آزاد آزاد است
به خاطر این که ۸سال اسیر بوده !
رضا بی سیم چی هم می شود بوقچی !
بقیه بچه ها هم
با این که گمنامند ...!
ولی حداقل می شود بازی شان داد !
نیکبخت شوت می کند
جمعیت نیم خیز می شود
و حیدر له...!
نه از شدت ضربه توپش
از تعداد صفرهای قراردادش !
پدرم شماره ۲۰را پوشیده است !
رضا عنایتی عباس را دریبل می کند
عباس تکل می رود !
پای مصنوعی اش در می آید !
جمعیت می خندد ...
عباس فریاد می زند
میثم جناح چپ را داشته باش
فرزاد آشوبی حمله می کند
در جناح راست آشوبی به پا میشود !
میثم می دود
مهاجم حریف تیزتر است
و کپسول اکسیژن میثم سنگین تر !
شوت سرکش ! ازکریم باقری !
دهان تقی واکسی سرویس می شود !
ایضا توپ کریم هم گل ...
همه عکاس ها پشت ما هستند !
نه اینکه هوای ما را داشته باشند
بلکه دارند از شکست ما عکس می گیرند
و خبر می سازند ...
۱-۰به نفع تعاونی اعتباری شهروند !
جمعیت خوشحال می شود ...
پدرم شماره ۲۰را پوشیده است ...
رضا بی سیم چی داد می زند :
کی خسته است !؟
جمعیت جواب می دهد :
توپ ... تانک ... بسی ...
دیگر اثر ندارد !
حیدر بازی را شروع می کند
اکبر توپ را سانتر می کند
سلمان با سینه اش استپ می کند
میثم می گوید پاس بده به چپ !
سلمان پاس می دهد به راست !
سلمان با سر می خورد زمین !
ترکش ها کار خودش را می کند ...
پدرم شماره ۲۰را پوشیده است !
بازی ادامه دارد ...
"۳۰۰ " میلیونی ها شوت می کنند ...!
تیم ما هم له می شود !
بازی تمام می شود ...
و تیم ما برنده !
حتی اگر مسعود مرادی طبق قانون
بازی را ۸ بر ۰ اعلام کند !
و آقا قلدره ! هم اعتراض ...
داوری که آن بالاست ...
عدالت را اجرا می کند ...
زمین ، سرخ سرخ است !
پدرم شماره ۲۰ را پوشیده است !
كشف حجاب و روحانيت ؛ اصرار و انكار ( مهدي حقيقت خواه )
مقدمه
عده اي معتقدند كه تاريخ ايران ، تاريخ مذكر و در آن مرد همواره يكه تاز ميدان بوده است . اين تاريخ را مردان به وجود مي آورند ، مي سازند ، ادامه مي دهند و سرانجام نيز متن كتاب تاريخ ، به دست مردان نوشته مي شود . اين سخن تا اندازه اي منطبق با واقعيت است . شايد از آن رو كه هميشه تاريخ ايران با خشونت و جنگ و خونريزي همراه بوده ، شايد به اين دليل كه در تاريخ ايران رقابت همواره بر سر قدرت بوده و نه خدمت و اين از روحيه ي لطيف زنان ايراني به دور است و هزاران شايد و توجيه ديگر .
از آغاز رويارويي و آشنايي ايرانيان با فرهنگ غرب همواره دفاع از حقوق زنان از جمله شعارهاي روشن فكري جامعه ي ايراني بوده است . براي نمونه فتح علي آخوند زاده درباره ي لزوم تساوي حقوق زن و مرد در ايران گفته است : « ... خردمندان جهان ، زنان را در جميع حقوق بشريت و آزاديت با مردان شريك شمرده اند . » آخوند زاده و ديگران در جاهاي مختلف و به بهانه هاي گوناگون به مقايسه ي نقش زنان در پيشرفت جامعه ي اروپايي و آمريكايي با جامعه ي سنتي ايراني پرداخته و براي هماهنگي بين اين دو فرهنگ نسخه هاي متفاوتي پيچيده اند كه همه ي اين نسخ در يك اصل مشتركند : برهنگي فرهنگي زنان ايراني .
آيا راه حلّ آوردن زنان به ميدان جامعه و قائل شدن نقش براي اينان در امر تصميم سازي و اجرايي كردن آن ، از مسير اين جاده ي خطرناك فرهنگي و اجتماعي مي گذرد ؟ آيا حجاب باعث خانه نشيني و عدم دخالت زنان در امور اجتماعي است ؟ مسلماً اين طور نيست . چرا كه زنان با حجاب ايراني در طول 15 سال مبارزه عليه رژيم پهلوي و پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 و متعاقب آن ورود شان به صحنه هاي مختلف اجتماعي و سياسي اداره ي جامعه ثابت كرده اند كه نه تنها حجاب به هيچ وجه مانعي براي پيشرفت نيست ، بلكه خود عامل پيشرفت بوده است .
كشف حجاب به دوره اي از تاريخ معاصر ايران اطلاق مي شود كه در آن حكومت سعي داشت با اظهار اين بهانه كه حجاب دشمن ترقي زنان ايراني و بي حجابي پل پيشرفت شان است ، پرده از حريم خصوصي زنان برداشته و با رواج بي حجابي در جامعه به اهداف سياسي و فرهنگي ضدّ ديني خود نائل شود . غافل از اينكه از گذشته ي دور ، زنان ايراني ، خود ، خواهان حجاب – به معناي عام – و حفظ حريم شان بوده اند . روزنامه ي شكوفه ، اولين روزنامه ي زنان در ايران ، درباره ي رواج برخي ناهنجاري ها در جامعه چنين نوشته است :
« اين چه رفتار و حركاتي است كه بعضي از زن ها يا بعضي از مردها دارند ... ؟ به چه طريقه و مذهب صحيح است كه در معبر عام ، قرق اسلامي را شكسته ، پرده ي اسلام را دريده ، بدون پرده و حجاب ، فتح هر باب كرده و بر ضدّ آيه ي شريفه ( و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن ) ؛ بايد ظاهر نسازيد زيور و زينت هاي خودتان را مگر از براي شوهران خودتان ؛ خانم ها هر چند زيور و زينت و لباس هاي شيك و خودسازي دارند ، از براي مرد هاي نامحرم در بازارها و خيابان ها و معبرها دارند . با آن حركات و سكنات مخصوص و از اين زن ها بدتر ، آن جوانان بي غيرت ، بي عصمت و لا مذهب مي باشند كه خودشان را مانند زنان مي سازند و هيچ شرم و حيا از خدا نمي كنند و از مردم خجالت نمي كشند ... »
اين مقاله به بررسي ابعاد مختلف تصويب و اجراي قانون كشف حجاب در ايران و چگونگي مخالفت علما و روحانيت و مقاومت ملت ايران در برابر اين پديده ي ضدّ ديني مي پردازد . نگارنده اميد دارد در ادامه بتواند تحليل جامعي از ديگر برهه هاي تاريخ معاصر ايران كه زمينه ساز بروز يك انقلاب مردمي اسلامي در ايران شد – نظير تصويب قانون انجمن هاي ايالتي و ولايتي ، كاپيتولاسيون و ... – را پيش روي همگان قرار دهد.
