بایسته های وحدت حوزه و دانشگاه
در دهه چهارم انقلاب
یکم - مقصود از وحدت چيست؟ بايد دانست بحث در كيفيت وحدت حوزه و دانشگاه بدون ارزيابى و شناخت مفهوم «وحدت»، محكوم به جزئى نگرى است، لذا نخست بايد به تبيين مفهوم وحدت پرداخت.
وحدت در مباحث فلسفى در جايى است كه دو چيز از خصوصيات فردى خود خالى شوند و در قالب يك چيز تجلى پيدا كنند كه در اين صورت، دوگانگى اينها از بين خواهد رفت. مسلماً مراد از وحدت حوزه و دانشگاه به معناى يكى شدن آنها نيست؛ زيرا اين كار نه معقول و نه ممكن است؛ چون خالى شدن اين دو قشر از مميزات و افتراقات و تجلى در قالب يك ساختار واحد، تلقى صحيح و بجائى نيست.
آنچه استفاده از آن در اين راستا بهتر به نظر مى رسد، واژه «اتحاد» است، به معنی یک رنگی، یگانگی، یک دلی و یک جهتی. يعنى اين دو قشر در عين حال كه مشخصات و مميزات خود را دارا هستند، به يك هماهنگى برسند. بنابراين، ظاهراً آنچه كه مطلوب و ممكن است، واژه «اتحاد» حوزه و دانشگاه است؛ يعنى اين دو قشر، مشخصات و مميزات خود را حفظ نمايند و در عين حال، حول يك يا چند محور به يك اتحاد برسند.
دوم – در رابطه ی وحدت حوزه و دانشگاه عموماً سه نوع دیدگاه وجود دارد:
الف) دیدگاهی که معتقد است حرکت ایجاد وحدت بین حوزه و دانشگاه شروع شده و روند رو به رشدی دارد اما بنا به دلایلی، سرعت کند آن باعث شده که احساس شود که وحدتی شکل نگرفته.
ب) عده ای که معتقدند هنوز این ایجاد اتحاد شروع نشده و لزوماً با گنجاندن دروس معارف اسلامی در برنامه ی درسی دانشگاه ها، دانشگاه ها اسلامی و با یادگیری زبان خارجه و کار با رایانه، حوزه نو نمی شود.
ج) دسته ی سوم هم که معتقدند اصلاً حوزه و دانشگاه به مانند دو خط موازی اند که هرگز به هم نخواهند رسید. به این دلیل که در دانشگاه هيچ پديده اي اعتقادي، باوري، انديشه اي، فكري، نظريه اي و معرفتي مطلق نيست و اعتقاد و معرفت در دانشگاه قابل نقد است در حالي كه در حوزه دقيقاً نقطه مقابل اين ها وجود دارد كه بسياري از معرفتها يقيني است و در حوزه حتي بسياري از باورها قدسي است.
نگارنده با همه ی احترامی که برای دو دسته دیگر قائل می شود، معتقد به نوع نگاه دوم به مقوله وحدت حوزه و دانشگاه است.به این دلیل که مشکل وحدت این دو نهاد آموزشی و پرورشی، به نوع نگاه این دو به رابطه ی علم (علم عقل گرا) و دین برمی گردد. این که آیا مراد از دین ، دید حداکثری است یا حداقلی ؟ این که آیا علم به تنهایی می تواند مدیریت جامعه را بر عهده بگیرد ؟ (همان طوری که در غرب این کار را کرد) این که اگر دين حقيقتى قدسى است، آيا صامت در يك گوشه نشسته تا ميان دين و عقل تقسيم كار كنيم يا اين كه بايد رهبرى همه شئون حيات به دست انبيا بيفتد؟
سوم- انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک انقلاب استثنایی – به جهات گوناگون- ، که داعیه ی پرچم داری اندیشه ی حکومت دینی در جهان را دارد، با تلقى جديد و بينش و گرايش جديدى كه از دين به بشريت و مسلمانها القا كرده است، دين را به مشكله اى بر سر راه يكپارچگى و انسجام مديريت مادى عالم تبديل نموده و اينك شاهد هستيم كه سد راه نظم نوين جهانى (به اذعان خود دشمنان) بنيادگرايى اسلامى است. انقلاب اسلامی بار دیگر ، دین را به متن زندگی بشر وارد کرد و نشان داد که می توان کشور را بر مبنای دین اداره کرد. انقلاب اسلامی پس از پشت سر گذاشتن مرحله ی اول انقلاب که همان پیروزی سیاسی و تغییر رژیم بود، وارد مرحله دوم یعنی الگوی گزینش نیروی انسانی و ایجاد رفرم جزئی در ساختار اجتماعی شد . غافل از اینکه بر همان دانش های کهن اجتماعی تکیه کرده است. در مرحله بعد، ميان «آرمان ها» و «راهكارها» تعارض پديد مى آيد و در نتيجه، اهداف كلى انقلاب به تعديل كشيده مى شود كه اين مرحله، مرحله چالش نظرى است كه انقلاب مجبور است به دفاع از مبانى خود برخيزد. اگر انقلاب اين مرحله را طى كند، به ناچار راهكارهاى جديد فرهنگى ايجاد مى كند تا عينيت را براساس آرمان هاى خود بسازد. (محمد مهدی میرباقری، مبنای وحدت حوزه و دانشگاه)
در نتیجه این انقلاب باید بتواند بین اندیشه ی اسلامی که مبتنی بر انتظار حداکثری از دین که همان حکومت دینی است و نوع نگاه رایج در دانشگاه ها پیوند ایجاد کند. علمي كه تسلط بر جهان و ازدياد قدرت مادي را هدف نهايي خود مي داند و علمي كه هدفش دستيابي به حقيقت هستي است و در سير اعتلاجويي، كمال جويي و ارتقا به قرب الهي به كمك انسان مي آيد، اين دو هدف هيچ قرابت و نسبتي نمي توانند با يكديگر داشته باشند. برای همین به نظر می رسد که در قدم اول باید به شکل مبنایی، دست به ایجاد یک نهاد هماهنگ کننده زد. علومی که در دانشگاه های ایران تدریس می شود، نوعاً مبتنی بر یک نوع پوزیتیویسم است. پوزيتيويست ها معتقدند: خصيصه مميز نظريه هاى علمى، عبارت است از آزمون پذيرى همگانى و تجربى و لذا علم را تنها روش عينى و معقول براى كسب معرفت مى انگاشتند. در این نوع نگاه به علم، عقل جمعى بشر براى نيل به تكامل کفایت می کند و کجای این نگاه ، با نگاه حوزه و اساساً انقلاب اسلامی هماهنگ است ؟
چهارم – مشکل کجاست؟ حوزه یا دانشگاه؟ حوزویان می گویند که مشکل اصلی ار دانشگاه شروع می شود. تا آن ها دانشگاه اسلامی به وجود نیاورند، این وحدت شکل نمی گیرد. سوال: چرا رهبر معظم انقلاب در سال های اخیر این همه بر اصل تحول حوزه تأکید می کنند؟ دانشگاهیان نیز معتقدند که همه ی بار تولید علم و عامل، بر دوش ماست و حوزه کاری نمی کند. از طرف دیگر آن ها شأن خود را بالاتر از این می دانند که خود، وارد دانشگاه شوند و ما باید به طرف آنها برویم. سوال: این همه سفارشات و اوامر رهبر انقلاب مبنی بر اسلامی کردن دانشگاه ها برای چیست ؟
مشکل بزرگ تر از این حرف هاست. مشکل این جاست که ما هنوز نمی دانیم از حوزه و دانشگاه، چه می خواهیم. هنوز نتوانسته ایم رسالت حوزه و دانشگاه را بر پایه اندیشه های اسلامی حضرت امام، تعریف کنیم. جایگاه این دو نهاد تأثیر گذار در روند شکل گیری تمدن اسلامی کجاست؟
علم و دين و حوزه و دانشگاه بيش از استقلال، بايد يك عامل هماهنگ كننده داشته باشد و آن، وحدت در مقصد است. اگر مقصدى در كار نبود كه بتواند ميان اين دو نهاد، هماهنگى پديد آورد، آن دو نهاد هماهنگ نخواهند شد. استقلال بدون عامل هماهنگ كننده، به نظام واحد ختم نمى شود. به عبارت ديگر، نظام واحد، يك مبنا مى خواهد وگرنه به «يك» نظام تبديل نمى شود. اين مبناى واحد براى هماهنگ كردن عرصه هاى مختلف بشر بايد تعريف شود. شاید ما احتیاج داریم تا یکی بیاید و این دو مجموعه را با هم جمع کند. منظورم این نیست که دانشجوها طلبه شوند و طلبه ها هم دانشجو . شاید ایجاد یک فرهنگستان برای ایجاد اتحاد در مقصود و وحدت در رویه، مشکل را حل کند. در این حالت، فلسفه ی روش و فلسفه ی شدن و حتى فلسفه ی فيزيك و فلسفه ی رياضى و فلسفه ی حيات كه كيفيت شدنِ ماده و نسبيت رياضى آن را تعريف مى كند، مربوط به فرهنگستان (آکادمی) هاست. استنباط احكام التزامى در سطوح خرد، كلان و توسعه، در زمينه توصيف و تكليف و ارزش، مختص حوزه هاست كه اين امر، طبعاً محتاج تكامل منطق حوزه در استنباط و توسعه معرفت دينى بر پايه تعبد است. بعد از آن كه اين مراحل طى شد، بر پايه پيش فرض هاى جديد، امكان تحقيقات نظرى و تحقيقات كتابخانه اى و ميدانى تازه براى رسيدن به معادله هاى جديد ميسر مى شود كه اين كار به عنوان رسالت دانشگاه ها به شمار مى رود.
در نتیجه ی شکل گیری چنین ساختاری است که موضوع اسلامی شدن دانشگاه ها (اعم از بازنگری در منابع درسی علوم مختلف مخصوصاً علوم انسانی، نقش نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها و کار فرهنگی منسجم و ...) و تحول در حوزه علمیه (شامل بازنگري در متون آموزشي، بازتعريف اولويت ها، كاربردي كردن دروس حوزه متناسب با تهديدهاي موجود با استفاده از روحانيون مجرب، بهره گیری از فناوری های جدید مانند رایانه و ...) اثر گذار خواهد بود. تا مشکل وحدت در نوع نگاه به رابطه علم و دین در حوزه و دانشگاه، اصلاح نشود، اتحاد این دو نهاد و در نتیجه، تولید علم و عالم و عامل اسلامی امکان پذیر نخواهد بود. البته جنگ رواني دشمن براي ايجاد اختلاف و حس بدبيني نسبت به قشر روحاني، نوع نگاه مدیران ابن دو نهاد به مقوله ی وحدت و نقش رسانه های جمعی و خانواده و ... را نباید فراموش کرد.
پنجم – راه حل همان است که امام فرمود: «حفظ کنید این وحدت خودتان را، اینها الان هجوم می آورند که از دستتان بگیرند این را. بخواهید کشورتان کشور مستقل و خودتان اشخاص آزاد باشید، این را تعقیب کنید. و شما دو قشر با هم ارتباط دائم داشته باشید. و برنامه ها را خود دانشگاهی ها و خود علمای حوزه ها برنامه ها را تنظیم کنند، که یک آموزش موافق با احتیاج مملکت، نه یک چیزهایی را بخوانند که اصلاً به درد ما نمی خورد.» (صحیفه امام، ج 12، ص 341، 3/3/1359)
پایان
آذر 1388
----------------------------------------
پی نوشت : این مطلب در اواخر آذر ماه سال جاری نوشته شد که مجال برای نمایش آن نبود. در این فرصت، به نیابت از همه ی آرزومندان، زائر عتبات مقدسه عراق بودم. در ضمنِ زیارت عتبات، خطوطی هم نوشته ام که به زودی برای نمایش، در وبلاگ خواهم گذاشت.
جدال جمهوري با زنگيان کافوري
وحید جلیلی
هیاهوهاي بعد از سیامین انتخابات سراسری جمهوری اسلامی که کم و بیش در بعضی فضاهای مشهور به نخبگانی و اینترنتی
فرد منتخب
24 میلیون شهروند درجه 2 "جمهوری" اسلامی که "جوات موات" و "بیسواد" نامیده میشوند گزینهای را (در عین انتقاداتي که به وی دارند) ترجیح دادهاند و به این ترتیب انبوه فحاشیهای میلیشیای اشرافیت را به گزینههای رقیب برگرداندهاند که: "ببینید آنها چه بودهاند که اکثریت ملت حتی احمدینژاد را (که از نگاه و بیان
تاوان چنین جسارتی از سوی این توده بیادب را در سایهسار "ادب مرد به ز دولت اوست" چگونه باید داد؟
جماعتی که معتقدند "جهان اگر زیباست مجیز حضور مرا میگوید" شان خود را فراتر از اعلام دشمنی میداند و راه دیگری برای انتقام جستجو میکند. علم باید بر افراشت که: "ابلها مردا عدوی تو نیستم من انکار توام!"
نقاب باید ساخت تا نفرت از مردمان را در دروغی درشت پنهان کرد: "تقلب"!
جماعت تمام آبرویی را که از صدقه سر دین و انقلاب دارد به میدان میآورد که مردد کند 13 میلیون ایرانی را.
و گمان برد کاری که با جماعت 20 میلیونی دوم خرداد نتوانست کرد با این 13 میلیون خواهد توانست.
آن روز نیز همین جماعت تلاش کرد تا گروهی نخبه متوهم را نماد و نماینده آن 20 میلیون نفر معرفی کند و به وضوح دید که در تیر 84 چگونه تیرش به سنگ نشست. اکنون اما دوباره بر سر آن است که "نه غزه نه لبنان" را شعار لااقل آن "سیزده چهلم" بنمایاند که این بار نیز مرحله
میلیشیای جدید که شمشیر از رو بسته و به جنگ "جمهوری" اسلامی آمده است هنوز مقهور و مفتون بوقهایی است که در لندن و واشنگتن نگران دماء مسلمین و حرمت مراجع عظام و آرمانهای امیر مومناناند! و از نهجالبلاغه و منشور حقوق بشر و کتاب مقدس جین شارپ برای کودتای مخملی مانیفست میبافند.
پيراهنهاي خونيني كه بر علمهاي زركوب زمرة آشوب تاب ميخورد تا امروز اصليترين گواه تقلبي است كه با رجوع به یکی از دو دعوی مهندس راستگو اصلا بهوقوع نپیوسته
دروغگوي بزرگ در رفتاري عجيب دو نقيض را همزمان ادعا ميكند:
از يك سو انتخابات بايد ابطال شود چرا كه پيروزي رقيب و جلب اكثريت آرا
اما همزمان ادعاي ديگري نيز از سوي همان منبع مطرح ميشود: او "با فاصله بسيار" از رقيب برنده شده و تخلفات انتخاباتي نتوانسته اكثريت را به كانديداي رمال متمایل کند و قاعدتا نيازي به ابطال انتخابات به اين بهانه نيست. اما تقلب شده است و آراي برنده قطعي انتخابات (با فاصله بسيار زياد) در مرحله اول اصلا خوانده نشده است!
پرچمدار جنبش ضددروغ! همزمان مدعي است كه هم تخلف منجر به ابطال (و جلب كننده اكثريت آرا به رقيب فريبكار) صورت گرفته و هم تقلب شده و اكثريت آرا (كه با فاصله بسیار به مهندس خردورز داده شده بود) به دريا ريخته شده است! ديگر از مرحوم پوپر و گزارههاي ابطالپذيرش خبري نيست!