آغاز
عليرغم اين تصور كه همگان رضا شاه را باني بناي حجاب زدايي از جامعه ي ايراني مي دانند ، نگارنده معتقد است كه اين تفكر به دوران مشروطيت و نهضت روشنفكري دوران قاجار مي رسد و رضا شاه فقط طراح تاكتيك اجراي طرح ، و عمل كننده به انديشه ي فوق بوده است . ( البته اين به معناي غسل تعميد اين فرد نبوده ، چرا كه در ادامه به تشريح اقدامات وي خواهيم پرداخت )
يكي از اين منتقدان حجاب ، ميرزا فتح علي آخوند زاده است . وي در خصوص تمدن غرب معتقد است :
« مردم آسيا حريت كامله را يكبارگي گم كرده اند و از لذت مساوات و نعمت حقوق بشريت كاملاً محرومند . بر شما لازم است كه بزرگ خود (غرب) را بشناسيد ، هميشه به امر و نهي او مطيع باشيد و رسم بندگي و آداب انسانيت را ياد بگيريد .»
آخوند زاده درباره ي حجاب مي گفت : « كساني كه بعد از اين اخلاف ما در دين اسلام ، باني پروتستانتيزم خواهند شد ، آيه ي حجاب را منسوخ خواهند كرد . »
از ديگر طرفداران اين تفكر ...
به مناسبت حادثه ي دلخراش بمب گذاري در حسينيه ي كانون فرهنگي رهپويان وصال شيراز و شهادت 14 نفر از عاشقان حضرت سيدالشهدا (ع) :
گلستان وصال (سيده فاطمه محمدي )
اینجا گلستان وصال است
هرکه عاشق تر خونین تر
بیا و تکه تکه شدن عشق را ببین
فقط چشم هایت را فراموش نکن
چشم هایت را با فانوس دل بیاور
و به آنهابسپار
هیچ چیز را انعکاس ندهند
انعکاس ندهند
بی وجدانی مرد سنگی را
بی حیایی دیو سه سر قصه ها را
بی حجابی انسانیت در خاک خفته را
بی ایمانی وهابیت در وهم مانده را
با چشمهایت پیمان ببند
زشتی ها را خط خطی کنند
و از میان تیرگی سیاه مشق ها
فقط از لاله های پرپرشده ی دیوان عشق
نرگس های سوخته ی بوستان حسین
برگ های تا آسمان بلند یاس های کبود
و خلاصه از عشق عکس بگیرند ... از عشق...
هيلاررررررررررررري ............ ! ( مهدی حقیقت خواه )
من به دلايل زير در اتخابات پيش رو از خانم هيلاري حمايت ميكنم :
1. قيافه ی هيلاري قابل تحمل است . او نه خشونت كاندوليزا را در قيافهاش دارد و نه حماقت جورج كوچك در ظاهرش مشهود است . مثل آرنولد هم نيست كه با ديدنش آدم ياد انفجار و قتل و جيوه و تير بيفتند و وحشت كند .
2. هيلاري اصلا آدم كمصبر و عجولي نيست و اين براي ما كه رئيسجمهورهايي مثل بوش را ديدهايم ، نعمت بزرگي است . مطمئن باشيد او اگر آدم كمصبري بود ، همان هفت ، هشت سال پيش كه مشخص شد بيل كلينتون ، با خانم مونيكا سر و سري داشته ، خاك كاخ سفيد را به توبره ميكشيد . آدمي كه تحمل هوو را داشته باشد ، قطعاً ما را هم به عنوان عضو باشگاه هستهاي ، تحمل خواهد كرد .
3. اگر هيلاري ، رئيسجمهور آمريكا شود ، نخستين زني خواهد بود كه به رياستجمهوري ايالات متحده رسيده است . در آن موقع نمايندههايي كه علاقه ی فراواني براي ساختن داستانهاي سكسي ـ تخيلي دارند و يا روزنامههاي اصولگرايي كه از شدت تنفر از آمريكا ، قيافه و اندام مقامات اين كشور را هم مسخره ميكنند ميتوانند با فراغ بال بيشتري در خدمت اسلام و مسلمين باشند .
4. همانطور كه در كتب مذهبي و تاريخي هم آمده است ، يكي از معدود پادشاهاني كه به جاي گردنكلفتي و پاره كردن نامه و لشكركشي و اين طور كارهاي مردانه ، دعوت انبياي الهي را پذيرفت ، يك بانو به نام « بلقيس » بود . در نتيجه اين احتمال كه دعوت جناب احمدينژاد از سوي هيلاري كلينتون پذيرفته شود و هيلاري و مردمش رستگار شوند و بگذارند ما هم به رستگاريمان برسيم ، خيلي بيشتر است از اينكه يكي مثل آرنولد شوارتزينگر رئيسجمهور آمريكا باشد .
5. همان طور كه بارها مسئولان ما تأكيد كردهاند كه ما هيچ مشكلي با مردم آمريكا نداريم و اگر دولتمردان و دولت زنان آمريكايي دست از اين رفتارهايشان بردارند و احترام ملت و دولت ما را نگه دارند و اموال بلوكه شده ما را برگردانند و انرژي هستهاي را حق مسلم ما بدانند و نمازشان را هم سر وقت بخوانند ، با آنها هيچ مشكلي كه نداريم ، دوست هم خواهيم بود . وقتي هم كه با ملت و دولتي دوست شديم ، بايد به نفع آنان شعار دهيم . در نتيجه تحقيقات من از بين تمام نامزدها ، فقط هيلاري كلينتون است كه شعارخور اسمش ملس است . مثلاً :
هيلاري ، هليلاري ؛ حمايتت ميكنيم يا ( هيلاري كلينتون ، حمايتت ميكنيم )
...
ولي عمراً اگر بشود با آرنولد شوارتزينگر ، باراك اوباما و جان ادواردز اينقدر خوب شعار ساخت . تازه اگر هم روابطمان تيره شد ، باز هم اين خصيصه به قوت خود پابرجاست :
هيلاري كلينتون ، استعفا ، استعفا .
هيلاري ، هيلاري ، خجالت ، خجالت .
هيلاري ، آنجلا ؛ پيوندتان مبارك!
( از اين شعار آخري سو ء برداشت نشود ها ! منظور اين است كه اگر ديديديم هيلاري كلينتون مثل آنجلا مركل تندخو و غيرمنطقي از كار درآمد ، اين شعار را خواهيم داد .)
پايان
سپيد
امويان ؛ بانيان توتاليتاريسم اسلامي
چندي پيش طي مقاله اي با عنوان « توتاليتاريسم ؛ حكومت زندان ، پادگان و گورستان » نكاتي چند در ويژگي رژيم توتاليتر خدمتتان عرضه شد . با مطالعه و بررسي در تاريخ گذشتگان مي توان به اين نتيجه رسيد كه توتاليتاريسم يك پديده ي قرن بيستمي نيست بلكه قدمتي به اندازه ي تاريخ آدميان دارد .
حكومت امويان به عنوان اولين سلسله ي حكومتي در اسلام – بمعناي موروثي و خانوادگي بودن – نمونه ي بارز اين مدعاست و شيوه ي حكومتي معاويه و فرزندش يزيد ، چه در انتخاب واليان ايالات مختلف و چه در نحوه ي مُلك داري ، گوياي اين سخن است .
معاويه در همان نخستين روزهاي حكومت خود ، موضع اقتدارگرايانه و تماميت خواهانه ي خود را مشخص كرد . معاويه در نُخيله طي خطبه اي به اين امر اشاره داشته است :
« من با شما جنگ نكردم كه نماز بخوانيد و روزه بگيريد ، يا حج كنيد و زكات بدهيد ، شما اين كار را مي كنيد . من با شما جنگ كردم كه بر شما حكومت كنم . »
از نگاه او براي حكومت ايالات بايد كساني را برگزيد كه هم از او فرمان برند و هم مردمان را به فرمان او نگاه دارند ( ويژگي فرمان پذيري مردم در حكومتهاي توتاليتر ) . اين چنين حاكمان ، بايد دلير ، بي عاطفه ، قدرت طلب و مردم شناس باشند . به همين رو ، مصر را به عمروبن عاص و كوفه را به مغيرة بن شُعبه سپرد .
در اين دوره ميل به كشورگشايي و احساس تنگي مكان – كه يكي از مشخصه هاي حكومتهاي توتاليتر است – به خوبي خود را نشان داده است.در حكومت معاويه، عقبة بن نافع گشودن شهرهاي مغرب را دنبال كرد.(62-43 هجري) و در سال 50 هجري معاويه رسماً حكومت افريقا را به او داد .
نيروي دريايي قدرتمند معاويه در جزيره هاي درياي متوسط ( مديترانه ) فعاليت مي كرد . چنان كه توانست جزيره ي قبرس را در سال 28 هجري و جزيره ي سيسيل و رودس را در سال 53 هجري فتح كند .
پس از وي نيز ، پسرش يزيد كه كمتر از 30 سال سن داشت ، در مسند حكمراني قرار گرفت ( 60 هجري ) درباره ي شخصيت يزيد به دفعات در كتب مختلف توضيح داده شده ولي ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه در مورد وي نمي توان گفت كه بي تربيت بوده بلكه بد ، تربيت شده بود .
بيعت با يزيد نيز در نزد همگان به زور شمشير بوده است . چه اين كه در اولين جلسه ي گرفتن بيعت براي او ، كه در حضور معاويه و سران قبايل و فرمانداران ايالات اسلامي صورت مي گرفت ، يزيد بي مُقنّع اشاره به معاويه كرد و گفت : امير المؤمنين اين است و اگر او بميرد ، اين است ( اشاره به يزيد ) و هر كه نپذيرد ، اين است . ( اشارت به شمشير خود )
شيوه ي حكومتي يزيد نيز مانند معاويه ، بر پايه ي وحشت و خفقان استوار بود . با اين تفاوت كه معاويه در كار خود حيله و نيرنگ را نيز چاشني مي كرد ولي يزيد از چنين ذكاوتي بي بهره بود. همينكه در اداره ي امور كشور پهناور اسلامي از ياريِ سرجون ، مشاور مسيحي رومي خود بهره مي جست ، براي اثبات ناداني وي در امر كشورداري كافي است .
جنايات اين پدر و پسر تا آن روز نزد مسلمانان بي نظير بود . چرا كه نه پيامبر اسلام و نه خلفاي راشدين چنين روحيه ي خونريزي نداشتند . معاويه چون هدفي به غير از حكومت و اشباع غريزه ي جاه طلبي و كاميابي از فوائد زندگي دنيوي نداشت ، براي رسيدن به هدف حيواني خويش ، از هيچ گونه جرم و جنايتي خودداري نمي كرد . به عنوان مثال :
- اعزام نيروهاي نظامي به نقاط مختلف براي قتل عام شيعيان ؛
- جنگ با علي بن ابي طالب كه تلفات آن را تا 75 هزار نفر و بيشتر نوشته اند ؛
- قتل مالك اشتر ؛
- اعدام حُجر بن عدي و يارانش ؛
- تجاوز به مصر و قتل محمد بن ابي بكر ، پسر خليفه ي اول و نماينده ي خليفه ي مسلمين ، علي بن ابي طالب ؛
- قتل حسن بن علي ( جانشين خليفه و امام مسلمانان )
- تحميل ولي عهدي يزيد و ...
كه اگر جنايات قبل از سلطنت او را كه به خاطر رسيدن به اين مقام مرتكب شده به جنايات زمان سلطنتش اضافه كنيم ، راستي بهت آور و حيرت انگيز است . چرا كه معاويه قريب 22 سال استاندار خود مختار و مقتدر شامات بود .
يزيد نيز در عرض دو ، سه سال حكومت خود ، سه جنايت بزرگ مرتكب شد :
- حادثه ي كربلا و كشتن حسين بن علي بن ابي طالب و يارانش ؛
- واقعه ي حُرّه و حمله به مدينه . در اين واقعه مردان ديندار و پارساي زيادي به قتل رسيدند و به دستور مستقيم يزيد : " پس از فتح مدينه ، تا سه روز زنان و دختران آن شهر براي سربازان مباح خواهد بود ! "
- حمله به مكه و شكستن حرمت خانه ي كعبه .
حكومت اين دو نفر به تمام معنا يك حكومت توتاليتر است . از طريقه ي رهبري بر مردم گرفته تا نيروي تبليغات ، پليس مخفي ، كشتار بي رحمانه ، فرمان برداري بي چون و چراي مردم ، سركوب شديد اعتراضات و كنترل همه توسط همه . اين ها نشانه هاي بارز حكومت هاي تماميت خواه است .
در انتها ، اين مقاله را با ارائه ي گوشه اي از اين فضاي خفقان كه مربوط به حكومت زياد بن عُبيد ( والي بصره و كوفه ) است ، به پايان مي برم :
وقتي در ربيع الآخر سال 45 هجري به بصره درآمد ، نخست براي آنكه زهر چشمي از مردم بگيرد ، خطبه ي معروف خود را كه بتراء ناميده شده است ، خواند و در ضمن آن گفت : به خدا سوگند من ولي را به گناه مولي و مقيم را به گناه مسافر و تندرست را به گناه بيمار مي گيرم ، تا آن جا كه يكي از شما ديگري را ببيند و بگويد : سعد خود را برهان كه سعيد تباه شد . مبادا از اين پس كسي شبانه بيرون آيد كه خون او را خواهم ريخت ... زبان و دست هاي خود را از من باز داريد ( نافرماني نكنيد ) تا از دست و زبان من در امان باشيد . از پاسخ يك دو تن كه برخاسته و گفتار او را ستوده اند ، معلوم مي شود زياد اين مردم را خوب مي شناخته است . مردمي كه چون درشتي ببينند ، فروتني ميكنند ، و چون فروتني بينند ، درشتي مي نمايند . چه ، پس از شنيدن اين خطبه بود كه همه تكليف خود را دانستند و ديدند كسي به سر وقت آنان آمده كه با زباني كه بدان آشنا هستند سخن مي گويد . گرفتن ، به زندان انداختن ، بستن و كشتن آغاز شد . زياد پس از نماز عشاء كسي را مي گفت تا سوره ي « بقره » يا سوره اي ديگر را بخواند و چون خواندن سوره پايان مي يافت ، به قدر اين كه مردي چندان راه برود تا از ديده پنهان گردد ، مهلت مي داد ، سپس صاحب شرطه ي خود را مي گفت هركس را ديدي بكش ! شبي مردي بياباني را نزد او آوردند . زياد پرسيد :
- دستور مرا نشنيده اي ؟
- نه به خدا .