شما با گزارهاي شهودي مواجهيد كه هر طرفش را رد كنيد طرف ديگر حي و حاضر است اگرچه طرفين ادعا نقيض هم باشند!
مبناي پذيرش "دلايل احتمالي براي تقلب قطعي" چيزي نيست جز ايمان به شخصيت كاريزماتيك پرچمدار و اطرافيان اخلاق محور و دروغستيزش. اگرچه براي آدم زنده ختم بگيرند و بر ربودن دختري از پيش چشمان مادر و تجاوز به او و كشتنش و سوزاندنش با اسيد و دفن شبانهاش در قطعه 302 بهشت زهرا گواه باشند و سوگواري كنند. دختري كه تنها فرزند يك شهيد شيميايي است و به ادعاي دوستان مهندس ضددروغ و مخالف پروندهسازي! توسط بسيجيان به چنين سرنوشتي دچار شده است و البته پس از آنكه "زنده"ميشود! مهندس راستگوي ما به روي مبارك هم نميآورد و با ديگر مجاهدان جنبش ضددروغ مشغول پرونده هفتاد و دو تايي شهدا و... ميشود.
دروغگوي بزرگ و اطرافيان اخلاق محورش كه چندي است "دماء مسلمين" برايشان دغدغهآفرين شده است حاضر نيستند به ياد بياورند كه در دوره وزارت كشور
اضافه کنید به اینها
بزرگ اسپانسر جنبش سبز و استوانه مصلحت نیز اغتشاش قزوین را با هشت کشته و اغتشاشات مشابه در اراک و اسلامشهر و مشهد و شیراز و... را
اما باید دید خون کدام دسته از قربانیان ناکارآمدیهای انتظامی- اطلاعاتی سبزتر است! مردم را اگر در دوره خاتمی و موسوی لاری و رفسنجانی به خاطر تقاضای استان شدن یا اعتراض به نتایج انتخابات محلی با "اندکی!" خشونت و کشتار آرام کنند نه مشروعیتی زیر سوال رفته و نه حقوق دموکراتیک زیر پا گذاشته شده و نه قصه خلخال و زن ذمیه تداعی شده ولی اگر در بزرگترین آشوب بیست و پنج سال اخیر کشور که سرانگشت بی بی سی و"وی او ای " در آن آشکارتر از راستگویی مهندس است همان ناکارآمدیها و تخلفها و جنایتها ظهور کند سردمداران دولتهایی که یک درگیری محلی در شهر 30 هزار نفری
و هر که با
رهبری به خاطر
نخبگی اینان نه با مشاهده واقعیت که با انکار آن آغاز میشود و علم در دستانی که به خون جمهوریت آلوده است معنا و کارکردی جدید یافته است: "واقعیت آنقدر نسبی است که در آن گاه 24 کوچکتر از 13 است !"
دانشجویی میگفت: استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در حالی که نامه جعلی وزیر کشور به رهبری را مبنی بر اعلام آمار واقعی! آرای مردم در دست داشت با غیظ میخروشید که "ببینید در این مملکت چه خبر است!"
این نهایت راه آن دانشگاهیانی است که سالها ادعای مشاهده بیطرفانه و پرهیز از قضاوت ارزشیشان گوش فلک را کر کرده بود و اکنون در مواجهه با واقعیت زشت! و غیرقابلتحمل انتخاب اکثریت مردم چنین به جان آمده و با تمام وجود به انکار برخاستهاند.
زنگیانی که خود را کافور نامیده بودند از شراب سرابی که توهمات روشنفکری به آنان خورانده بود چنان مست گشتند که تیغ برکشیدند تا بیدریغ پیکره جمهوریتی که اهواء آنان را پاسخ نگفته و پرونده پژوهشی را که به نتیجه دلخواه آنان نیانجامیده، پاره پاره کنند.
مذبذبین تذبذب را بدل از استقلال گرفتند و بهجای پذیرش آراء ملت در عین نقد و نفی شخصیت و دیدگاه منتخب اکثریت، دکان دو نبش باز کردند و نخبگانی که ادعای ابناللبونی کردند و خود را
چه چیز انقلاب را به
در مواجهه با زمره تزویر که انتقامشان از ملت را در پرخاش به منتخب پنهان کردند باید به دفاع از رئیسجمهور پرداخت یا خیل انتخابگران ضعیف پنداشتهشده و
کدامین اراده در "جمهوری" اسلامی بهدنبال بر هم زدن قواره قناس رسانههایی است که ملیتشان در دو جناح و ایرانیتشان در چند ایالت تهران شمالی و توابع خلاصه میشود؟
کدامین اراده در "جمهوری" اسلامی بهدنبال متشکل کردن و تریبون دادن و میدان باز کردن برای جنبش ضداشرافیت، جنبش بازگشت به خمینی، جنبش احیاء آرمانهای مردمی انقلاب اسلامی است؟ مهندس راستگو و اعوان و انصار خردورز و اخلاقگرایش؟ یا جناح فخیمه راست و فضلایش؟ یا جناب رئیسجمهور که شاید ترجیح بدهد این 24 میلیون نیر وی او باشند و نه برعکس؟
پايان
تصاویر لیدر اصلی اغتشاش گر حامی موسوی در دانشگاه امیر کبیر
با لباس زنانه
به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي " خبرگزاري فارس؛ در ميان اخبار مربوط به رويدادهاي 16 آذر در دانشگاههاي تهران، خبر "فرار " يكي از اعضاي انجمن اسلامي منحله دانشگاه اميركبير با "لباس زنانه " افكار عمومي را به تعجب واداشت.
مجيد توكلي روز گذشته پس از آنكه نتوانست با سخنراني ساختار شكنانه و اهانت آميز خود بر تعداد تجمع كنندگان حامي مير حسين موسوي بيفزايد، با مشاهده حضور پررنگ دانشجويان حامي انقلاب اسلامي احساس خطر كرد و با آرايش و لباس زنانه آماده فرار از دانشگاه شد.

او كه همانند زنان محجبه، مانتو به تن كرده و مقنعه و چادر به سر داشت و حتي يك كيف زنانه را نيز براي محكم كاري به دوش انداخته بود، در رسيدن به هدف خود ناكام ماند و توسط مامورين امنيتي دستگير شد.
اين در حالي است كه عكس وي در بسياري از تجمعات دانشجويان افراطي به عنوان نماد "مقاومت جنبش دانشجويي " در ميان تجمع كنندگان توزيع ميشد.

"فرار با لباس زنانه " البته پيش از اين هم، اتفاق افتاده است. بني صدر نيز در اوايل انقلاب و پس از آنكه خيانت هايش به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي مشخص شد، با لباس زنانه از كشور گريخت و به فرانسه پناهنده شد.
مجيد توكلي پيش از اين نيز سابقه توهين به مسئولان نظام و حتي زندان را در كارنامه خود دارد. وي كه متولد سال 1365 در شيراز است، در سال 83 و در رشته كشتيراني وارد دانشگاه اميركبير شد اما به دليل آنكه در چهار ترم پياپي معدل درسي او زير 10 بود، از اين دانشگاه اخراج شد.

شبكه ايران نوشت او پس از اخراج از دانشگاه و در جريان حضور احمدي نژاد در دانشگاه اميركبير هم، از دانشجوياني بود كه نقش مهمي در پروژه اهانت به رئيس جمهور ايفا كرد.

وي همچنين به همراه دو دانشجوي ديگر به خاطر انتشار نشريات موهن عليه ائمه اطهار(ع) در دانشگاه امير كبير، مدت 15 ماه را در حبس بود. اما گويا 15 ماه زندان براي توكلي كافي نبود، چراكه وي در روز 17 بهمن ماه سال گذشته نيز در جريان ممانعت نيروهاي امنيتي از برگزاري مراسم سالگرد بازرگان، همراه با سه دانشجوي ديگر دستگير شد و 115 روز ديگر را در زندان گذراند.

گفتني است توكلي از جمله سردسته هاي اهانت كنندگان به مقدسات در نشريات دانشجويي بود. بانيان اين نشريات حتي ديگر دانشجويان را دعوت به همراهي و ايجاد آشوب كرده بودند: "دموكراسي و آزادي بدون هزينه به دست نميآيد و البته در هر فرصتي هم محقق نميشود(!) زمان آن اكنون است و فردا بسيار دير است بايد برخاست و قداستهاي تصنعي(!) و مقدسات مردمفريب را ساقط كرد. "

اين جملات در قالب مقالهاي با عنوان "هيچ كس مقدس نيست! " براي فراهم كردن يك فضاي اعتراض عمومي منتشر شده بودند.
حمله به اهل بيت نيز دستمايهاي بود براي حمله به رهبريت نظام. در لا به لاي مقالات جملاتي ديده ميشد كه هر انسان آزادهاي از بيان آن شرم ميكرد. علي(ع) و محمد(ص) هم گناه كبيره ميكردند: "علي نه نور بود و نه آسماني و نه معصوم... علي يك انسان خطاپذير و غير معصوم بود. فراتر از آن محمد نيز چنين بود، حال تكليف ولي فقيه بسيار روشن است. " رئيس جمهور منتخب مردم فاشيست لقب گرفته بود و رهبر انقلاب ديكتاتور!

پايان
آذر 1388
تاکنون بارها نام اعلامیه جهانی حقوق بشر را شنیده اید. شنیده اید که کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، فلان کشور را به نقض حقوق بشر محکوم کرده است. یا ایالات متحده ایران و کره شمالی را محکوم می کند که در این کشورها حقوق بشر رعایت نمی شود. مبنای این ادعا چیست؟
هرچند که مفهوم حقوق بشر ، تاریخی به درازای خلقت بشر دارد و شاید آدم و حوا هم در فکر رعایت حقوق دیگری بودند، ولی اعلامیه جهانی حقوق بشر نسخه ی کامل شده ی اعلاميه حقوق بشر و شهروند فرانسه ( 26 اوت 1789 ) است که پس از انقلاب کبير اين کشور در ضمن 17 ماده و تحت تأثیر آموزه های منتسکیو و ژان ژاک روسو تهیه شد.
از اولین ترین حرکت ها برای تهیه ی این اعلامیه، منشور آتلانتيک (اوت 1941) است که در قسمت سوم آن، به حق مردم براي خودمختاري و در قسمت ششم آن به تأکيد بر آزادي انديشه و مذهب و حق امنيت اقتصادي و اجتماعي پرداخته است. هم چنین در اعلامیه ي ملل متحد که در اول ژانويه 1942 توسط 26 کشور به امضا رسيد، دول امضا کننده، بر حقوق بشر و حمايت از آن تأکيد ورزيدند. در طرح دمبارتن اوکس (1944) و کنفرانس سانفرانسيکو نيز اهميت موضوع حمايت از حقوق بشر عنوان شد و تصميماتي راجع به آن اتخاذ گرديد. در منشور سازمان ملل متحد نيز، به عنوان سند نظم نوين بين المللي پس از جنگ دوم جهاني به حقوق بشر، اشاره هاي فراوان شده است. منشور سازمان ملل متحد در مقدمه و در ماده ي 1 بند 3 و مواد 55 ، 56 ، 63 ( بندهاي 1 و 2 )، حقوق بشر را مورد تأکيد قرار داده است . همچنين مواد 68 و 76 نيز حاوي موادي در اين ارتباط هستند.
اختلاف در تفسير مواد منشور موجب آن گشت که پس از تشکيل سازمان ملل متحد ، مجمع عمومي در اولين نشست خود ، از شوراي اقتصادي و اجتماعي خواست تا طرح ارائه شده توسط کوبا در خصوص « بيانيه حقوق اساسي افراد و حقوق و وظائف دولتها » را به کميسيون تازه تأسيس « حقوق بشر » ارجاع کند. بالأخره مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سومين نشست خود ( 10 دسامبر 1948 ) در پاريس، این اعلامیه را که حاصل 85 جلسه مداقه و گفتگو در کمیسیون مزبور بود، در یک مقدمه و 30 ماده مورد پذيرش قرار داد و بدين ترتيب، اعلاميه جهاني حقوق بشر شکل گرفت. بعدها دو میثاق حقوق مدنی و سیاسی (53 ماده) و میثاق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (31 ماده) نیز در 1954 تصویب و به عنوان شرح این اعلامیه به آن افزوده شد.
به طور کلی همان طور که از فحوای مواد مختلف این اعلامیه برمی آید، هدف از تصویب آن، دعوت همه ی انسان ها بر محترم شمردن حقوق اساسی انسانی و تلاش برای حفظ کرامت نوع بشر است. این اعلامیه در 30 ماده ی پی در پی و بدون ترتیب موضوعی ردیف شده است. ولی برای آشنایی خوانندگان محترم با موضوعات این اعلامیه باید یادآور شویم که اعلامیه در دو ماده اول به بیان کلیاتی در باب تعریف انسان و حقوق کلی او در جامعه می پردازد. در مواد 3 تا 11 خواننده با اهم حقوق، آزادي ها و مصونيتهاي شخصی نظیر حق حیات، آزادی جسمانی و حقوقی، برائت، دستگیری، حبس و شکنجه و ... آشنا می شود.
بخش سوم شامل اصول 12 تا 17 است که به مسائلی مانند حق ازدواج و طلاق، اقامتگاه، مهاجرت، مالکیت و تابعیت برای هر مرد و زن می پردازد.
داشتن حق و آزادي انديشه، عقيده، مذهب، بيان، تشکيل اجتماعات، مشارکت در اداره عمومي کشور و اشتغال به مشاغل دولتي، مواد 18 تا 21 را به خود اختصاص داده است. در این بخش به حقوق و آزادي هاي عمومي و سياسي بنيادين اشاره شده است.
مواد مربوط به حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را می توان در بخش پنجم که شامل 22 تا 27 این اعلامیه می شود، دید. مسائلی چون حق کار، آزادي سنديکايي، حق برخورداري از تأمين اجتماعي، حق تفريح، تعليم و تربيت، حق شرکت در زندگي فرهنگي و پيشرفت علمي و حق حمايت از ابداعات علمي و ادبي.
و بالأخره بخش ششم و مواد 28 تا 30 اعلامیه که به بررسی چگونگي ارتباط فرد و جامعه، تکاليف فرد در برابر جامعه، محدوديت هاي حقوق و آزادي هاي فردي و روش تفسير اعلاميه مربوط می شود.
حال سوال اینجاست: نسبت ما با اعلامیه جهانی حقوق بشر چیست و موضع ما در برابر آن به چه شکل باید باشد؟ در پاسخ این سوال باید بدانیم که این اعلامیه و آنچه که در اسلام حقوق بشر نامیده می شود، هر دو، هدف واحد و مشترکی را دنبال می کنند و در جهت حمایت و دفاع از حقوق انسانها طراحی شده اند یعنی معاضد یکدیگرند و در کلیات نسبتاً یکسان و مشترکند و در فروعات نیز در بسیاری از موارد و مسایل، مشترک و در برخی موارد با هم متفاوتند. یعنی هدف واحد است و مشترکاتشان نیز بسیار بیشتر از افتراقاتشان می باشد. به طور کلی می توان تفاوت این دو را در مبنا و منشا حقوق که بانیان اعلامیه معمولا منشا حقوق بشر را ذاتی و طبیعی می دانند و اسلام آن را الهی می داند، انسان شناسی که بانیان اعلامیه در حقوق بشر به جنبه الهی، معنوی و اخروی بشر توجه ندارند و آنرا دخالت نمی دهند و تنها برای زندگی دنیوی و اجتماعی و حل مشکلات دنیوی او برنامه ریزی می کنند ولی اسلام به جنبه الهی، معنوی و اخروی انسان نیز در این امر عنایت دارد و برخی از فروعات حقوق خلاصه کرد.