- راست مي گويي . اما كشتن تو به سود مردم است . پس فرمان داد او را گردن زدند .
* براي اطلاع بيشتر درباره ي تاريخ حكومت امويان ، مخصوصاً معاويه و يزيد رجوع كنيد به :
- تاريخ طبري ، ابن جرير طبري .
- الكامل في التاريخ ، ابن اثير ، بيروت ، دار صادر .
- شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ، به تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم ، قاهره ، مطبعة عيسي البابي .
- مقاتل الطالبين ، ابوالفرج اصفهاني ، به تصحيح احمد صفر ، بيروت ، دارالمعرفة .
- تاريخ تحليلي اسلام ، سيد جعفر شهيدي ، تهران ، انتشارات علمي فرهنگي .
- پس از 50 سال ، سيد جعفر شهيدي .
- زندگاني علي بن الحسين ، سيد جعفر شهيدي .
پايان
دوستم دفترچه ي يادداشتي را نشانم مي دهد كه حفره ي كوچكي در جلد مقوايي آن ايجاد شده ، اين حفره ، در نگاه اول ، چندان عجيب نمي نمايد . ( مي گويم : « چندان » عجيب نمي نمايد و گرنه ، در جاي خود ، شگفت انگيز است . چرا جلد يك دفتر را سوراخ كرده اند ، به طوري كه تمام قطر دفتر چه به اندازه ي قطر حفره ضايع شود و حتماً نوشته ها و يادداشت ها هم ؟ ... ) بعد دوستم مي گويد : « اين دفترچه ي يادداشت ( آذر شريعت رضوي ) دانشجو است ، همانكه روز شانزدهم آذر در دانشگاه تهران ، هنگام هجوم پليس و چتربازان رژيم پهلوي شهيد شد . مي بيني گلوله درست به سينه يا در واقع ، قلب خورده ، اين حفره در دفترچه ، جاي عبور گلوله است » . بغض گلوي آدم را مي گيرد و بعد خشم و نفرت سراپاي وجود انسان را مي لرزاند . و بعد تأمل و انديشه ، ياد يك فيلم كابويي از سلسله فيلم هاي صادراتي آمريكايي به نام «دلار سوراخ شده» مي افتم . در آن فيلم ، سكه ي يك «دلار» ي در جيب كابوي ، مانع مرگ «قهرمان» فيلم شده است. چون گلوله ، از فلز سخت «دلار» عبور نمي كند . ولي دفترچه ي كاغذي با جلد مقوائيش در جيب دانشجو نتوانسته زره و سپر محكمي در برابر گلوله باشد و ظاهراً مانع مرگ دانشجو شود .
ظاهراً ...
ناگهان ، اين هر دو جلوه ، در ذهنم ، صورت دو « سمبل » پيدا مي كند . دو سمبل ، از دو نظام اجتماعي ، دو نظام فرهنگي ، و دو نظام انساني ...
در نظام اول ، « كابوي » ها اين مهاجمين يغماگر و فاتحان « قاره ي جديد » و به وجود آورنده ي « تمدن خيلي جديد » اين نابود كنندگان صاحبان اصلي قاره ، يعني قاتلان يك نژاد كامل بشري كه سرخ پوستان باشند . « دلار » جوشن ظاهراً نفوذ ناپذيري در برابر همه ي گلوله ها است . « دلار » حافظ جان و مال و «تمدن» مهاجمان غارتگر تمدن ساز است . دلار ، در آن نظام ، سكه ي ساده نيست ، وسيله نيست ، اصل همه ي اصول و هدف همه هدفها و غايت « مدنيت نو » و تكنولوژي و « تكنوكراسي » سوداگر است . دلار ، در آن جا نه تنها جوشن ، كه خود « جسم » و « وجود » و « موجوديت » نظام سوداگر است . دلار ، تنها حفاظي در برابر گلوله نيست ، خود ، گلوله است ، گلوله اي كه خود ، تفنگ و مسلسل و بمب اتم و ... است ، و شب و روز ، به سوي قلب هاي « نظام دفتر » شليك مي شود . گلوله اي است كه « دفترچه ي دانش » و دانشجو را سوراخ مي كند و دانش و دانشجو را مي كشد و « دفترچه ي رضوي » سمبل نظام ديگر است . سمبل نظام فرهنگ و دين و ايمان و ايدئولوژي انساني است . سمبل انسان و انسانيت است. انسانيتي كه در طول زندگي دراز و ناپيداكرانه ي خود ، از بدويت تا كمال ، كوشيده به ياري « دفترچه » و دفتر و قلم و فرهنگ و هنر و ادب ، انسان را از خصلت ها و غرايز حيواني و « بربريت » بپيراند ، و به زيور انديشه و ايمان و خصال يزداني خود بيارايد ، انسانيتي كه از « بدويت » با «بربريت » در جدال بوده و در اوج « مدنيت » نيز ، با خصلت « دلار » يت پيوسته در حال جنگ است .
اما آيا « دلار » هميشه حفاظ جان « صاحب دلار » خواهد بود ، و « دفترچه » هميشه ، جوشني نااستوار در برابر گلوله ي دلار ؟ آيا « دلار » هميشه نفوذناپذير مي ماند و « دفترچه » هميشه سوراخ مي شود ؟ پاسخ به اين پرسش ، دو صورت دارد :
1- ظاهراً ، چنين است . دفترچه ، از كاغذ است و در برابر گلوله ، نامقاوم ، « كابوي » كه سكه ي « يك دلاري » در جيب روي سينه دارد ، خطر مرگ كمتر تهديدش مي كند تا دانشجو كه « دفترچه » اي فقط در جيب بغل جيب درون لباس دارد .