نکته ی دیگر در باب این اعلامیه، نه شناخت مواد آن، (که البته در جای خود نیکوست) بلکه مبانی شکل دهنده این اعلامیه است. روح لیبرالیستی حاکم بر اعلامیه که منبعث از اندیشه های بشر محورانه قرن بیستمی است، به خوبی خود را در مواد مختلف نشان داده است. از دیگر نقدهای واره به این اعلامیه می توان به نادیده گرفتن خدا در معادلات زندگی (اصول 1 و 3 و 21 و 29 صراحت دارد)، نفی هدفمندی زندگی و تأکید بر فرجام انگاری، تکلیف ستیزی، تأکید بر ارجحیت حقوق فردی بر حقوق جمعی و ... که همه از مبانی اندیشه های لیبرالیستی و زندگی در عصر مدرن و پست مدرن است، اشاره کرد که همگی با روح اسلام و اسلام خواهی مخالف است. به عبارت دیگر، اعلامیه جهانی حقوق بشر، روحی اومانیستی (بشر محورانه) دارد ولی حقوق بشر در اسلام از اساسی تئوئیستی (خدا محورانه) برخوردار است. به عنوان مثال ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر، بدون اشاره به پروردگار متعال می گوید: «همه انسان ها آزاد به دنیا می آیند و ...» و در برابر این سؤال که آیا این انسان مخلوق خداست و در قبال او تکالیفی دارد یا نه، ساکت و بی تفاوت است چنان که «جان لاک » تصریح کرد: «آزادی طبیعی بشر عبارت است از این که از هرگونه قدرت مافوق زمینی رها باشد و تابع اراده یا اقتدار قانونی بشر دیگری نباشد؛ بلکه فقط از قانون طبیعت پیروی کند» در حالی که براساس اندیشه دینی، سراسر جهان هستی، آفریده خدای تعالی و ملک اوست؛ از این رو موجود است. از خود چیزی ندارند؛ جز آن چه که خدا موهبت فرموده است؛ پس باید هر گونه تصرفی با اجازه پروردگار باشد وگرنه آن تصرف غاصبانه و حرام است. از این رو او حتی مالک جان خویش نیست و نمی تواند خودکشی کند و به خود آسیبی رساند؛ اما اندیشه حقوق بشر غربی براساس اصل خویشتن مالکی است و او می تواند با هستی خود هر کاری که بپسندد و لذت ببرد، انجام دهد.
جدا از مباحث اندیشه ای، این اعلامیه با اشکالات حقوقی نیز مواجه است و در مواردی ماده ای با ماده ای دیگر دچار تناقض می شود. به طور مثال مواد 1، 2 و 7 اعلاميه بر تساوي حقوقي تمام افراد تأکيد کرده است و در ماده 16 نيز صريحاً نقش مذهب در ازدواج را نفي مي کند و از سوي ديگر به موجب ماده 18، همه مردم از حق داشتن دين و مذهب و رفتار مذهبي، به طور مطلق برخوردارند. حال اگر در دين و آييني در امر ازدواج محدوديتهاي مذهبي وجود داشته باشد، اين محدوديت به موجب ماده 18 مشروع و مقبول است و به موجب مواد 1، 2، 7 و 16 نامشروع و غير مقبول است. چرا که مخالف با اصل تساوي افراد در ازدواج است.
تعارض ديگر را بين ماده 18 فوق الذکر و ماده 3 مبني بر حق حيات مي توان يافت. چرا که يک هندو به موجب آيين خويش و به استناد ماده 18 حق قرباني ساختن فرزند خود را در برابر خداوند دارد در حالي که ماده 3 چنين اجازه اي را به او نمي دهد.
هم چنین نوع برخورد بانیان و پیشنهاد کنندگان این اعلامیه که هم اکنون داعیه حفظ و حراست از آن را دارند و میزان عمل به آن در حیات سیاسی و اجتماعی حاضر از سوی آنان، سوال دیگری است که باید در جای خود به آن پاسخ داده شود. برخورد نوکر مآبانه ی دولت های بانی و حامی اعلامیه جهانی حقوق بشر با مردم ستم دیده ی افریقا، آسیا، امریکای لاتین و حتی میزان زیادی از شهروندان همین کشورها و سلب اساسی ترین و اوّلینی ترین حقوق انسانی از آن ها، نوع برخورد این دولت ها در رابطه با قضیه ی فلسطین، لبنان ، افغانستان، کشورهای ضعیف افریقایی و در آخرین مورد، نحوه ی مواجهه با کشتار شیعیان یمن، سوالاتی جدی را در باب نیت و انگیزه ی تصویب این اعلامیه ایجاد کرده است.
با تمام گفته ها و نگفته ها یک نکته را نباید فراموش کنیم. راه حل میانی در این میان، همان است که امیرالمومنین خطاب به مالک اشتر فرمود: « و أشعِر قلبک الرّحمةَ لِلرّعیة، و المحبّةَ لهم، و اللّطفُ بهم، ولا تکونَنَّ علیهِم سَبُعاً ضاریاً تَغتَنِمُ أکلَهُم ، فأنّهم صِنفان: أِمّا أخٌ لکَ فى الدین و أِمّا نظیرٌ لک فى الخلق » «... ای مالک ... مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غیمت دانی . زیرا مردم دو دسته اند: دسته ای برادر دینى تو و دسته ی دیگر همانن تو در آفرینش می باشند». (نامه 53 نهج البلاغه ، ترجمه مرحوم حجت الاسلام دشتی، ص 567)
پایان
آذر 1388
1. بصیرت در لغت به معنای دانایی، بینایی، بینایی دل، روشن بینی، هوشیاری و زیرکی و در اصطلاح داشتن آگاهی همهجانبه و ژرف به امور؛ فریب ظواهر امر را نخوردن و مشاهدهی سرانجام کار پیش از اقدام به آن است. در تعریفی دیگر، بصیرت یعنی قوه قلبی یا نیرویی باطنی که به نور قدس روشن گردیده و از پرتو آن، صاحب بصیرت، حقایق و بواطن اشیاء را درمی یابد. بصیرت به معنای بَصَر (چشم) است برای نفس. پیشوایان دینی راه های کسب بصیرت را توبه، ذکر خدا (من ذکر ا... استبصر)، هم نشینی با علما (جاور العلماء تستبصر)، خردورزی (من فکّر ابصر العواقب) و زهد و ارتباط با خدا می دانند.
با توجه به این تعاریف، بصیرت سیاسی یعنی این که کسی از راه کسب علم و تزکیه ی نفس بتواند در جاده های پر پیچ و خم سیاست، سره را از ناسره تشخیص داده و به موقع عمل کند. یعنی کسی که کنه یک عمل سیاسی را قبل از وقوع می بیند و برای همراهی یا مقابله با آن آماده است.
2. آن هایی که در بررسی و تحقیق در باب جنبش دانشجویی و به طور کلی سیر حرکت سیاسی دانشجویان در ایران، دستی بر آتش دارند، این حرکات را به 4 دوره (موج) تقسیم می کنند:
الف)موج چپ گرایی یا دوره ی حاکمیت اندیشه های مارکسیستی و سوسیالیستی که از سال 1322 آغاز می شود و تا قبل از انقلاب یعنی سال های 1355 و 1356 ادامه دارد.
ب)موج اسلام گرایی که از ابتدای انقلاب و با شکل گیری نظام جمهوری اسلامی آغاز و تا سال 1375 و پایان دوره دولت سازندگی ادامه دارد.
ج)موج لیبرالیستی که با شروع به کار دولت اصلاحات و غلبه تفکرات لیبرالیستی بر اندیشه های انقلابی-اسلامی در فضای عمومی و دانشگاهی کشور آغاز و تا سال 1383 ادامه یافت.
د)موج عدالت خواهی که از سال 1384 و احیای گفتمان انقلاب اسلامی آغاز شد و گفتمان خود را ذیل مفاهیم عدالت خواهی، ظلم ستیزی و مبارزه با فساد تبیین کرد.
این نوشتار به هیچ وجه قصد بررسی دقیق و موردی این دوره ها را ندارد ولی این مطلب را به واسطه ی اهمیت آن در تبیین جایگاه مفهوم بصیرت در تحلیلها و حرکتهای دانشجویی در ایران مطرح کرده است. به این معنا که بررسی دوره ی های مختلف حرکت های دانشجویی در ایران نشان می دهد که هر جا این مجموعه ها از بصیرت اسلامی برخوردار بوده اند، حرکتی در خور و شایسته را شروع کرده و جایی که شاهد افول آنها بوده ایم، جای خالی بصیرت اسلامی در این حرکات به خوبی احساس می شود.
3. در موج اول، وجود بصیرت در تفکرات دانشجوی مسلمان –در شرایطی که شاهد حاکمیت تفکرات چپ در فضای روشی فکری و دانشگاهی هستیم- ، حادثه ی 16 آذر 1332 را رقم می زند. حادثه ای که باید به آن و عوامل شکل دهنده و نتایج آن، به طور دقیق پرداخته شود. 16 آذر مجموعه ای از عوامل مختلف را شامل می شود که متأسفانه جریان غالب آن روز و جریانات متعصب ملی گرایی و لیبرالیستی داخل، آن را در حدّ یک حرکت صرف میهن پرستانه محدود کرده اند و این در حالی است که همه شاهدان عینی این ماجرا و محققین منصف تاریخ تحولات معاصر ایران اسلامی، عامل اصلی شکل گیری این رویداد تاریخی را وجود روحیه ی استکبار ستیزی در بین دانشجویان مسلمان می دانند.
4. این روحیه در موج دوم و با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ملت ایران، خود را در واقعه ی 13 آبان و تسخیر لانه جاسوسی، باز تعریف کرد. این بار نیز دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، با بصیرت کامل، تحلیل درستی از شرایط جهانی، منطقه ای و داخلی ایران ارائه کرده بودند. حمایت ایالات متحده از شاه مخلوع به بهانه ی معالجه بیماری، تحرکات این کشور به منظور ترغیب کشورهای حاشیه خلیج فارس برای تضعیف روحیه ی ملی و اسلامی مردم و نظام جمهوری اسلامی و همکاری های پشت پرده دولت موقت که خود را در دیدار نخست وزیر وقت با برژینسکی در الجزایر آشکار کرده بود، این دانشجویان را بر آن داشت تا ریشه ی حضور دولت امریکا در ایران را برای همیشه بخشکانند. بر این مبنا، انقلاب دوم رخ داد. بصیرت دانشجویی این جوانان، آن جا ظهور علنی پیدا کرد که با وجود تمامی فشارهایی که از سوی گروه های مختلف داخلی و خارجی در فضای تبلیغاتی و رسانه ای حاکم شده بود، توانست با خونسردی کامل و تکیه بر اوامر حضرت امام که به شدت از این حرکت دانشجویی حمایت می کرد، مدیریت در صحنه ی این حادثه ی بزرگ را در دست گرفته و به نتیجه برساند. در همین دوره، حضور دانشجویان بصیر اسلامی در صحنه های مختلف دفاع مقدس، بار دیگر امام و امت را به آینده ای روشن امیدوار می کرد. امیدی که با پایان جنگ و اتفاقات متعدد پس از آن، متزلزل شد.
5. با روی کار آمدن دولت سازندگی و اتخاذ بعضی از سیاستهای اشتباه اقتصادی و سیاسی در حوزه های داخلی و خارجی و حاکمیت تفکر غربی بر فضای مدیریتی کشور که تحت تأثیر سیاستهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و نیز بازگشت دانشجویان اعزامی به خارج از کشور قرار داشت، گفتمان حاکم بر بدنه دولت دست خوش تغییر شد. مفاهیم مستضعف، شیطان بزرگ و استکبار جهانی و تعهد اسلامی، جای خود را به قشر آسیب پذیر، دول قدرتمند و تکنوکراتیسم داد و سیاست های تنش زدایی و هم زیستی مسالمت آمیز، جایگزین صدور انقلاب و مبارزه با استکبار حهانی شد.
6. نگاه اجمالی به موج سوم جنبش دانشجویی در ایران، اهمیت و نقش بصیرت را روشن تر می سازد. با پیروزی اصلاح طلبان در 2 خرداد 1376 و ادامه ی سیاستهای لیبرالیستی دولت سازندگی در حوزه های سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی، عملاً حنبشهای دانشجویی تبدیل به یک پیاده نظام برای احزاب سیاسی شدند. ادبیات حاکم بر فضای رسانه ای دولت، کاملاً تغییر کرد. اصلاح طلبان در مطبوعات زنجیره ای به ترویج مبانی نظری لیبرالیسم مشغول شدند. ترجمه ی نعل به نعل اندیشه های افرادی مانند گادامر، پوپر، آلتوسر، گرامشی، هابرماس و ... که از گلوی امثال آغاجری، سروش و حجاریان فریاد می شد، جنبشهای دانشجویی و به طور کلی منابع درسی و تحقیقی دانشگاه ها را تحت تأثیر قرار داد. در این میان، سیاست های فرهنگی دولت نیز بی تأثیر نبود. مقام معظم رهبری در سخنرانی های خود مرتباً خطر تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی را گوشزد و دانشجویان را به هوشیاری دعوت می کردند. اما متأسفانه حرکتهای افراطی مجموعه هایی مانند دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه ها که توسط فضای رسانه ای-مطبوعاتی احزاب اصلاح طلب و حمایت های مالی و رسانه ای ایالات متحده در بیرون پشتیبانی می شد، نتیجه داد و در اولین حرکت ، واقعه ی کوی دانشگاه و حاشیه های اطراف آن، کشور را با مشکل مواجه کرد.
برگزاری همایش ها و نشست های مختلف سیاسی و فرهنگی با موضوعاتی مانند پلورالیسم دینی، جامعه مدنی، عقلانیت انتقادی، جامعه باز، آزادیهای مدنی و مفاهیمی نظیر اینها، راه را برای انحراف هرچه بیشتر جنبش دانشجویی فراهم می کرد. به عنوان مثال، در این میان دفتر تحکیم وحدت که زمانی به فرموده حضرت امام تشکیل شده بود، دچار آفت بی بصیرتی و تکیه بر هواهای نفسانی شده، دست به تقابل با آموزه های اسلامی می زد. تا جایی که اعضای این دفتر پس از انحلال، به صورت اپوزوسیون داخلی، دست به اقداماتی علیه موجودیت نظام زدند. (این افراد با مجموعه ای که هم اکنون با نام دفتر تحکیم وحدت در حال فعالیت است، تفاوت عمده دارند). این دفتر که زمانی خود طلایه دار تسخیر لانه جاسوسی بود، تحت تأثیر فضای حاکم بر جامعه، اکنون رابطه با امریکا را توصیه می کرد. شاید بهترین تحلیل از عملکرد دفتر تحکیم وحدت – به عنوان فعال ترین مجموعه دانشجویی در موج سوم- از زبان امام صادق (ع) بیان شده است : العامل علی غیر بصیرة ، کالسائر علی غیر الطریق ، لا تزیده سرعة السیر الا بعداً ( الحیاي، حکیمی، ج1،ب1)
7. با پیروزی گروه های موسوم به اصولگرایان در مجلس هفتم، نارضایتی های ایجاد شده از سیاست های دولت نزد مردم و روشنگری های فراوان مقام معظم رهبری در طول دوره ی اصلاحات در خصوص مطالبات نظام از رئیس جمهور و دولت اسلامی، موج جدیدی در میان مردم و به شکل مشخص، جنبش های دانشجویی شکل گرفت که بعدها به نام عدالت خواهی معروف شد. این روند با روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد و تیم کاری وی تشدید شد. تأکیدات این دولت بر امر خدمت رسانی، عدالت خواهی و مهر ورزی و مفاهیمی نظیر این، بار دیگر ادبیات انقلاب اسلامی را در بین مردم، رسانه ها و فضاهای سیاسی رایج کرد. روحیه ی استکبار ستیزی این دولت و اهمیت این روحیه در پیشبرد روند پرونده ی هسته ای جمهوری اسلامی، سیاست خارجی ایران را در حالت تهاجمی قرار داد. در این دوره نقش جنبش دانشجویی در مسائلی مانند جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه، پیگیری های مربوط به مسئله ی مبارزه با فساد و نیز حمایت این جنبش ها از روند پرونده هسته ای، به خوبی نمایان است. هرچند که در این میان بعضی از مجموعه های دانشجویی نیز کمامان در حال و هوای موج سوم بودند. انتخابات 22 خرداد 1388 که در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی برگزار می شد، فرصتی مناسب را برای بدخواهان داخلی و خارجی اسلام و انقلاب فراهم کرد. حوادث پس از انتخابات که به فرموده مقام معظم رهبری کام ملت ایران را تلخ کرد، عزم جزم مخالفین انقلاب را در حرکت به سمت براندازی، روشن ساخت. در این میان همراهی بعضی از عناصر داخلی که خواسته یا ناخواسته آب بر آسیاب دشمن می ریختند، تلنگری است تا خواص و البته دانشجویان، بتوانند میزان بصیرت خود را با توجه به الگوی ولی فقیه بسنجند. تأکید مکرر ایشان بر امر بصیرت، نشان از قصور خواص در این باره دارد. تجربه ی روز قدس، روزهای آغازین دانشگاه ها و نیز راهپیمایی روز 13 آبان که تجلی مبارزه با استکبار جهانی است، این نکته را مشخص کرد که جریان آمریکایی داخل کشور و اربابان خارجی وی، خواهان بصیرت دانشجوی اسلامی نیستند. مبارزه با آمریکا به عنوان یک اصل دینی فراموش ناپذیر باید از سوی دانشجویان پیگیری شود. امریکا نه تنها خود یک مصداق بلکه به عنوان یک مفهوم، مورد شناخت قرار می گیرد. جنش دانشجویی به عنوان یک مجموعه ی فعال فکری-سیاسیِ جدای از مبارزه با آفت دولتی شدن (همان که در موج سوم دیده شد) و مورد سوء استفاده احزاب سیاسی قرار گرفتن، باید با هوشیاری تمام، عملکرد مسئولین، احزاب، گروه های مختلف سیاسی (با جهت گیری های متفاوت) را رصد کرده و نسبت به هرگونه سستی در حمایت از فرمایشات رهبر انقلاب عکس العمل مناسب را نشان دهد.
8. امروز روز مبارزه با دشمن بیدار است. امروز، روز حرکت به سمت ایجاد امت واحده ی اسلامی است . همان که امام روح ا... گفت: «جنگ ما جنگ عقبده است، مرز و جغرافیا نمی شناسد» . مرگ بر آمریکا ؛ نه یک کلمه کم ، نه یک کلمه زیاد.
پایان
۱۳۸۸/۸/۹
ضربه آخر
گفتاری در باب اسلام هراسی
از همان زمانی که در قرن سیزدهم میلادی دانته در کمدی الهی خود شخصیت پیامبر اکرم (ص) را به گونه ای ناشایست ترسیم کرد و ولتر، فیلسوف پرآوازه عصر روشنگری فرانسه، در میانه قرن هجدهم میلادی کتابی را با عنوان «تعصب یا محمد پیامبر» نوشت و نسبت های ناروا و شنیعی به آن حضرت داد و سلمان رشدی، نویسنده رمان شیطانی «آیات شیطانی» در سال 1988 کتاب خود را منتشر کرد، باید می فهمیدیم که غربیان چه خوابی برای ما دیده اند.
اگر همان موقع که روح خدا دستور قتل سلمان رشدی را داد، ما همان کاری را می کردیم که او فرموده بود تا به قول خودش: «ديگر کسي جرأت نکند به مقدسات مسلمين توهين نمايد»، امروز نمی نشستیم تا یکی از آن سوی بالتیک بیاید و کاریکاتور پیامبر دوست داشتنی ما را بکشد و ما هم نفس مان در نیاید الا این که اسم شیرینی مان را بگذاریم گل محمدی ! آن یکی قرآن مان را فیلم کند و ما هم دست به دامن یونسکو بشویم که جلویش را بگیرند و آن ها بگویند: «ربطی به ما ندارد. این که کار دولت دانمارک نیست» یا قبل از آن ناشری انگلیسی بخواهد در سال 2001 کتابی از مؤلفی به نام «عبدا... عزیز» حاوی تصاویر کاریکاتور بسیار تمسخرآمیز نسبت به عقیده مسلمان ها، قرآن و سنت پیامبرشان چاپ کند. آخرش هم دوتا هواپیما بکوبند به برج هاشان و ما بشویم محور شرارت و تروریست و ضدّ بشر!
چرایی این جریانات و اتفاقات پشت سر هم و تمام نشدنی، موضوع این مقاله نیست که اگر بود، برایتان می گفتم که چه طور یک عده مسلمان، با ایمان شان و وحدت کلمه توانستند بنیان ایدوئولوژیک دو بلوک شرق و غرب را از هم بپاشانند. می گفتم که چه طور فرزندان انقلاب به پشتیبانی همان اندیشه های ناب اسلامی هشت سال ماندند و جنگیدند و یک وجب هم عقب نیامدند. شاید از مقاومت 60 ساله فلسطین هم برایتان می گفتم و مظلومیت مسلمانان. می گفتم که آمار خودشان نشان میدهد که در سال 2020 میلادی غالب بافت جمعیتی کشورهای اروپایی را مسلمانان تشکیل خواهند داد و تا سال 2014 میلادی بیشتر جمعیت آلمان مسلمانند. و ...
حالا که نمی خواهم برایتان طرح سوال کنم، جواب که می توانم بدهم. یعنی بگویم که چه بکنیم و چه بکنند که این طور به ما نخندند و غیرت مان زیر سوال نرود. چه کنیم که خودمان بشویم آقای خودمان و کسی هم نتواند به ما حرف بزند. بشویم همان چیزی که امام ما می گفت: «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.»
قرار شده است که مقاله را مختصر و مفید بنویسم. در حد یک ستون. برای همین سعی می کنم که مطالب را پشت سر هم ردیف کنم تا به همه برسد:
الف ) گفت و گو های مستقیم و و سازنده با مسیحیت : نشست مشترک بین پیروان ادیان و تمدنها در مبارزه با این پدیده بسیار مهم است. آشنایی غیرمسلمانان با اسلام و محو هرگونه تعصب و تندروی از نتایج مهم چنین نشستهایی خواهدبود؛ بنابراین باید با اهتمام به گفتوگوی مسالمتآمیز برای گسترش صلح، عدالت و برادری و از بینبردن تندرویهای مذهبی تلاشکنیم و بدانیم که گفتوگوی هدفدار بر احترام متقابل و اجرای شیوههای فرهنگی صحیح استوار است و خدمت به انسانیت و تقویت تفاهم فکری و فرهنگی در جهان را در پی خواهدداشت. در این میان نقش رایزن های فرهنگی ایران در کشورهای غیر اسلامی و نیز سازمان ها و نهادهایی مانند سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی نمایان است.
ب) تلاش برای شناساندن چهره ای مناسب و زدودن برداشت طالبانی از اسلام از افکار غیر مسلمانان : بنا به باور رایج (و حدیث امام علی (ع)) انسان عادتا مایل به عداوت به چیزی است که بدان جهل دارد؛ یعنی به گونه ای جاهلانه، آن را خطری پیچیده بر خویش می شمارد که اجتناب از آن را اقتضا می کند. همین امر است که می تواند ترس از اسلام و تمایل به ستیز با آن و نفرت به آن را در میان غربی ها تفسیر کند. برای همین از وظایف نخبگان ، یکی سعی در تبلیغ مبانی صحیح نظری اسلام نظیر عدالت خواهی و عدالتگستری، توسعه و تعالی همهجانبه و درونزا، توسعه عدالت محور، کرامت انسانی و آزادیهای مشروع، صلحطلبی، عزتنفس، استقلالگرایی، توسعه اخلاقی و دینمدار، علم دوستی و نوعدوستی و ... است. سعی بلیغی که غبار از چهره ی مظلوم اسلام خواهد زدود.
ج) تلاش برای تشکیل امت واحده بر مبنای کلام خدا و سنت پیامبر اکرم. فراهم آوردن زمینههای عملی وحدت و همبستگی جهان اسلام و پرهیز از دامن زدن به اختلافات مذهبی، ایجاد زمینههای وحدت اندیشهای و عملی بین پیروان فرق و مذاهب مختلف اسلامی، تأکید بر نقاط اشتراک شیعه و سنی برای وسعتبخشی به دامنه وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام توسط دولت های اسلامی و البته نخبگان آگاه و متعهد در سطح نظر .
د) تلاش شبانه روزی برای ایجاد یک الگوی کشور اسلامی و کمک به سایر کشورها برای رسیدن به آن نقطه از طریق تهیه ی الگوی اسلامی – بومی توسعه و اجرایی کردن آن.
ه ) احیای سیاست صدور انقلاب با تکیه بر آرمان های والای امام خمینی (ره) و ساختارهای حقیقی انقلاب اسلامی و تلاش برای گسترش خودآگاهی اسلامی در میان مسلمانان منطقه و فرامنطقه از طریق استفاده از ظرفیت های موجود در فضای رسانه ای نظیر ایجاد شبکه های ماهواره ای به زبان های انگلیسی ، عربی ، اردو ، فرانسوی و ... و ترجمه کتب اندیش مندان مسلمان به زبان های مختلف در جهت سوق دادن افکار عمومی ملت ها به عنوان عمق استراتژیک دولت اسلامی .
و) جهانی کردن مبارزه با صهیونیسم : اعلام آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان روز جهانی قدس از سوی امام خمینی، شش ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نشان از عمق توجه ایران اسلامی به مسأله فلسطین و اعتقاد به حمایت از مبارزات آنان داشت. انقلاب اسلامی ایران توانست با ارتقای بیداری و آگاهی جهان اسلام به آرمان فلسطین، مظلومیتهای مردم مبارز فلسطین را برملا سازد و از فلسطینی های بیپناه در برابر جنایات رژیم صهیونیستی حمایت جهانی به عمل آورد. جمهوری اسلامی ، نتیجه ی تلاش های خود را در جنگ 33 روزه و لبنان و 22 روزه ی غزه و در نتیجه ضعف روز افزون رژیم جعلی صهیونیستی دید . اکنون ساعت ها برای شلیک آخرین گلوله بر شقیقه ی فرزندان شیطان به ثانیه شماری افتاده اند.
ز) کمک به ایجاد ثبات در منطقه از طریق ایجاد پیمان های چند جانبه نظیر اکو ،سازمان هم کاری های اقتصادی کشورهای حاشیه خلیج فارس و ...، تقویت نقش سازمان کنفرانس اسلامی و تلاش برای تغییر مواضع منفعلانه ی این سازمان، تشکیل هسته های مقاومت حزب ا... در تمامی کشورهای اسلامی و در مرحله بعد کشورهای مستضعف غیر اسلامی ، ایجاد واحد پولی مشترک ، تلاش در جهت پیاده کردن قانون بانک داری بدون ربا و حذف تعرفه های گمرکی کشورهای پیمان در جهت ایجاد هم گرایی اقتصادی، به کار گیری دیپلماسی عمومی فعال در جهت ایجاد اتفاق نظر اجرایی برای خروج نیروهای خارجی از منطقه و مبارزه با گروه های افراطی و ... و حرکت به سوی عملی کردن نظریه امت واحده اسلام .
ر) تغییر سیاست تدافعی به تهاجمی از سوی کشورهای اسلامی در به چالش کشیدن مبانی بنیادین نظری نظام استکباری . انقلاب اسلامی با داعیه نظم جهانی اسلامی و با دامنه و برد جهانی توانست خود را به عنوان یک نیروی سوم در معادلات جهانی عرضه کند و جمهوری اسلامی ایران را به عنوان تنها تجربه واقعی مردمسالاری دینی معرفی نماید. اکنون زمان احیای سیاست بازگشت به خویشتن و اجرایی کردن شعار "ما می توانیم" فرا رسیده است .
ط) تلاش در جهت ایجاد ثبات داخلی از طریق تقویت نهادهای مردم سالار و بالا بردن ضریب مشارکت مردم در امر تصمیم سازی و اجرای آن ، بالا بردن کمیت و کیفیت آموزش در سطوح مختلف ، تقویت جای گاه زنان در کشورهای اسلامی ، اصلاح رفتار دولت ها با اقلیت های دینی مسلمان و غیر مسلمان و ارتقای توان مندی های علمی و فرهنگی کشورهای اسلامی.
ایجاد شبهه ی تقلب در انتخابات ، یکی از تاکتیک های جبهه ی استکبار برای از بین بردن ثبات داخلی کشورهای اسلامی است . تجربه ای که در لبنان و ایران (خرداد88) و افغانستان (آبان 88) تکرار شد و پیش بینی می شود که از این حربه در مورد انتخابات پارلمانی عراق و فلسطین هم استفاده شود . جلوگیری از روند ایجاد اختلاف در میان مردم که در صورت تشدید ، به شورش و جنگ داخلی منجر می شود ، از الزامات اقدام دولت های اسلامی است.
در طی مدت زمانی که این مقاله را می نوشتم ، یک سوال در ذهنم ، سعی می کرد قلمم را بچرخاند : راه های صلح با آمریکا (به عنوان یک مفهوم) چیست ؟ حالا که ما نه توانستیم سلمان رشدی را بکشیم و او راست راست راه می رود و به ریش مان می خندد و نه نماینده ی دانمارکی ها را محاکمه کردیم، چرا با آن ها کنار نیاییم؟
مقاله را که نوشتم ، یاد صحبت های پدر دوستم که خدا رحمتش کند افتادم : «هر وقت شیطان در برابر انسان سجده کرد، همان موقع امریکا هم دست از دشمنی برمی دارد.»
پایان
آبان 1388
مقدمه
خصایص فکری و عقیدتی ، مهم ترین عنصر در تشکیل یک ملت است و به همین دلیل است که این نوع خصیصه در تمایز کشورها ، تأثیر بسزایی دارد و مرزبندی بین کل کشورها را مشخص می کند . کشورها قبل از آن که به لحاظ شرایط اقلیمی و جغرافیایی یا از نظر نژاد ، نامی به خود بگیرند ، نام خود را از عقیده و تفکر سیاسی که دارند ، کسب می کنند .
یکی از مبانی تقسیم بندی جریان های سیاسی و فکری در قرآن ، ایمان و بی ایمانی افراد و جناح های فکری و سیاسی است . در این تقسیم بندی ، انسان ها به مومنان ، مشرکان ، منافقان ، کافران و مرتدان تقسیم می شوند .
از این رو فقها کشورها را به لحاظ موضعی که در برابر اسلام اتخاذ می کنند ، به عنوان «دار» یاد کرده و هر داری را مبین همان حالتی قرار داده اند که مردم شان از نظر عقیدتی و سیاسی برای خود برگزیده اند . «دار» در لغت به معنای منزل بوده که در این باب ، مبین مفهوم کشور است .