2- صورت دوم ، پاسخ منفي است ، مقاومت « دلار » نسبي ، موضعي و موقتي است . وانگهي ، فقط «سكه » است ، و از فاز « يعني ماده ي بي جان » است ، و نه تنها زود « رنگ مي زند » ، « فرسوده مي شود » و « مي پوسد » ، بلكه ، در دوره ي تاريخ و معيني « از رواج مي افتد » . موزه هاي فراواني از «سكه هاي از رواج افتاده » وجود دارد ، كه امروزه ، فقط براي « تماشا » و « عبرت » خوبند و نه هيچ چيز ديگر ، و يادمان نرود كه : « هر سكه ي از رواج افتاده اي ، نشانه و گواه يك نظم و نسق از رواج افتاده » است . « نظم و حاكميت سكه ها » هميشه و حتماً در معرض كسادي و از رونق افتادگي هستند ، اما ، «دفترچه » ها ، هرگز از رواج نمي افتد ، زيرا دفترها و دفترچه ها به « اعتبار كاغذ بودن با ماده بودن » نيست ، كه ارزشي دارند . ارزش دفترها را ، « نوشتني » ها تعيين مي كنند . و ارزش نوشته ها را «انديشه » اي كه در آنهاست تعيين مي كند . و انديشه ها ، هنگامي باارزش و ماندنيند ، و ناميرا ، كه «متكي و معتبر به جان و روان انسان باشند » كه نماينده ي « نظام دفتر » يعني « نظام خود » انساني ، يعني « نظام روح و ايمان » انساني باشند . مثل دفترچه ي دانشجو ( شريعت رضوي ) كه در « پيكار دفتر و دلار » شهيد شد . كه در پيكار دو نظام « انديشه و سكه » گلوله خورد ( يادمان نرود كه كشتار دانشجويان و واقعه ي 16 آذر ، همزمان بود با ورود نماينده ي نظام دلار يعني آقاي نيكسون به ايران ، آن هم پس از پيكار سهمگين تر قبلي نظامهاي « دلار و انديشه » در 28 مرداد 1332 و پيروزي ظاهري دلار ، يعني پيروزي « سيا » بر « مصدق » ، يعني پيروزي حاكميت امريكايي دلار بر نهضت ملي ايران ) دفترچه ي دانشجو ( رضوي ) پردوام تر از « دلار كابوي » بود و هست . به اين دليل كه ( دانشجو رضوي ) هنوز « زنده ي حقيقي » است ، هنوز در ميان ما ، در خاطره و انديشه ي ما است ، و خواهد بود ، اما آن « كابوي دلار در جيب » مدتهاست مرده و كسي نامش را به ياد نمي آورد . چرا كه نام او ، نامي حقيقي و معتبر به شناسنامه ي انساني نبود . نام مستعار « فيلمي » بود ، نام متكي به « دلار » و « نظام دلاري » بود ، نه نام انساني او . كابوها مي ميرند ، مرده اند و فراموش مي شوند ، زيرا به اعتبار جان و روان انسانيت زندگي نمي كنند . زيرا آن ها مهره هاي بي جان و بي اراده اي در « كارخانه ي عظيم دلار و نظام دلاري » بيش نيستند .
اما دانشجو ( رضوي ) ها ، هميشه زنده اند . گواه اين مدعا را همين امروز در برابر چشم داريم . همين امروز كه عقابان جوان انديشه و ايمان ، آشيانه ي كثيف زاغ دلار را در چنگال گرفته اند . « دلار » تنها شانزدهم آذر آن سال ( 1332 ) نبود كه به « دانشگاه » و « دفترچه » هاي دانشجويي يورش برد و چترباز پياده كرد و « قندچي » و « رضوي » و « بزرگ نيا » را كشت و هنك حرمت دختران دانشجو پرداخت و سينه و سر دانشجويان را آماج ضربه ها و زخم هاي فراوان كرد . پس از آن نيز بارها و بارها ، چنان هجومي را در سطحي وسيع تر تكرار كرد ، دانشجوها كشت ، دفترچه ها سوراخ كرد و كالبد دانش را به حبس انداخت و دانش و ايمان را محاكمه و شكنجه كرد تا از پيكار با « دلار » و نظام دلاري دست بردارند ، حتي «هجوم پركشتار سال گذشته » اندكي پيش از پيروزي انقلاب ، آخرين هجومش نبود . او هم اكنون هم ( در همه جا چه در خاك اصلي دلار و چه در جاهاي ديگر دنيا ) بر دانش و دانشجو و نظام دانش حمله مي برد ، زيرا كه مي داند آن دشمن راستين كه سرانجام نابودش خواهد كرد و به گورش خواهد سپرد ، دانش و دانشجو و دفترچه هاي دانشجويي است ، نظام دانش و ايمان انساني است. انساني كه به اعتبار روح خدايي خود ، زنده ي جاويد و پيروزمند نهايي است ، نه به اعتبار « دلار » و « تكنولوژي » و « تكنوكراسي » و عظمت فلزي كارخانه هايش و جنگ ابزارهاي فوق مدرنش .
دفترچه ي دانشجو ( شريعت رضوي ) از گلوله ي نظام دلار سوراخ شده ، اما دانش دانشجوي ما هرگز خدشه بردار نيست ، در حالي كه « دلار » كابوي پير ، دارد از رواج مي افتد . تا به موزه ي سكه هاي از رواج افتاده ي تاريخ سپرده شود .
منبع : نشريه ي آذرخش - ويژه نامه ي پنجاه و چهارمين سالگرد واقعه ي 16 آذر ( دفتر مطالعات جبهه ي فرهنگي انقلاب اسلامي )
پايان
سپيد
توتاليتاريسم ؛ حكومت پادگان ، زندان و گورستان (1) مهدي حقيقت خواه
مقدمه
پايان جنگ جهاني اول و تأثيرات آن بر ابعاد مختلف زندگي اروپائيان ، آغازي بود بر پايان دموكراسي فرانسوي . دموكراسي كه از آغاز عصر روشنگري نويد زندگي جديدي بر پايه ي اصول بنيادين حيات آدمي چون آزادي و برابري براي اروپائيان مي داد .
در بعد سياسي نتايج صلح ورساي نظير جدا شدن ايالات آلزاس و لرن از آلمان و الحاق آنان به فرانسه ، باز پس گرفتن مستعمرات آلمان نظير كامرون ، توگو، آفريقاي شرقي و غربي ، محروميت ارتش آلمان از داشتن نيروي هوايي و ... (2) ، از منظر اقتصادي ، فقر ناشي از مرگ و مير قربانيان جنگ جهاني اول كه در تمام كشورها جزو فعالترين اقشار جامعه و به نوعي نيروي مولد بودند ، ورود زنان به عرصه ي كارهاي اجتماعي و توليدي كه موجبات نارضايتي و مخالفت سنتگرايان را فراهم آورده بود ، و نيز فروريختن نظام بانكي اروپاي مركزي در سالهاي۳۱–1930 كه منجر به بالا رفتن نرخ بيكاري و البته تورم در كشورهاي اروپايي شد ( تنها در آلمان آمار بيكاران بين سال هاي 1929 تا 1932 به بيش از 6 ميليون نفر يعني 33 % نيروي كار رسيد ) ، در بخش اجتماعي شكاف عميق طبقاتي و تقسيم جامعه به دو طبقه ي ثروتمندان ( مزرعه داران ، كارخانه داران اسلحه و ... ) و نيز طبقه ي متوسط ( كارمندان و بورژواهاي كوچك و ... ) كه باعث نارضايتي كارگران و دهقانان شده بود – چرا كه در حال تبديل شدن به طبقه ي فقير بودند – از يك طرف و عضويت در يك طبقه در جامعه ي بورژوايي مانند جامعه ي فئودالي كه انسان را دچار محدوديت هاي درون طبقاتي چون عدم نزديكي به امور عمومي جز در موارد خاص و نيز دوري از آموزش و پرورش و دستگاه دولتي مي كرد و نتيجه اي جز سرگشتگي و عقده ي حقارت در بر نداشت از طرف ديگر مقدمات رشد يك تومور سرطاني خطرناك و يك نظام حكومتي جديدي با نام توتاليتاريسم را فراهم كرده بود .