گرچه درباره ی تقسیم عالم به دارالاسلام و دارالکفر مستند قرآنی وجود ندارد ، ولی فقها به استناد روایات معتبر اسلامی ، برای توضیح آثار حقوقی این دو منطقه ، ناگزیر از آن شده اند . هرچند عده ای از متفکران معتقد بوده اند که تفکر رومی یا یونانی در این تقسیم بندی دخیل بوده است . (1)
موضوع دارالاسلام و دارالکفر و حدود و ثغور آن از مباحث پیچیده ، گسترده و تخصصی در حقوق بین الملل اسلامی است و دیدگاه های مختلف ولی نسبتاً نزدیکی را در میان فقها شکل داده است . این موضوع در حقوق بین الملل ، زیر شاخه ی مبحث شناسایی کشورها تعریف می شود . در این مبحث ، شناسایی کشورها فقط به دو صورت دوفاکتو (موقت) و دوژوره (دائمی) تعریف شده و حالت دیگری را شامل نمی شود ولی از مجموع نظرات مختلف ابراز شده در آراء فقهای اسلامی ، چنین برمی آید که ایشان ، حالت سومی را نیز برای شناسایی دول بین الملل قائل هستند .
با همه ی نظرات و تعاریف ، آن چه مشخص است ، این که هیچ گونه تقسیم بندی توافقی بین علمای قدیم و جدید اسلامی در باب دارالاسلام و دارالکفر و اجزای آن وجود ندارد . حتی عده ای "دارِ" مقابل دارالاسلام را دارالحرب دامیده اند. با این حال نگارنده با جمع بندی اجمالی مطالب موجود در این زمینه ، تقسیم بندی زیر را جامع این نظرات دانسته و بر آن تکیه دارد . هرچند که این تقسیم بندی نیز اعتباری بوده و قابل جرح و تعدیل است .
شناسایی در اسلام - دارالاسلام - مسلمانان
- بغات یا شورشیان
- مرتدین
- اهل ذمه
- مستأمنون (امان داده شده گان)
- دارالکفر - دارالحرب
- دارالصلح - دارالذمه
- دارالهجره - دارالعهد
- دارالاستضعاف - دارالامان
- دارالحیاد - دارالموادعه
- دارالهدنه
تعریف و محدوده ی دارالاسلام :
دارالاسلام ، کشور و سرزمین امت اسلامی و آن قسمت از جهان است که در قلمرو اسلام بوده و زندگی در آن تحت نفوذ احکام اسلامی می باشد . (2) امروزه بهترین معادل برای این اصطلاح ، واژه ی جهان اسلام یا کشور اسلامی است .
فقها در تعریف دارالاسلام،نظرات مختلفی ابراز داشته اند و از این رو نویسندگان و حقوقدانان نیز آن را به گونه های مختلف توصیف کرده اند:
الف) دیدگاه شهید اول :
شهید اول ، دارالاسلام را چنین معرفی می کند : « المراد بدار الاسلام ما ینفذ فیه حکم الاسلام فلا یکون بها کافرٌ الّا معاهداً»
محدوده ی جغرافیایی جهان اسلام تا جایی است که در آن احکام اسلام نافذ باشد و کافری نباشد ، مگر این که پیمان بسته باشد .
در این تعریف ، شهید اول فقط نافذ بودن احکام اسلامی را مطرح کرده است و اشاره ای به این که جمعیت مسلمانان تا چه حدی باشد ، نشده است . هم چنین نسبت به این که مسلمانان حکومت داشته باشند ، مطلبی نفرموده ؛ مگر این که بگوییم لازمه ی نافذ بودن احکام اسلامی این است که حاکمیت هم از آن مسلمانان باشد . (" فلا یکون بها کافر الا معاهدا" این معنا را متبادر می کند)
روایت اسحاق بن عمار :
عن عبد الصالح (ع) : « لا بأس بالصلاه فی الفراء الیمانی و فیما صنع فی الارض الاسلام» قلت : «فأن کان فیها غیر اهل الاسلام ؟» قال : «اذا کان الغلب علیها المسلمین فلا بأس»
در این روایت ، امام صادق (ع) می فرماید : نماز خواندن در پوست یمانی و آن چه در سرزمین های اسلامی ساخته می شود ، مانعی ندارد . اسحاق بی عمار می پرسد : اگر در سرزمین های اسلامی ، غیر مسلمانان هم زندگی کنند ، حکم چیست ؟ امام می فرماید : اگر غلبه با مسلمانان باشد ، اشکال ندارد .
از قسمت آخر این روایت «اذا کان الغالب علیها المسلمین» دو نوع برداشت شده است ؛ عده ای این عبارت را به معنای مسلمان بودن اکثریت جمعیت آن سرزمین گرفته اند که در این صورت ، با این دیدگاه که حاکمیت از آن مسلمانان باشد ، سازگار نیست . البته برداشت دیگری هم شده و آن این که غلبه داشتن به معنای حکومت و تسلط مسلمانان است ، به خصوص با توجه به این که واژه ی «الغالب» با «علی» متعدّی شده است . (3)
ب ) دیدگاه شیخ طوسی :
ایشان در مبحث «لقطه» (بچه ای که او را از سر راه برداشته باشند) محدوده دارالاسلام را این گونه ذکر می کند :
« دارالاسلام علی ثلاثه اضرب : بلد بنی فی الاسلام و لم یقهر بها المشرکون کبغداد و البصره ...؛ و الثانی کان دار کفر فغلب علیها المسلمون و اخذوه صلحاً و اقرّوهم علی ما کانوا علیه علی ان یؤدّوا الجزیه ...؛ و الثالث دار کانت للمسلمین و تغلّب علیها المشرکون مثل الطرطوس.»
بر اساس این دیدگاه ، دارالاسلام شامل سه سرزمین است :
این دیدگاه سرزمین هایی که مال مسلمانان بوده ، اگرچه اکنون تحت سیطره کفار باشند (مانند اسپانیا و فلسطین) را جزئی از سرزمین های اسلامی می داند و از این نظر ، از دیدگاه نخست محدوده ی بیش تری را جزو دارالاسلام به حساب می آورد .
شیخ طوسی با مطرح کردن این سه نوع سرزمین ، اشاره ای به جمعیت مسلمانان و اکثریت آن ها و نیز داشتن حکومت اسلامی ندارد .
ج ) دیدگاه علامه حلی :
ایشان در «تذکره الفقها» دارالاسلام را چنین معرفی می کند : «انّ دارالاسلام قسمان : الف. دار خطها المسلمون کبغداد و البصره و الکوفه ...؛ ب. دار فتحها المسلمون کمدائن و الشام» (4) از نظر علامه ، دارالاسلام شامل دو قسم سرزمین می شود :
سوال : آیا سرزمین هایی که متعلق به مسلمانان بوده و سپس کفار بر آن ها غلبه کرده اند نیز جزئی از دارالاسلام است یا خیر ؟ نظر علامه در این زمینه برخلاف نظر شیخ طوسی است . علامه تصریح می کند که سرزمین مسلمانان که کفار بر آن ها غلبه کرده اند ، جزو دارالکفر محسوب می شود : «اما دارالکفر فعلی ما اخترناه قسمان : الف. بلد کان للمسلمین فغلب الکفار علیه ... ب. ان لم یکن للمسلمین اصلاً کبلاد الهند و الروم» (5)
د ) دیدگاه آیت ا... بروجردی و آیت ا... مصباح یزدی :
در این دیدگاه ، دارالاسلام محدوده ی جغرافیایی حکومت اسلامی است . برداشتی که آیت ا... بروجردی از روایت اسحاق بی عمار داشته این است که مراد از عبارت «اذا کان الغالب علیها المسلمین» غلبه و حکومت و تسلط مسلمانان است . (6) پس محدوده ی جغرافیایی جهان اسلام سرزمین هایی است که زیر سیطره ی حکومت اسلامی است .
از نظر آیت ا... مصباح هم «دارالاسلام» عبارت است از : سرزمین یا سرزمین هایی که امت اسلامی در آن جا زندگی می کنند و غیر مسلمانان نیز با شرایط خاصی می توانند در سایه حکومت اسلامی زندگی امن و مسالمت آمیزی داشته باشند ؛ مرزهای طبیعی یا قراردادی این سرزمین ها « دارالاسلام» محسوب می شود . (7)
ز ) دیدگاه سرخسی :
وی بر این باور است که معیار در دارالاسلام ، تسلط و حاکمیت سیاسی است . به این معنی که سلطنت و حاکمیت از آن مسلمانان باشد :
«المعتبر حکم الدار هو السلطان و المنقد فی ظهور الحکم»
این دیدگاه ، تنها عامل در بودن دارالاسلام را حاکمیت سیاسی مسلمانان می داند و برای عامل جمعیت و جریان احکام اسلامی ، نقشی قائل نیست . براساس این سخن ، اگر فردی مسلمان یا دسته ای از مسلمانان، سرزمینی کافر نشین را به تصرف خود درآورند و بر آن حاکمیت یافتند ، باید آن جا را دارالاسلام نامید ، گرچه همه یا بیش تر مردم آن جا کافر باشند . در برابر ، اگر فرد یا دسته ای از کافران بر نظام سیاسی و حکومتی کشوری مسلمان نشین، حاکمیت یافتند ، باید آن جا را دارالکفر به شمار آورد ، گرچه تمامی یا بیش تر مردم آن جا مسلمان باشند. مثل کشور افغانستان در دوران اشغال آن توسط شوروی .
روشن است که پذیرفتن این گونه لوازم ، بسیار دشوار است .
ه ) دیدگاه آیت ا... عمید زنجانی :
«دارالاسلام» کشور و سرزمین امت اسلامی و آن قسمت از جهان است که قلمرو اسلام بوده و زندگی در آن زیر نفوذ احکام اسلام است . (8)
البته ایشان علاوه بر دولت اسلامی ، سرزمین های زیر را نیز جزئی از دارالاسلام می داند ؛ هرچند انفکاک دولت از دارالاسلام از نظر تحقق عینی در مسائل سیاسی و امری نامعقول جلوه می کند . به عبارت دیگر در این سرزمین ها امکان تحقق حکومت اسلامی وجود دارد :
و ) دیدگاه وهبه الزحیلی :
از میان محققان معاصر اهل سنت ، دکتر وهبه الزحیلی این دیدگاه را دارد که «دارالاسلام به جایی گفته می شود که شریعت اسلامی در آن پیاده می شود و حاکمی مسلمان بر آن حکم رانی می کند و مردم آن را مسلمانان و غیرمسلمانان تشکیل می دهند ولی ساکنان غیر مسلمان آن، تحت شرایطی در برابر حکم اسلام تسلیم هستند و حکومت اسلامی ، از جان و مال آن ها نگه داری می کند و مقصود از غیر مسلمانان در این جا اهل کتاب است . »
این دیدگاه ، تنها جریان داشتن و روان بودن احکام اسلامی را برای شکل گیری دارالاسلام کافی نمی داند ، بل که پای حکومت حاکم مسلمان را نیز به میان می کشد . در حقیقت ، این دیدگاه عناصر تشکیل دهنده ی دارالاسلام را سه چیز می داند :
او در «آثار الحرب» می نویسد :
«هو انّ کلِّ ما دخلٌ من البلاد فی محیط سلطان الاسلام و نفذت فیها احکامه و اُقیمت شعائره قد صار من دارالاسلام» (9)
اهالی دارالاسلام :
1- مسلمانان : نخستین اعضای دارالاسلام که دولت اسلامی موظف است از مال ، خون و آبروی آن ها محافظت و در میان آن ها به اجرای حدود الهی بپردازد .
پیام بر اسلام در تعریف مسلمانی می فرماید :
الاسلام ان تشهد ان لا اله الا ا... و ان محمد رسول ا... و تقیم الصلاه و تؤتی الزکاه و تصوم الرمضان و تحج البیت ان استطعت الیه سبیلا . (10)
2- بغات : شورشیان عیله حاکم اسلامی را بغات می نامند . بغی در لغت به معنای فساد و ظلم است . اگر علت شورش این گروه به ناحق و بر باطل باشد ، آنان را باید به ضرب شمشیر ساکت کرد . معیار دستور به قتل شورشیان بر اساس روایات ، عدم پذیرش حق ، اصرار بر باطل و آغاز نبرد مسلحانه از سوی آنان است .
3- مرتدین : در صورتی که فرد عاقل ، بالغ و هوشیار و مختار ، به صورت زبانی یا عملی ، کاری انجام دهد که نشان برگشت او از دین اسلام باشد ، مرتد به حساب می آید .
4- اهل ذمه : اهل ذمه همان پیروان یکی از ادیان مسیحی ، یهودی و نیز زرتشت اند که پس از تسلیم شدن در برابر حکومت اسلام و انعقاد عهد یا امان نامه ای با پرداخت نوعی مالیات به نام جزیه ، در مناطق تحت حکومت اسلامی زندگی می کنند .
عهدنامه پیام بر اسلام با مسیحیان نجران یکی از اسناد زنده نوع رفتار مسلمانان و حکومت اسلامی با اهل ذمه است :
« این عهدنامه ای است از پیام بر خدا به مردم نجران . به موجب این پیمان ، میوه ها و پول ها و غلامان آنان در پناه وی محفوظ و مصون خواهند ماند ، همه ی این اشیا به خود آن ها تعلق دارد جز این که هر سال 2000 دست لباس به مسلمانان تحویل دهند ، که نصف آن ها را در ماه رمضان و نصف دیگر را در ماه صفر تسلیم نمایند . از مردم نجران انتظار می رود که سپر و سایر اشیاء لازم را در صورت احتیاج به عنوان عاریه به مسلمانان بدهند ...
محمد پیام بر خدا وعده می دهد که جان و مال و اراضی و عقاید آن ها از هر گزندی مصون خواهد ماند ، چه آن هایی که حاضرند و چه آن هایی که غائب هستند و هم چنین خانواده ها و معابد آن ها و آن چه تحت تملک دارند ، در امان خواهند بود هیچ کشیشی یا راهبی از کلیسا اخراج نخواهد شد و هیچ کشیشی از شغل روحانی خود برکنار نمی شود و هیچ گونه تحمیل و یا تحقیری بر آن ها انجام نخواهد گرفت و نیز اراضی آنان به وسیله ی لشگریان اشغال نخواهد شد ، آن هایی که درخواست عدالت کنند ، با آن ها به عدالت رفتار خواهد شد نه ظالمی وجود خواهد داشت و نه مظلومی .
کسانی که به شغل رباخواری مشغول باشند ، هیچ گونه حمایتی از من نخواهند دید و هیچ فردی مسئول خطای دیگری نخواهد بود ... مادامی که اهالی نجران به این پیمان وفادار و پای دار بمانند، هیچ نیرویی متعرض آن ها نخواهد بود . » (11)
5- مستأمنون : افراد یا گروهی از دارالحرب و حتی دارالصلح که طبق امان نامه ای در دارالاسلام حضور دارند و دولت اسلامی موظف است هم آنند مسلمانان از آن ها محافظت کند . مستأمن کسی است که از مسلمان یا مقامی در دولت اسلامی ، طلب امان می کند . قرارداد امان ، نوعی تعهد در روابط خارجی دولت اسلامی با بیگانه گان است . این قرارداد به منظور ایجاد امنیت جانی و مالی فرد مستأمن (مثل سفیر ، تاجر و گردش گر) توسط دولت اسلامی در دارالاسلام تشریع شده است . مبنای قرآنی این اصل ، آیه 6 سوره توبه است . در تاریخ اسلام ، موارد متعددی از اقوال و سیر در این رابطه موجود است . (12)
تعریف و محدوده ی دارالکفر
دارالکفر به سرزمینی اطلاق می شود که شرایط مطرح شده در دارالاسلام را نداشته باشد . در فقه اسلامی ، دارالکفر ، خود به "دار" های دیگری تقسیم می شود که در ادامه می آید .