توتاليتاريسم در محيطي مي رويد و مي بالد كه شيرازه ي يك جامعه به لحاظ جامعه شناختي به صورت توده هاي سرگردان(3) و بي ريشه از هم گسيخته باشد . در چنان حامعه اي طبقات سنتي به ويژه طبقات متوسط در حال افول در فرايند نوسازي ، امنيت و آرامش مألوف خود را از دست مي دهند و از آزادي هايي كه جامعه ي مدرن به همراه مي آورد ، گريزانند و از همين رو با پيدايش جنبش و ايدئولوژي و رهبري ، خود را در دامن آن مي افكنند تا از اين آزادي نامطلوب بگريزند و امنيت سنتي از دست رفته را در درون ايدئولوژي توتاليتر و فراگيري باز يابند . به نظر فروم در كتاب گريز از آزادي ساخت رواني طبقه ي متوسط يعني شخصيت اقتدارطلب كه داراي گرايشهاي ساديستي ( ديگر آزاري ) و مازوخيستي ( خود آزاري ) بطور توأمان است آن را مستعد پذيرش فاشيسم ( و توتاليتاريسم ) مي سازد . از نظر روان شناسي توده اي ، افرادي كه همبستگي سنتي را از دست داده و در حال گسيختگي و بي هنجاري به سر مي برند ، به دنبال منِ ايده آل هستند تا خلأ ناشي از احساس سرگشتگي و حقارت در آن ها را پراكند . از اين رو رهبري در اين گونه جنبشها نقش اساسي ايفا مي كند و به عنوان مهم ترين و مشخص ترين نشانه ، شناخته مي شود .
توتاليتاريسم در نظر
از منظر بسياري از انديشمندان علم سياست ، توتاليتاريسم يك نظريه ي التقاطي است . اينان معتقدند كه اين انديشه تلفيقي است از نظريه ي ملت گرايي و اهميت دولت هگل ( هرچند كه ارنست كاسيرر در كتاب افسانه ي دولت معتقد است كه با وجود جايگاه بسيار بلند دولت در آموزه هاي هگلي ، در نهايت ، دولت از نيروهاي مقيد كننده رها نيست در حاليكه يكي از مولفه هاي انديشه ي توتاليتاريسم ، اصل قيد ناپذيري دولت است ) ، نظريه ي خرد گريزي و نيهيليسم نيچه و شوپنهاور ، نظريه ي برتري نژادي كنت گوبينو ، استوارت چمبرلن ، نظريه ي آلمان نژاد خالص فيشته ، نظريه ي نژاد فرمان رواي هگل ، نظريه ي قهرمان پرستي و ابرمردي نيچه ، نظريه ي فره مندي رهبر ماكس وبر و حتي نظريه هاي دولت – شهر مطلوب و رهبري خطا ناپذير و خردمند افلاطون .
- انديشه ي ضدّ روشنگري
از سوي ديگر مي توان اين انديشه را جوابيه ي نظريات عصر روشنگري دانست . به منظور شناخت بهتر وجه ضدّ روشنگري انديشه ي توتاليتاريسم بهتر است ابتدا ابعاد مختلف انديشه ي عصر روشنگري را به طور اجمالي مورد مطالعه قرار دهيم . به طور كلي اصول اصلي حاكم عصر روشنگري به شرح زير است :
الف) انسان گرايي (4) : اين كه انسان منبع و معيار ارزش و خود يك هدف است .
ب) خرد گرايي : اينكه انسان موجودي منطقي و خرد گراست . عقل و خرد مي تواند راه حلي براي همه ي مسائلي باشد كه زنان و مردان با آن رو به رو هستند .
ج) سكولاريسم : اين باور كه دين منبع آرامش است ولي براي هدايت زندگي حقيقت مطلق نيست .
د) ترقي خواهي : از ميان برداشتن جهل و خرافه با آزادي خرد مساوي است و به اين شكل خرد مي تواند به شكل منطقي ، به جامعه نظم و ترتيب ببخشد .
ه) جهان شمولي : اين كه طبيعت انسان يگانه و جهاني است كه همه ي انسان ها را با وجود تفاوت هاي فرهنگي ، نژادي يا مذهبي به يكديگر پيوند مي دهد .
از جمله اشخاصي كه به اين انديشه ها ايرادات اساسي گرفته اند مي توان به گاتفريد فون هردر ( 1803 – 1744 ) ، ژوزف دوميستر ( 1821 – 1753 ) ، ماركي دوساد ( 1814 – 1740 ) و ... اشاره كرد . البته قابل ذكر است كه اين اشخاص به همه ي ابعاد روشنگري انتقاد نداشته بلكه هر كدام از اينان به جنبه هايي از آن حمله مي كردند . براي مثال ، آن ها جهان شمولي را قبول نداشتند و به تفاوت هاي نژادي ( گوبينو ) ، جنسي ( دوساد ) ، زباني ( فيخته ) و ... اشاره مي كردند .
- نخبه گرايي
بعد از اينكه در قرن 19 ، جهان به سمت حاكميت نظام دموكراسي و حكومت عوام پيش مي رفت ، عده اي مانند استوارت ميل و دوتوكويل خطر تهديد « استبداد اكثريت » را متذكر شدند و افزودند كه هرچند دموكراسي فرصتها و امكانات را براي عوام افزايش داد اما فرديت را با مخاطره روبه رو ساخت . در جواب اين افراد ماركس و سوسياليست ها وجود اين تهديد را منتفي مي دانستند . آنان معتقد بودند كه دموكراسي و مخصوصاً سوسيال دموكراسي به همه فرصت برابر مي دهد تا يك زندگي خلاق و هدايت شونده را داشته باشند . اما اين تنها در يك جامعه ي غير طبقاتي مي تواند اتفاق بيفتد .
در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 اين نظر با مخالفت شديد بسياري از انديشمندان رو به رو شد . از جمله ي اين نظريه پردازان كه به دانشمندان نخبه گرايي مشهور شدند مي توان به موسكا ( 1941 – 1858 ) ، پارتو ( 1923 – 1948 ) و ميشلز ( 1936 – 1876 ) اشاره نمود كه هر كدام در حوزه ي تخصصي خود به تبيين اين نظريه پرداختند . به عنوان مثال ، « ميشلز – جامعه شناس سوئيسي – براساس يافته هاي خود « قانون آهنين اليگارشي » را مطرح ساخت . او نشان داد كه حتي احزاب سوسياليست و اتحاديه هاي كارگري با وجود باور ظاهري به دموكراسي و مساوات ، نه به وسيله ي گروه هاي اكثريت بلكه به دست معدودي از برگزيدگان اداره مي شوند . به اين ترتيب ، براي آن كه سازمان يا جامعه فعال باشد ، قدرت واقعي بايد در اختيار گروه كوچك و كم شمار قرار گيرد كه همانا برگزيده ها و نخبه ها و اليگارش ها هستند . » ( 5 )
گفته هاي ميشلز و موسكا و پارتو ، نقطه نظرات نظريه پردازان نخبه سالار قبلي مانند نيچه را تقويت كرد . نظراتي كه به شكل گيري حكومت توتاليتر و رهبري يك نخبه در بالاترين سطح حاكميت يك حزب واحد ، كمك هاي شاياني كرد .