دارالحرب :
عبارتى است كه به بلاد مشركين و كشورهايى اطلاق مىشود كه امكان آشتى بين آنها و مسلمانان وجود ندارد . سرزمینی که در حال حرب (جنگ) با دارالاسلام باشد . به عبارت دیگر ، به سرزمين و کشوري گفته مي شود که هيچ يک از قراردادهاي صلح آميز را با دولت اسلامي منعقد ننموده و با دولت اسلامي به صورت بالفعل مشغول جنگ باشد. ( رژیم غاصب صهیونیستی ، هم اکنون دارالحرب شناخته می شود)
اگر با بخشي از دارالحرب عهدنامه دائمي يا موقت ببنديم، اين بخش از دارالحرب به دارالصلح رفته ، به دارالموادعه ، دارالهدنه و حتی دارالعهد تبديل مي شود و حاکم اسلامي حق ندارد يک طرفه پيمان را بشکند و تا زماني که اعضاي دارالحرب پيمان شکني نکردند، نمي توان پيمان را يک طرفه فسخ کرد.
رابطه ی بین دارالکفر و دارالحرب ، عموم و خصوص مطلق است . یعنی هر دارالحربی ، دارالکفر هست ولی هر دارالکفری دارالحرب نیست.
انواع دیگر دارالکفر (سرزمین های غیر اسلامی) :
1) دارالصلح : دارالصلح به معناي وسيع آن ، شامل آن دسته از کشورهاي غير اسلامي مي شود که در قالب يکي از قراردادهاي صلح آميز ، روابط دوستانه اي با دولت اسلامي برقرار نموده و از اين رهگذر مورد شناسايي دولت اسلامي قرار مي گيرند .
دارالصلح شامل دارالذمه ، دارالعهد ، دارالامان ، دارالمواعده و دارالهدنه مي گردد .
الف) دارالذمه : کشور مستقلي است که جمعيت آن از پيروان اديان توحيدي ( يهودي ، مسيحي ، زرتشتي ) بوده و با دولت اسلامي قرارداد ذمه منعقد نموده باشند . دولت اسلامي با اين نوع از دارالکفر ، به دليل نزديکترين وضعيت با دولت اسلامي ، بيش ترين و به ترين نوع رابطه را خواهد داشت . ( در حال حاضر دارالسلامِ ایران با هیچ کشوری چنین قراردادی ندارد)
ب) دارالعهد : منظور از دارالعهد کليه ي دولت ها و کشورها و سرزمين هايي است که مردم آنها بر اساس پيماني که با مسلمانان بسته اند در کنار دارالاسلام از روابط صلح آميز با امت اسلامي برخوردار مي باشند و روابط سياسي و اقتصادي و نظامي آن دو بر اساس پيمان مشترکي تنظيم شده است . (هم اکنون روابط ایران و کشورهای اروپایی ، وضعیت دارالاسلام و دارالعهد را حاکم کرده است.)
ج) دارالأمان : کشوري است که اهالي آن از نوعي قرارداد امان به طور موقت يا دائم برخوردار باشند . قاعده ی دارالامان با موضوع مستأمنون تفاوت دارد . به این معنا که قاعده ی مستأمنون مخصوص دارالکفریان داخل دارالاسلام است ولی دارالامان به یک سرزمین یا کشور تعلق دارد . مبنای قرآنی این اصل ، آیه 4 سوره توبه است .
د) دار الموادعه : به سرزمین یا کشوری گفته می شود که بین آن دولت و دولت اسلامی (دارالاسلام) قرارداد متارکه موقت جنگ برقرار بوده و طرفین به آن متعهد بوده باشند . ( خودداری پیام بر و اهل مکه از جنگ در ماه های حرام ، وضعیت کشور مقابل را از حالت دارالحربی به دارالموادعه تغییر می داد . )
ه) دارالهدنه : به سرزمين يا کشوري گفته مي شود که بين آن دولت و دولت اسلامي قرارداد متارکه جنگ برقرار بوده و طرفين به آن متعهد باشند . ( وضعیت عراق در دوره ی صدام پس از انغقاد آتش بس با ایران در سال 1368 تا زمان حمله ایالات متحده به این کشور، دارالهدنه است)
2) دارالهجره : سرزمینی که مسلمانان بر اثر شرایط مختلف اعتقادی ، اقتصادی ، سیاسی و ... به آن هجرت می کنند . ( حبشه در زمان قبل از تشکیل حکومت پیام بر و نیز لبنان و سوریه برای فلسطینیان ، از موارد دارالهجره است)
3) دارالاستضعاف : کشور یا سرزمینی که در آن شرایط برای دین داری مهیا نیست و مسلمانان در سختی هستند . بر طبق فقه اسلامی ، هجرت برای مسلمانان از دارالاستضعاف به دارالاسلام یا دارالهجره واجب است ، مگر این که شرایط اضطرار وجود داشته باشد . مستضعف به کسی گفته می شود که ضعیف نگه داشته شده باشد . (در دوره دولت نبوی ، مکه برای مسلمانان حکم دارالاستضعاف را داشته است)
4) دارالحياد ( دولت بي طرف ) : دارالحياد به سرزميني گفته مي شود که در رابطه سياسي و ايدئولوژيکي از مناقشات بين دار الاسلام و دارالکفر کناره گيري نموده ، سياست عدم مداخله را در پيش گرفته باشد و در رابطه با درگيري هاي نظامي و مخاصمات بين دارالاسلام و دارالحرب بدون جانب داري از طرفين و يا اطراف درگيري بي طرفي خود را حفظ کند . (شرایط سوئیس در حال حاضر ، به ترین مثال برای دارالحیاد است)
در این جا اشاره به دو نکته ضروري و مفيد است :
نکته اول : شناسايي انواع دولتهاي غير اسلامي (دارالکفر) مي تواند به يکي از دو صورت شناسايي دائمي و يا شناسايي موقت صورت پذيرد . در اين ميان ، در شناسايي دارالذمه و دارالعهد - مادام که بر پيمان خويش استوار باشند - اصل بر شناسايي دائمي است ولي در شناسايي دارالامان و دارالهدنه اصل بر شناسايي موقت است هرچند بر اساس نظر برخي فقهاء شناسايي دائمي نيز بلااشکال خواهد بود .
ناگفته نماند که با مطالعه فقه اسلام ، نوع سومي از شناسايي را تحت عنوان شناسايي معلق و مشروط نيز مي توان به دست آورد .
نکته دوم : شناسايي دولت ، لزوما به معناي قبول مشروعيت حکومت و دستگاه هيأت حاکمه آن دولت نيست مثل کشورهايي که عده اي کودتاچي و يا شورشگر بدون هيچ گونه مشروعيت قانوني و بين المللي و مقبوليت مردمي حکومت را در دست گرفته باشد ، هرچند در صورت عکس قضيه ، يعني عدم شناسايي دولت ، بالطبع به معناي عدم مشروعيت حکومت آن دولت خواهد بود. چنان که وقتي رژيم اشغال گر قدس از نظر دولت جمهوري اسلامي ايران ، به عنوان يک دولت مورد شناسايي قرار نگرفته ، بالطبع هيأت حاکمه آن رژيم نيز مشروعيت نخواهد داشت .
نتیجه گیری :
با مطالعه سیره سیاسی پیام بر اسلام ، وجود یک اصل در تمامی دوره ی زندگانی ایشان به چشم می خورد :
الانسان اخ الانسان ، ملحداً او مؤمناً الا ماخرج بالدلیل
نوع اقدامات بین المللی ایشان در حوزه های منطقه ای و فرامنطقه ای مؤید همین اصل است . به طور فهرست وار ، هجرت صغری (حبشه) و کبری (مدینه) مسلمانان ، انعقاد پیمان عقبه 1 و 2 ، صلح حدیبیه ، امضای منشور مدینه ، نوع رابطه ی ایشان با یهودیان بنی نضیر و بنی قریظه و بنی قینقاع و البته اعراب بادیه نشین ، سیاست خارجی ایشان نسبت به کشورهای فرامنطقه مثل ایران ، مصر و روم و ... ، همه نشان دهنده ی روح صلح آمیز حاکم بر روابط خارجی دولت اسلامی نبوی است . (13)
پی نوشت :
1. براساس حقوق رومی ، جهان به سرزمین رومی ، سرزمین دشمنان و سرزمین هم پیمانان و نیز براساس حقوق یونانی ، آن ها مردم را به خودی (یونانی) و غیر خودی (بربر) تقسیم می کردند .
2. عباس علی عمید زنجانی ، فقه سیاسی ، ج2 ، تهران ، امیرکبیر ، 1373 ، چ 3 ، ص 233 .
3. علی اکبر کلانتری ، دارالاسلام و دارالکفر و آثار ویژه آن دو ، مجله فقه ، زمستان 1375 ، ش 10 ، صص 32 تا 117 .
4. حسین ارجینی ، محدوده جغرافیایی دارالاسلام ، مجله معرفت ، مرداد 1382 ، س 68 ، صص 28 تا 34 .
5. علی اکبر کلانتری ، دارالاسلام و دارالکفر و آثار ویژه آن دو ، مجله فقه ، زمستان 1375 ، ش 10 ، صص 32 تا 117 .
6. همان .
7. محمدتقی مصباح ، ولایت فقیه خارج از مرزها ، فصل نامه حکومت اسلامی ، سال اول ، پاییز 1375 ، ش اول ، ص 85 .
8. عباس علی عمید زنجانی ، فقه سیاسی ، ج2 ، تهران ، امیرکبیر ، 1373 ، چ 3 ، ص 233 .
9. حسین ارجینی ، همان .
10. جمعی از محققان ، سیره سیاسی و حکومتی پیام بر اعظم ، قم ، پژوهش گاه علوم و فرهنگ اسلامی ، مقاله نظریه سیاست خارجی در دولت نبوی ، عبدالوهاب فراتی ، ص167
11. جعفر سبحانی ، مبانی حکومت اسلامی ، ترجمه داوود الهامی ، قم ، موسسه علمی و فرهنگی سیدالشهدا ، چ اول ، 1370، ص 529
12. عبدالوهاب فراتی ، همان .
13. برای مطالعه ی دقیق سیره سیاست خارجی پیام بر اسلام رجوع کنید به :
شیخ عباس قمی ، منتهی الآمال ، قم ، نشر جمال ، چ اول ، 1382 ، ج اول ، باب اول .
پایان
۱. قسمت اول مطلب رند ساده لوح را در وبلاگ سپید نوشت (www.sepidnevesh.blogf.com) مطالعه فرمایید .
۲. قسمتی از اظهارات جناب آقای صانعی در سال های نه چندان دور :
الف)به عنوان يك مسئله شرعي ميگويم كه تخلف از فرمان آيتا...خامنهاي گناه و معصيت بزرگي است .
آيتا... صانعي ضمن قرائت قسمتي از وصيت نامه حضرت امام كه در آن همه مراجع، علما و مردم را به حضور در صحنه و حمايت از نظام اسلامي توصيه كرده و مسامحه در امر مسلمين را از گناهان نابخشودني دانسته است گفت : من به عنوان يك مسئله شرعي مي گويم كه تخلف از فرمان آيت ا... خامنه اي گناه و معصيتي است بزرگ و رد براو ،رد بر امام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول ا... (ص) و رد بر رسول ا... (ص) رد بر ا... و موجب خروج از ولايت ا... و و ورود به ولايت شيطان است و طبق روايت عمر ابن حنظله در باب ولايت فقيه رد بر او در حد شرك به ا... است .
تاييد ايشان يك واجب الهي است نه يك مستحب وعدم تاييد ترك واجب است و ترك واجب موجب معصيت و خروج از عدالت است.

ب) تا نبض مسلمين در دست وليفقيه كه جانشين از طرف امام معصوم است نباشد، اين بدبختيها و فشارها ادامه خواهد داشت.
دادستان كل كشور اضافه كرد:امروز ائمه معصومين و حضرت ولي امر(عج) در اين مملكت حاكمند و همه قدرتها به دست اسلام و قرآن است و ما اگر بخواهيم رستگاري دنيا و آخرت را پيدا كنيم، بايد حاكميت امام را حفظ و به گفتههاي ايشان عمل نمائيم.
آيت ا... صانعي تاكيد كرد: كسي كه طرفدار قانون را دوست بدارد خود عمل كننده به قانون است و كسي كه قانون شكن را دوست دارد خود قانون شكن است.
اگر به اين نظام و حاكميت ضربه بخورد به اسلام ضربه خورده است و اين تنها نظامي است كه مسئولين آن با همه مشكلات براي رضاي خدا و رضايت امت انجام وظيفه مي كنند.
وي در پايان از امت هميشه در صحنه و انقلابيمان خواست دربرابر قانون و مقررات و خط امام سرتسليم فرود آورند و به نظام نق نزنند و اين نظام را تضعيف ننمايند كه فردا در برابر خدا و محكمه عدل الهي جوابگو خواهند بود.

ج) آيتا... صانعي گفت: اگر تمام تاريخ اسلام را ورق بزنيم بجز پنج سال حكومت حضرت علي (ع) يك مورد حد، تعزير، ديه و قصاص اجرا نشده است قوانين كلي را امام صادق گفتهاند و نيز امام حسن عسگري بيش از ۲۵ سال تحت نظر و زنداني بوده و در آخر به شهادت رسيدهاند تا يك روز مسلمانان با كمك حكومت و به وسيله قوه قضائيه بتوانند قصاص اسلامي و حدود آن را در جامعه پياده كنند كه امروز در ايران به بركات رهنمودهاي ائمه اطهار و تلاش آنها ما حكم اسلامي را پياده مي كنيم.

د) دادستان كل كشور گفت: در نظام جمهوري اسلامي افشاگري معنا ندارد .در نظام جمهوري اسلامي مملكت حساب دارد. دادگستري كه دادگستري ديروز نيست، افشاگري مي كنيد براي چه ؟ مگر مجلس نيست؟ مگر كميسيون اصل نود نيست ؟ مگر دادرسي نيست؟ مگر ديوانعالي عدالت اداري نيست؟ مگر دادگاه و دادسراي انقلاب نيست؟ مگر قانون اساسي نيست؟ بعد خيال مي كنيد افشاگري با نوشتن نامه بدون امضا جرم نيست؟ معصيت نيست؟ گناه نيست؟ فرداي قيامت بايد جواب داد . غیبت حرام است .
آيت ا... صانعي با اشاره به اينكه برخي در مورد دادگاه هاي انقلاب تحت تاثير شايعات قرار ميگيرند گفت:
انقلابيون كه در زندانها هستند، معمولا توبه پذير نيستند.اينها چون مار زخم خوردهاي هستند كه به محض آزادي افعي مي شود.

ه) هنگامي كه وليامر حكمي داد، مراجعه به ديگران معصيت و خلاف شرع است
آيتا... صانعي: ولايت فقيه در همه چيز حاكم است و مي تواند خلاف هر مقرري و آئين نامهاي را بگويد.حتي مي تواند خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم بگويد اما وليامر معمولا اين كار را نميكند.اما براساس اساسنامهها ، آئين نامهها ، قانون و حتي قانون مصوب مجلس هم حاكم است و بالاتر از آن ارزش قانون اساسي ما به امضاء مقام رهبري است والا اگر روزي امضاي مقام رهبري از روي قانون اساسي برداشته شود آن قانون اساسي ارزش ندارد.