توتاليتاريسم در عمل
همانطور كه گفته شد اصلي ترين عامل موثر در شكل گيري حكومت توتاليتر ، رهبري است . فصل مشترك رهبران توده ها در چنين جوامعي ، ناكامي در زندگي شغلي و اجتماعي و گمراهي و بدبختي در زندگي شخصي است . نگاهي گذرا به زندگي هيتلر در آلمان و استالين در شوروي ضامن اين مدعاست . ( 6 ) مهم ترين ابزار براي به حكومت رسيدن چنين رهبراني ، وجود يك حزب ملي است . در واقع توتاليتاريسم به معناي حكمراني حزب واحدي است كه ادعا دارد از طرف همه ي ملت سخن مي گويد و تحمل هيچ حزب رقيبي را ندارد . حزب واحد ، حكومت مطلقه دارد و غالباً خودسرانه عمل مي كند ولي داراي ابزارهاي حكومتي نيز هست ، از جمله نظام حقوقي و نهادهاي قضايي و دستگاه اداري و مقررات بوروكراتيك . در رأس هرم قدرت ، رهبري ( leader ) نشسته است ، مانند استالين يا هيتلر كه گفته مي شود خطا ناپذير است و هر گفته اش در حكم قانون . البته حاكمان حكومت هاي توتاليتر با ادعاي برقراري جامعه ي بدون طبقه و توده وار ، قول برابري مي دهند در صورتي كه اين آزادي ها در جايي معنا و كاركرد ارگانيك پيدا مي كند كه شهروندان آنجا به گروههايي تعلق داشته باشند و از خود بگونه اي ، نماينده داشته باشند و يا يك سلسله مراتب اجتماعي و سياسي را تشكيل دهند .
« ميان توده ها و رهبر ، وابستگي متقابل وجود دارد . توده ها بدون رهبر و پيشوا ، نمونه ي خارجي شان را از دست مي دهند و رهبر نيز بدون تو ده ها يك موجود فاقد هستي است . » ( 7 )
در چنين شرايطي ويژگي آشكار حكومت هاي توتاليتر اين است كه از فرد فرد اعضايشان وفاداري تام ، نامحدود ، بي چون و چرا و دگرگوني مي خواهند . از اين ويژگي تحت عنوان « بي خويشتني » نام مي برند كه نوعي خصلت روسي توتاليتاريسم است . ( 8 ) بي خويشتني حالتي است كه در آن وجود يا عدم وجود فرد اهميتي ندارد و فرد احساس وسيله بودن مي كند . ويژگي اصلي انسان توده اي ، سنگدلي يا واپس گرايي نيست بلكه انزوا و نداشتن روابط هنجاري مناسب است . حال سوالي كه در اين جا به ذهن متبادر مي شود اين است كه چه عاملي مي تواند زمينه ساز چنين وفاداري را فراهم كند ؟ با نگاهي به تاريخ پر فراز و نشيب چنين نظام هايي مي توان يه پاسخ هاي فراواني دست يافت كه به طور كلي مي توان تحت نام تبليغات گرد آورد .
تبليغات خود به سه بخش تلقين ، تبليغ و ارعاب ( terror ) تقسيم مي شود . تلقين و ارعاب مربوط به سياست داخلي شده و از تبليغ به عنوان مهره اي در تبيين سياست خارجي حكومت توتاليتر استفاده مي شود . هرچه جنبش توتاليتر كوچك تر و فشار خارجي بيشتر باشد ، نياز به تبليغات بيشتري احساس مي شود و نيز به موازات تواناتر شدن جنبش توتاليتر و انزواي خارجي آن ، افزايش تلقين داخلي راه حلي مناسب براي برون رفت از فشار است . تلقيل معمولاً با ارعاب همراه است مانند آن چيزي كه در اردوگاه هاي كار اجباري آلمان و شوروي شاهد بوديم . طرح « گلايش شالتونگ » ( همرنگ سازي توأم با زور عقايد و افكار ) در همين راستا انجام شد . به عنوان مثال يكي از مهمترين تبليغات نازيسم در دوران حكومت هيتلر، ترويج انديشه ي يهود ستيزي بوده است. انديشه ي يهود ستيزي هيتلر ، به شدت تحت تأثير انديشه هاي انديشمندان اتريشي ضدّ يهود از قبيل كارل دوگر (1910 – 1844 ) و گئورگ فون شونرر ( 1921 – 1842 ) قرار گرفت . تأكيد براين كه يهوديان قصد فرمان روايي بر جهان را دارند و اين كه هر ملتي كه از همه زودتر مشت يهوديان را باز كرده باشد و با آن ها بجنگد مي تواند جاي آن ها را در امر چيرگي بر جهان بگيرد . قانون ممنوعيت ازدواج بين يهوديان و آريايي ها موسوم به قانون نورنبرگ ( 1935 – 1933 ) ، مجبور كردن يهوديان به مهاجرت و اسكان در ماداگاسكار ( 1938 ) ، اردوگاه هاي آدم سوزي لهستان (41 – 1940 ) ، اطاق هاي گاز و استفاده از كاركنان طرح كشتار از روي ترحم كه منجر به كشته شدن 6000 كودك و 500000 كولي در عمليات راين هارد (1942) شد و تأسيس اردوگاه آشويتس ( 1943 ) از جمله ي اين اقدامات يهود ستيزانه است . ( 9 )
اجراي عمليات هاي يهود ستيزانه در آلمان به طور ويژه اي با نظريه ي احياي نژاد آريايي نازي ها ارتباط مستقيم دارد . از ديدگاه نازي ها نكته ي عمده در نظريه ي احياي ملي آلمان ، معيار هايي بود كه به نوعي سلسله مراتب نژادي باور داشت و بر اساس آن بايد ميان كساني كه به گمان نازيها حكومت موظف به پرورش آن ها بود (آرياييها) و مفت خورهاي بي مصرفي كه مي بايست از همه ي مواهب محروم شوند ، تفاوت قائل بود . گروه اخير مردم (كولي ها) ، هم جنس بازان ، كساني كه در مراكز رواني نگهداري مي شوند (كه بيش از 70000 نفر از آنان در برنامه هاي « گند زدايي » و « مرگ آسان » از بين رفتند ) ، بيماران غير قابل علاج و يهوديان را شامل مي شد . (به دشمنان سياسي نازيها به خصوص كمونيستها و سوسياليتها به راحتي تهمت يهودي تبار بودن مي زدند )
توتاليتاريسم در شوروي
لنين در شرايطي به حكومت رسيد كه هنوز بقاياي مراتب فئودالي و قشر هاي سرمايه داري دوران تزاري برپا بود و جمعيت توده اي بي ساختار ، به دنبال كسي مي گشتند تا بتواند آنان را به زندگي آرماني ماركسيستي وعده شده داده ، برساند. تصرف عدواني زمينهاي مالكان توسط توده هاي روستايي به صورت قانوني ، باعث شد كه يك طبقه ي روستايي آزاد شده در شوروي ايجاد شود . همچنين لنين به منظور نظم در سازماندهي و تقويت طبقه ي كارگر ، دست به توسعه ي اتحاديه هاي كارگري مستقل زد كه نتيجه اي جز افزودن طبقه ي ديوان سالاري به عنوان طبقه ي ديگري از قشر بندي اجتماعي ( طبقه ي متوسط ) در پي نداشت . با مرگ لنين و به حكومت رسيدن استالين – كه تمامي شرايط رهبري يك نظام توتاليتر را داشت – وي توانست با ايجاد هسته هاي بلشويكي در اتحاديه هاي كارگري ، مراتب تضعيف شورا هاي ملي را فراهم آورد . انهدام كشاورزان به طرق مختلف ( مانند ايجاد قحطي ساختگي در 1933 ، بنه كن كردن كشاورزان صاحب زمين ، اعدام و تبعيد روستائيان ) از يك سو و خلع يد از مالكان كارخانه ها توسط دولت و مصادره ي كارخانه ها به بهانه ي اين كه دولت به هر حال متعلق به پرولتارياست از سوي ديگر ، موجبات چيرگي تام حزب حاكم را فراهم مي كرد .
ايجاد نظام استاخانوف – نظام بالا بردن ميزان كارايي كارگران – كه در آن هر كارگري كه در توليد كارخانه يا مزارع اشتراكي مقام نخست را به دست آورد جايزه گرفته و در رسانه ها مورد تشويق قرار مي گرفت و تأسيس دفتر كار و در آوردن كارگران روسي به گونه ي كار اجباري ، تصفيه ي كادري ( اخراج نيمي از كارمندان حزبي و نظامي ، 50 % كل اعضاي حزب و 8 ميليون نفر افراد عادي) ، اجراي طرح گذر نامه ي داخلي به صورت بين شهري از ديگر طرح هاي اجرا شده در زمان استالين بود .
طرح هايي كه نتيجه اي جز شتاب دل بخواهانه ي توليد فردي و بي توجهي كامل نسبت به ضرورت كار گروهي در توليد صنعتي ، عدم توازن در توليدات صنعتي ، محروميت موسسات صنعتي كشور از متخصصان جديد و هم پايگي كارمندان و كارگران به لحاظ حقوقي نداشت و اين همان نتيجه اي بود كه رضاي حاكم توتاليتر را فراهم مي كرد .
نتيجه گيري
به طور فرموله و به اختصار مي توان گفت بنيادي ترين پايه هاي نظام توتاليتري عبارت اند از : ايدئولوژي واحد ، نظام پليس مخفي (10) ، تبليغات ، خشونت گرايي ، سركوب ، توليد مستمر دشمن يا دشمنان خيالي – نظير آن چه كه در مورد انديشه ي يهود ستيزي نازيسم گفته شد - ، سركوب معترض و منتقد ، بمباران فكري دائمي شهروندان ، ترويج شخصيت پرستي مطلق گرايانه ، تسرّي و تعميم رفتارهاي هنجاري و احساسي حزب حاكم ، پوپوليسم عوام فريبانه ، كنترل همه توسط همه و ... .
در واقع سيستم اجتماعي توتاليتر نظمي را برقرار و تحميل مي كند كه هيچ كس فرديت ندارد و آدمياني كه از هستي انساني و شعور و فرهنگ ساقط شده اند ، از صداي تازيانه لذت مي برند .
در اين نوع حكومت ، حدود قانوني براي مداخلات دولت در حيات جامعه وجود ندارد و دولت با يكسان سازي تعليم و تربيت و جهت دهي آن ، در كنار در دست داشتن تمام وسايل ارتباط جمعي ، مجموع قواي جامعه را در خدمت مي گيرد و هدايت مي كند و اين همان معناي حقيقي توتاليتاريسم است : تماميت خواهي .
پي نوشت :
1 – نام مقاله برگرفته شده ي يكي از جملات دكتر حسين بشيريه در كتاب آموزش دانش سياسي است .
بشيريه ، حسين ، آموزش دانش سياسي ( مباني علم سياست نظري و تأسيسي ) ، تهران ، نشر نگاه معاصر ، چاپ چهارم ، 1384
2 – براي اطلاع بيشتر در خصوص نتايج جنگ جهاني اول رجوع كنيد به :
نقيب زاده ، احمد ، تاريخ ديپلماسي و روابط بين الملل ، تهران ، نشر قومس ، چاپ سوم ، 1384
3 - « اصطلاح توده ها به آن مردمي اطلاق مي شود كه به دليل آن كه ماهيتاً چيزي بيشتر از مجوعه اي از افراد بي هويت و بي تفاوت نيستند ، نمي توان آنها را در سازماني مبتني بر مصلحت مشترك يا در احزاب سياسي و حكومتهاي محلي و يا در سازمانهاي حرفه اي و اتحاديه هاي كارگري متشكل كرد . اين مردم به گونه اي بالقوه در هر كشوري وجود دارند و اكثريت عظيم افراد خنثي و از نظر سياسي بي تفاوت كشور را تشكيل مي دهند كه نه به حزبي مي پيوندند و نه حتي پاي صندوق هاي رأي مي روند »
آرنت ، هانا ، ريشه هاي توتاليتاريسم ، ترجمه ي عزت ا... فولادوند ، تهران ، نشر خوارزمي ، 1359
4 - Humanism
5 – ترنس بال و ريچارد داگر ، ايدئولوژي هاي سياسي و ايده آل دموكراتيك ، ترجمه ي دكتر رويا منتظمي ، تهران ، نشر پيك بهار ، چاپ اول ، 1384
6 – براي اطلاع بيشتر در خصوص زندگي استالين رجوع كنيد به :
- لوري ، ريچارد ، شرح حال من ( ژورف استالين ) ، ترجمه ي احمدعلي صادق وزيري ( با همكاري نوذر اسماعيلي ) ، تهران ، نشر امير كبير ، چاپ اول ، 1379
- دويچر ، ايزاك ، زندگي نامه ي سياسي استالين ، ترجمه ي علي اسلامي ، تهران ، نشر نو ، 1368
7 - آرنت ، هانا ، ريشه هاي توتاليتاريسم ، ترجمه ي عزت ا... فولادوند ، تهران ، نشر خوارزمي ، 1359
8 – نمونه اي از اين بي خويشتني در سخنان تروتسكي – كه بعد ها به دستور استالين اعدام شد – ديده مي شود :
« ما تنها مي توانيم با اتصال به حزب بر حق باشيم ، زيرا تاريخ راه ديگري براي بر حق بودن ما به جاي نگذاشته است . انگليسي ها ضرب المثلي دارند كه مي گويد كشور من چه حق داشته باشد و چه نداشته باشد بر هر چيز ديگري ارجح است . »
همان .
9 – تورلو ، ريچارد ، فاشيسم ، ترجمه ي باقر نصيري ، تهران ، مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ، چاپ اول ، 1384
10 – در آلمان گشتاپو و اس . اس ، در ايتاليا چماق داران و بريگاد سياه و در اتحاد جماهير شوروي پليس مخفي چكا و بعدها كا . گ . ب نقش دستگاه امنيتي نظام هاي توتاليتر ياد شده را ايفا مي كردند .
پايان
سپيد
|
Template Designer :Reza Rajaei- AFTAB GRAPHIC| © <-BlogId->.Blogfa.Com 2007 |