حاكميت وليامر همه جا است و برهمه چيز مقدم است و هيچ چيز نمي تواند مقام ولي امر را تهديد كند و هرجور حكم كند همان معتبر است و تخلف از او گناه و معصيتي كبيره است و هنگامي كه وليامر حكمي داد نهتنها هيچ احتياجي به نظر ديگران نيست بلكه مراجعه به ديگران معصيت و خلاف شرع است.مراجعه به ديگران ايستادن در مقابل مقام رهبري و تضعيف آن مقام است.مراجعه به ديگران يعني قبول نكردن حرف مقام رهبري است و قبول نكردن حرف مقام رهبر برمي گردد به قبول نكردن حرف مقام ولي عصر(عج) .

۳. بخش هایی از بیانیه ها و نامه های منتشر شده ی ایشان پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ :
الف) جوابيه آقای صانعی در پاسخ به آقای مهندس مير حسين موسوی (۲۵ خرداد ۱۳۸۸) :
بسمه تعالي
دوست مکرّم و يار و فرزند امام خميني (سلام ا... عليه)
جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي (دام عزه)
بعدالتحيه والسلام؛
نامه دردمندانه، انساني، اسلامي و ايماني جناب عالي را دريافت کردم، اميد آن داشتم که انتخاب شما با کوله باري از تجربه و تعهد و دعاي امام امت (سلام ا... عليه) وياران با وفايش، شادي مردم فهيم و آگاه ايران اسلامي را دوچندان کند. اما صد افسوس که چنين نشد، يقين بدانيد که احقاق حقوق و احترام به راي مردم و صيانت از انتخاب آگاهانه ملت که در متن نامه شما به خوبي نمايان است تنها از طريق آگاه نمودن همه انسانها و ادامه آن امکان پذير است.
و اگر مي پنداشتم که با تذکّر اينجانب گره اي از مشکلات فعلي رفع مي شد حتما به چنين امر مقدس و لازمي اقدام مي کردم، تا شک و شبهه به وجود آمده در انتخابات و آراي مردم مرتفع گردد.
لکن با همه مشکلات و شرايط موجود چون باب دعا و توجه به خداوند بدون حجاب و مانع است و در هر زمان بشر مي تواند با او ارتباط برقرار نمايد برخود لازم مي دانم که براي شما و همه مردان و زنان اين مرز و بوم و استمرار اهداف مقدس نهضت و جمهوري اسلامي امام خميني (سلام ا... عليه)- که همان اسلام ناب طرفدار کرامت وحقوق انسانهاست – دعا نمايم، برماست دعا و بر اوست اجابت.
در خاتمه همه ملت را به آرامش و حفظ نظم دعوت می نمايم تا بتوانند حقوق و مطالبات خود را که از اعظم آنها راي و انتخابشان مي باشد از مجاري قانونی و آگاهي دهنده عينيت بخشند .
و اميدوارم در اين موقعيت حساس و بهت زدگي جمعيت ها و توده هايی از مردم بتوانيد با توکل به ذات باري تعالي و حمايت توده هاي مردم و دانشگاهها و روحانيون معظم از جمله مجمع روحانيون مبارز تهران و مجمع محققين و مدرسين قم ـ که همه آنها از بزرگان علم و تحقيق مي باشندـ و صدها و هزاران بزرگ ديگر از حوزه هاي قم و ساير حوزه هاي علميه (حفظها ا... عن الحدثان) با حفظ طمأنينه هميشگي، همبستگي و وحدت ملت و حقوق آنها را تامين نماييد که تنها عامل سعادت، اتحاد و وحدت کلمه و کلمه توحيد «لا اله الا ا...» است .
ب) ابراز همدردي آقای صانعي با خانواده قربانيان اغتشاشات اخير (۲۷ خرداد ۱۳۸۸) :
بسمه تعالي
« وَلَئِن مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لاَِلَى اللهِ تُحْشَرُونَ »
ضمن ابراز همدردي با خانواده هاي قربانيان فجايع اخير و آرزوي سلامت و بهبودي براي مجروحان بالخصوص دانشجويان فرهيخته و گرانقدر دانشگاه تهران، شيراز، اصفهان و ساير شهرها که در جهت احقاق حق اعتراض کرده و خواهان رفع شبهه از انتخابات و آراي خود ـ که حق آنان است ـ مي باشند «و ما للناس فللناس» تأسف و تأثر شديد و انزجار خود را از عاملين اين حوادث اعلام نموده و اميدوارم اهداف و خواسته هاي آنان از طرف مسئولين نظام، که بايد حافظ جان و مال و ناموس مردم باشند، به عينيت رسيده و از مرحله خواستن به ظهور و تحقق نائل آيد.

ج) بيانيه آقای صانعي در ارتباط با مسائل جاري کشور (۱۲تیر ۱۳۸۸)
بسمه تعالی
«وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللهِ أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ»
ملت عزيز و شريف ايران اسلامي
در روزهای گذشته همگان شاهد حمله به دانشگاهها و خوابگاه دانشجويان و ضرب و جرح، قتل و به زندان افکندن عده زيادي از فرزندان اين مرز و بوم بوده ايم تا جائيکه در آمار رسمي خبر از کشته شدن حدود بيست نفر و زنداني شدن بيش از هزار نفر داده شده است و همچنين شاهد پخش اعترافات برخي از زندانيان در رسانه هاي انحصاري بوده ايم که بر همه واضح است اين اعترافات حداقل به علت زنداني بودن متهمين و شرايط خاص آنها از نظر شرعي، قانوني و عقلائي هيچ گونه ارزشي نداشته و ندارد؛ لکن نبايد اين گونه ظلمها، آزار و اذيت ها، ترفندها، مکرها؛ دروغها و ... موجب يأس و نا اميدي در راه احقاق حق شرعی و قانونی و حاکميت مردم بر سرنوشتشان گردد؛ چون علاوه از آنکه نا اميدی از رحمت خداوند خود از معاصي و گناهان کبيره است؛ خلاف وعده نصر و پيروزي قرآن به مسلمانان نيز مي باشد که «أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ».
و چگونه چنين نباشد حال آنکه علی رغم تمام سانسورهاي خبري، از محدوديت سايت هاي خبري گرفته تا تعطيلي روزنامه ها و دستگيري فعالين رسانه اي و سياسي و حتي قطع پيام هاي کوتاه، آگاهي عمومي و جهاني از وقايع اخير روز به روز در حال افزايش است، که خود نتيجه حرکت آگاهانه و همراه با متانت ملت بزرگ ايران است. اميد آنکه راه دفاع از حقوق مردم و حفظ عقايد دينی آنها مخصوصاً جوانان و حفظ جمهوری اسلامی همراه با درايت، متانت، آگاهي بخشي و آرامش و امنيت و استفاده از قانون اساسي به معناي واقعيش و بهانه ندادن به دست ستمکاران، ادامه يابد که استقامت شرط موفقيت است و چگونه چنين نباشد حال آنکه کانديداهاي معترض به مسئولين انتخابات و روند و نتيجه آن و نظر شوراي نگهبان همان گونه که در نامه حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي کروبي (دامت افاضاته و برکاته) و يا در بيانيه دوست مکرم، مؤمن و يار باوفاي امام امت (سلام ا... عليه) جناب آقاي مهندس موسوي (دام عزه و توفيقه) آمده است؛ از نظر سياسي و قانوني مشروعيت دولت را مورد سوال قرار داده و آنرا نفي مي نمايند که نشانگر عدم اقناع آنان و توده زيادی از مردم از شبهات پيش آمده در انتخابات است که خود بواسطه کاهش پشتوانه و حمايت هاي مردمي، مي تواند موجب ناکارآمدي دولت گردد و ممکن است ادامه اش موجب مشکلات حقوقي و مدنی شود.
در پايان به تمام نيروهايي که بايد حافظ نظم و جان و مال و ناموس مردم باشند تذکر می دهم که هيچ فرمان و دستوری نمي تواند مجوّز و عذری برای تجاوز به حقوق مردم ـ که حرام و معصيت و ذنب لايغفر است ـ گردد که لاطاعة لمخلوق فی معصية الخالق چه رسد به آنکه موجب ضرب و جرح و يا قتل گردد که مستوجب خذلان دنيوي و عذاب اخروي است.
د) پاسخ آقای صانعي به نامه دختر آقای سعيد حجاريان (۲۰ تیر ۱۳۸۸) :
باسمه تعالي
«اياک و ظلم من لايجد عليک ناصراً الا الله»
با سلام؛ دخترم، اميدوارم پاسخم بتواند مرهمي هرچند کوچک بر آلام و رنج هايتان باشد؛ آن چه مي تواند صبر، استقامت و توان انسان را در قبال اين ظلم و ستم ها افزايش دهد، توجه به سيره ائمه معصومين (صلوات ا... عليهم اجمعين)، تاريخ و درس هاي آن است و اين که ظلم و ستم، هر چند زياد باشد، معصيت خداي بزرگ ، عملي زشت و رسواست؛ «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ» و همانا خداوند در کمين ستمکاران است.
آن چه مي ماند حق و حقانيت است؛ زمستان مي رود و روسياهي آن به زغال مي ماند و نسبت به آن چه پيش آمده، آيندگان قضاوت خواهند نمود و خداوند بزرگ هم پاداش اعمال خوب پدر شما و ساير دوستان و عزيزاني که در بازداشت به سر مي برند را به نحو احسن خواهد داد.
از خداوند متعال رهايي هر چه زودتر پدر ارجمندتان و ساير همفکران و دوستان را خواستارم.
ه) پاسخ آقای صانعی به نامه آقايان خاتمي ، کروبي و ميرحسين موسوي (۴ مرداد ۱۳۸۸) :
بسمه تعالي
حضور محترم حجج الاسلام والمسلمين آقايان خاتمي، کروبي و دوست مکرم جناب آقای مهندس ميرحسين موسوي و ساير امضا کنندگان محترم نامه مورخ۳/۵/۸۸
بعد التحية و السلام؛
تظلم هاي کتبي شما بزرگان که گوياي تعهدتان به اسلام و اهداف مقدس جمهوري اسلامي که توسط امام امت (سلام ا... عليه) ترسيم گرديده دريافت شد.
همان طور که همگان می دانند ميزان رأي ملت است و مردم طبق منشور قانون اساسی بايد بر سرنوشت شان حاکم گردند. بر اين اساس بايد به سمتی حرکت کنيم که منطق، آزادي بيان، صدق و راستی و دفاع از حقوق انسان ها جايگزين ظلم، ستم، دروغ و شکنجه روحي و جسمي ـ که ماحصل دولت های غير مردمي، مستبد و خودخواه است ـ گردد. اما متاسفانه همان طور که در نامه شما اشاره شده، مدتي است که شاهد افتراء، دروغ و تضييع حقوق مردم، بازداشت و زنداني نمودن، ظلم و آزار و شکنجه هاي روحي و حتی کشتن مردمي که براي دفاع از حق خود تظاهرات مسالمت آميزي را داشته اند، هستيم.
اين جانب به حکم لزوم جلوگيري از ظلم ظالمين به همه کساني که سبباً يا مباشراً در ضرب و جرح و قتل و زنداني کردن انسان ها از اقشار مختلف مردم دخالت می کنند و به اذيت و ايذاء آنها در زندان ها و سلول ها ـ که خود ظلم مضاعفي به آنان مي باشد ـ مي پردازند می گويم که اينگونه ظلم ها به کساني که هيچ پناه گاهي جز خداوند ندارند از گناهان کبيره به شمار می رود و آنقدر بزرگ و خلاف انسانيت و معصيتی فوق العاده است که سه امام معصوم به سه فرزند خودشان(عليهم السلام) که آنها هم امام بوده اند و برای درس به ديگران وصيت کرده اند که بايد از آن فاصله گرفت و به آن نزديک نشد: «اياک و ظلم من لايجد عليک ناصراً الا الله» لذا اميدوارم تا دير نشده زمينه آزادی تمام زندانيان و اجازه برگزاری مراسم به خانواده شهدای حوادث اخير داده شود و آمرين و عاملين و محرکين و همه آنها که به نحوي در بروز حوادث اخير دخيل بوده اند توبه نموده و رضايت مضروبين و آسيب ديدگان را جلب نمايند و در يک جمله به نصايح خيرخواهانه آيت ا... هاشمي دامت افاضاته توجه کرده و به آن عمل نمايند تا پرونده دولت بيش از مسئله انتخابات و عدم مشروعيت شرعي و مقبوليت که بوسيله قانون اساسي با رأي قطعي و بدون ترديد توده مردم حاصل مي شود، سنگين تر نگردد و حقوق اوليه مردم تضييع نشود و به جاي توجه به اعتراض توده هاي مردم در داخل و خارج، سينه وقلب جوانان را نشانه نروند که همه ظلم ها و اذيت ها و اعتراف گيريها و دروغ پردازي ها نه تنها منجر به تقويت حکومت نمي شود بلکه موجب ضعف و بغض مردم نسبت به حکام خواهد شد و در نهايت ناله مظلومان، قطعاً ذلت و گرفتاري ستمکاران را در زماني نه چندان دور به دنبال خواهد داشت.
در خاتمه همانطور که قبلاً گفته ام، بار ديگر به شما و همه ملت شريف و عزيز ايران اسلامي در داخل و خارج و همه کساني که تلاش مي کنند صداي مظلومين معترض به انتخابات را به گوش جهانيان برسانند عرض مي کنم که مبادا فشارها و اذيت ها و حق کشي ها موجب يأس و نا اميدي شما گردد و خواسته ستمکاران تحقق يابد بلکه بايد راه احقاق حق را بدون خشونت و با رعايت حفظ امنيت و رفتار مسالمت آميز ادامه داد. خداوند را شاکرم که شما آقايان با حفظ وحدت، که رمز پيروزی شماست و اتحاد توده های مردمی را نيز به دنبال خواهد داشت، توانسته ايد همگام و همفکر با يکديگر به جلب و جذب مردم مخصوصاً نسل جوان بپردازيد و شهد شيرين دفاع از حقوق انسان ها و حاکميت مردمی را به يادگار بگذاريد.
و) بيانیه آقای صانعی در پی برگزاری دادگاه هاي پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری (۱۴مرداد ۱۳۸۸) :
باسمه تعالي
«وَلاَ تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمْ النَّارُ وَمَا لَكُم مِن دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ» (۱۱۳/هود)
تاريخ انقلاب اسلامي پس از رفراندم قانون اساسي، حضوري باشکوه تر و با عظمت تر از انتخابات 22 خرداد را به ياد ندارد. روزها و شبهايي را به ياد داريم که پسران و دختران، مادران و پدران و حتي آن هايي که نمي توانستند در انتخابات مشارکت کنند ، چنان شور و شعفي را به پا ساخته بودند و چنان از آرمان هاي بزرگ معمار و بنيان گذار فقيد جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (سلام ا... عليه) به بزرگي و خوبي ياد مي کردند که انسان از آن همه عظمت ، وحدت و يکپارچگي به وجد مي آمد.
آري، همه به نام دين و به نام آزادي برخاسته از اصول تشيع و براي پاسداري از آرمانها و ارزش هاي شهيدان به خون خفته آمده بودند تا بار ديگر آن هم پس از سي سال به دنيا نشان دهند که آزادي موهبتي است خدادادي و هيچ کس نمي تواند مانع و سلب کننده آن از درياي انسانها باشد. اما چه شد؟ به ناگهان فرزندان انقلاب به گوشه هاي زندان افتادند. جوانان عزيز طعم تلخ باتوم و گاز اشک آور را تجربه کردند و به ناگاه مجروحان و شهدايي بر جاي ماند. اين همه تنها به خاطر اين بود که مشروعيت انتخابات مورد پرسش واقع شده بود. و آيا سزاوار بود که پاسخ انتقاد و اعتراض آنها را چنين بدهيم و ناخواسته ايجاد بحران نماييم و تمام آن اعتراضها را به دول خارجي نسبت داده و بي محابا از سرنوشت محتوم تمام مستبدان و ظالمان ، آنها را وابسته به دنياي غرب بپنداريم؟ ظلم و تعدي تا آنجا پيش رفت که شاهد دادگاه کساني شديم که خود در تمام حوادث پس از انقلاب و دوشادوش تمام مسوولان حضوري فعال و چشمگير داشتند. دادگاهي که هويت و چگونگي آن از پيش مشخص بود،تا جايي که شاهديم نه تنها به مردم، بلکه به نخبگان آنان و کساني که عمر و جواني خويش را وقف خدمت به اسلام، انقلاب و جمهوري اسلامي نموده اند، نيز رحم نکردند و آنها را با انواع فشارهاي روحي و رواني و نگه داشتن طولاني مدت در سلول هاي انفرادي و قطع ارتباط با خارج از سلول و بي خبر نگه داشتن از همه مسائل روبرو ساختند و مهمتر از همه، خانواده هاي بي گناه آنها را از سرنوشت عزيزانشان بي خبر گذاشتند.
با توجه به آيه شريفه قرآن که به طور صريح و روشن هرگونه اعتنا به ستمکاران و ظالمان و اعتماد بر آنان را به خاطر جهاتي از جمله افزايش جرأت ظالمان و سرکوب گران آزادي هاي خداداي، گناهي خطرناک دانسته و با عنايت به کتاب و سنت و عقل، بر خود لازم مي دانم که يک وظيفه شرعي و حکم الهي را در شرائط امروز و مخصوصاً در رابطه با جلسه دادگاه حدود يک صد نفر از متهمان تذکر دهم. دادگاهي که اگر نگوييم در نظام قضايي جهان کم سابقه است، حد اقل در قضاي اسلامي بي سابقه و بدعتي نو به شمار مي آيد و قطعاً با گناهاني همراه مي باشد.
اما آن نکته اي که بايد به آن توجه کرد، صحت اين اعترافات نيست ، مسئله اي که بي ارزش بودن آن بر همگان روشن است، آن هم تنها به اين دليل که در زندان گرفته شده و حسب فرموده امير المؤمنين (عليه السلام) اقرار در زندان و حبس اعتبار نداشته و ندارد، و نه از آن جهت که عمده اعترافات گرفته شده، اقرار در حق ديگران است، که نه تنها بي ارزش، بلکه افترا و تهمت، معصيت کبيره و بر خلاف همه قوانين، حقوق و کرامت انسان هاست و همه کساني که به نحوي در نشر اين گونه اعتراف ها دخيل بوده اند، در گناه آن ها شريک و سهيم مي باشند و همه آن ها مستوجب عذاب افترا و تضييع آبروي مردم هستند، موضوعي که در اسلام از جان انسانها بالاتر است و خواه ناخواه در زماني نه چندان دور، قبل از جزای آخرت، کيفر و جزاي عمل خائنانه خود را در اين دنيا و در محکمه اي صالح و عادلانه خواهند ديد. لکن نکته مهمی که بايد مورد توجه قرار گيرد، عبارت از بي اعتنايي به اين اعتراف گيري ها و عدم ترتيب اثر به آن هاست که ترتيب اثر دادن به آن ها هر چند بسيار ناچيز باشد، اعتماد و اعتنا به ظالمين به حقوق ملت و کرامت انسان ها بوده و مخالفتي روشن و آشکار با قرآن و وحي و حکم الهي مي باشد.
درخاتمه همگان بايد از خداوند توانا بخواهند تا استقامت همراه با مسالمت در راه احقاق حق و حاکميت بر سرنوشت خويش را به ما ارزاني دارد و از او متضرعانه بخواهيم که به برکت ايام با برکت شعبانيه و مولود منجي عالم بشريت، به ملت ما صبر و نصر و جزاي خير عنايت فرمايد.
ز) آخرین اظهار نظر ؛ سخن رانی ایشان در گرگان :
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=34594
۴. لینک سخن رانی های مقام معظم رهبری پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ :

الف) بیانات در نشست دوستانه نمایندگان مسئولان اجرائي، نظارتي و کمیسیون تبلیغات انتخابات (۲۶ خرداد ۱۳۸۸) :
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=5590
ب) خطبه های نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی ( ۲۹ خرداد ۱۳۸۸) :
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=5613
ج) بيانات در ديدار رئيس و مسئولان قوهى قضائيه ( ۷ تیر ۱۳۸۸) :
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=5642
د) بيانات در سالروز ولادت حضرت اميرالمومنين (ع) (۱۵ تیر ۱۳۸۸) :
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=5658
ه) بيانات در سالروز عيد سعيد مبعث (۲۹ تیر ۱۳۸۸) :
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=5672
و) بيانات ديدار شركتكنندگان مسابقات بينالمللى قرآن کریم (۳مرداد ۱۳۸۸) :
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=5693
ز) بيانات در مراسم تنفيذ حكم دهمين دوره رياست جمهوری (۱۲ مرداد ۱۳۸۸) :
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=5722
ر) بيانات در جمع قاريان قرآن در روز اول ماه رمضان (۳۱ مرداد ۱۳۸۸) :
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=5776
ی) بيانات در ديدار دانشجويان و نخبگان علمی (۴ شهریور ۱۳۸۸) :
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=5793
۵. قضاوت با خودتان ...
پی نوشت :
۱. عکس های مربوط به بریده روزنامه های سال های گذشته از وبلاگ منبر نت (احمد نجمی) به آدرس
است .
۲. متن بیانیه های آقای صانعی مربوط به سایت رسمی ایشان به آدرس
است .
۳. حتما متن کامل سخن رانی آقای صانعی در گرگان را بخوانید .
8 شهریور 1388
سپید
سلام
از امروز در این وبلاگ هم می نویسم :
مدت زمان زیادی است که فکر می کنم و دوستان هم با من فکر می کنند که این وبلاگ (سپید) زیادی تخصصی شده است . (یا قرار است بشود) شاید بشود خیلی حرف ها را راحت تر زد. حرف های سیاسی، ورزشی ، اجتماعی ، آشپزی یا هر موضوعی که به انسان ربط داشته باشد . سعی می کنم در آن وبلاگ این طور باشد . کتاب هم معرفی کنم . وبلاگ و سایت هم همین طور . شاید هم بعضی اوقات چیزی برای گفتن نداشتم و چرت و پرت گفتم .
در هر صورت آن وبلاگ با این وبلاگ تفاوت می کند . ( یا می خواهد بکند) ولی آن چیزی که نمی تفاوتد (!) این است که شما باید در هر دوی آن و این نظر (کامنت) بگذارید .
به وبلاگ دوست خوبم ، محمد هم سر یزنید . طفلکی تازه آمده در محیط وب . می ترسم دوستان ناباب تورش بزنند . با آن اسم وبلاگش ... چی بود ... آهان ... "چیت چت های چرخ نکرده پرچرب" قول هم می دهم خودش هم نمی تواند حفظش کند ... آدرس :
www.Realchitchat.blogfa.com
زیاده عرضی نیست . فعلاً خداحافظ .
سپید
13/5/1388
توافق نامه ي سوات و پيش روي طالبان در پاكستان
(مهدي حقيقت خواه)
پس از امضاي توافق نامه ي سوات بين دولت پاكستان و نيروهاي طالبان در اين كشور كه در راستاي طرح "اف پك" (استراتژي رئيس جمهور جديد ايالات متحده در منطقه) به امضا رسيد، دولت حاكميت بر دره سوات را به طالبان پاكستان واگذار كرد. طبق اين توافق نامه طالبان مي توانند در اين منطقه احكام خود را جاري كرده و به اجراي شريعت بپردازند . در واقع در اين توافق نامه ، دولت به طالبان اجازه خواهد داد تا زير عنوان قانوني لايحه ي اجراي عدل شريعت ، دست به كشتار شيعيان بزند .
در همين راستا نيروهاي طالبان در اين منطقه به محض امضاي اين قرارداد ، حكومت و خلافت طالباني را اعمال كرده و از اول اردي بهشت ماه دست به پيش روي در خاك پاكستان به منظور اشغال تمام خاك اين كشور زدند. طالبان موفق شدند در همان دو سه روز اول منطقه ي "بونير" و كوههاي اطراف آن را به تصرف خود در آورند . طالبان وارد مقر پليس در شهر "بونير" در 70 كيلومتري اسلام آباد شده و از پليس خواستار سوابق مردم شدند. "محمد خليل" فرمانده طالبان اعلام كرده است كه در اسرع وقت در منطقه "بونير" دادگاه هاي شريعت راه اندازي خواهند شد.
هم چنين پس از گذشت چند روز آن ها خواستار راه اندازي دادگاههاي موسوم به شرعي و اجراي اسلام طالبان يا "طالبانيسم " در سراسر بخش " ملا كند" در "دره سوات" شدند و رهبر طالبان سوات نيز نظام پاكستان را كفر و دادگاههاي اين كشور را بت خانه توصيف كرد و دستور داد كه هر فردي از دستورات و قوانين طالبان پيروي نكند، كشته خواهد شد.
طالبان دستور دادند كه نبايد هيچ زني بدون حجاب طالباني از خانه خارج شود و هر جوان بايد ريش داشته باشد، همچنين طالبان موسيقي را حرام دانستند و در منطقه استفاده از راديو و ضبط و تلويزيون را براي گوش دادن موسيقي ممنوع اعلام كردند.
نيز منابع خبري اعلام كردند از روز پنج شنبه سوم اردي بهشت بيش از 30 شبه نظامي طالبان همراه با سلاح جديد وارد شهرستان "پورن" در منطقه "شانگلا" در ايالت سرحد شدند و اكنون در بازار "لوچ" گشت ميزنند. منطقه "شانگلا" سومين منطقه پس از سوات و بونير است كه طالبان به منظور اجراي عدل شريعت طالباني وارد آن شدهاند.
"مفتي بشير" رهبر طالبان محلي در منطقه "بونير"در گفتگو با خبرنگاران گفت: هدف گشت زدن مسلح اين نيست كه به محيط ترس بيافزاييم بلكه مي خواهيم مردم بفهمند كه "اجراي شريعت" و "گسترش جهاد" هدف ما است. مولانا "فضل الرحمن" رئيس جمعيت افراطي و شورشي موسوم به علماي اسلام پاكستان نيز در جلسه مجلس ملي پاكستان اعلام كرد: اگر طالبان به "سد تربيلا" در ايالت سرحد برسند، ديگر هيچ مانعي براي اشغال اسلام آباد باقي نخواهد ماند.
از سويي "رحمان ملك" مشاور وزارت كشور پاكستان فتواي جديد "صوفي محمد" رهبر جنبش تحريك در دره سوات را شديداً مورد انتقاد قرار داد و گفت: چند نفر كم سواد نميتوانند "قانون اساسي پاكستان" را مخالف اسلام توصيف كنند در حاليكه همين قانون اساسي ضامن سلامت كشور و براي همه اقشار مردم اين كشور مورد قبول و محترم است.
وي در كنفرانس مطبوعاتي خود در "اداره ملي پليس پاكستان" طي سخناني افشا كرد كه 10 هزار شبه نظامي خارجي در مناطق قبايلي پاكستان مخفيانه زندگي ميكنند و به طالبان محلي آموزش نظامي ميدهند. اين امر به اثبات رسيده است كه تروريستها جهت انجام عمليات تروريستي در داخل اين كشور از سلاح و پول افغاني استفاده مي كنند.
هم چنين "عبدالرحيم وردك" وزير دفاع افغانستان كه روز گذشته در كميسيون امنيت ملي و تماميت ارضي پارلمان اين كشور حاضر شد اعلام كرد كه 11 منطقه از افغانستان در ولايتهاي "هلمند"، "قندهار"، "ارزگان" و "غزني" در كنترل مخالفان مسلح قرار دارد و دولت هيچ گونه حاكميتي در اين مناطق ندارد.
در اين ميان "سيد يوسف رضا گيلاني" نخست وزير پاكستان در كنفرانس مطبوعاتي در اسلام آباد اظهار داشت: توافق نامه سوات مشروط به ايجاد صلح و امنيت كامل در منطقه مي باشد و در صورت عدم رعايت اين توافق نامه صلح، دولت سياست ديگري به اجرا مي گذارد. چند روز قبل علامه "عباس كميلي" رئيس ائتلاف جعفريه پاكستان اعلام كرده بود : توافقنامه اجراي عدل شرعي طالبان در منطقه سوات و ملاكند به حرمت و وقار دولت و كشور لطمه ميزند و اين لايحه سلاحي بسيار خطرناك در دست طالبان است زيرا آنها به بهانه امر به معروف و نهي از منكر ميتوانند هر منطقهاي را مورد حمله قرار دهند . دولت بايد توافقنامه سوات را لغو اعلام كند.
طالبان طي پنج سال گذشته در مناطق مختلف اين كشور از جمله "پارا چنار، ديره اسماعيل خان، تانك، كرم ايجنسي، هنگو، كراچي، كويته، ديره غازي خان، ديره ا... يار و چكوال و اكنون گيلگت و بلتستان" شيعيان را مورد حملات انتحاري و تروريستي قرار دادند و طي سه سال اخير بيش از 1100 نفر را به شهادت رساندند.
مقامات اين كشور كوركورانه لايحه اجراي عدل شريعت طالبان را به امضا رساندند و قراردادي به تروريستها بستند و نتيجه آن را به صورت اشغال منطقه "بونير" و "شلاق زدن به دختر بي گناه" و حمله به نيروهاي امنيتي ديدند.
وي افزود: مردم غيور پاكستان تقاضا مي كنند كه "مجلس ملي پاكستان" فوراً "توافقنامه سوات" را لغو اعلام كند و دولت با مشت آهنين با گروه افراطي برخورد كند و در غير اين صورت نتيجه ميگيريم كه دولت خودش پشتيبان تروريستهاست.
آويگدور ليبرمن وزير امور خارجه اسراييل نيز در سخناني اعلام كرد : امروز ديگر ايران براي ما خطر راهبردي به شمار نميرود بلكه پاكستان و افغانستان خطر استراتژيك هستند زيرا پاكستان يك كشور هستهاي بيثبات است و افغانستان با خطر اشغال توسط طالبان روبرو است. عبدالباسط سخنگوي وزارت امور خارجه پاكستان هم در كنفرانس خبري اظهار داشت: اظهارات ليبرمن دخالت در امور داخلي پاكستان است. اين سخنگو اعلام كرد: پاكستان اين اظهارات را محكوم ميكند، چرا كه هدف از اين اظهارات، از بين بردن وجهه پاكستان و به انزوا كشاندن آن در جامعه جهاني است.
در هر حال به نظر مي رسد دولت پاكستان فريب ايالات متحده در سپردن حاكميت بخشي از كشور به طالبان براي كنترل بيش تر بر آن ها را خورده است . اشتباهي كه كرزاي نيز در حال ارتكاب به آن است . مذاكره با طالبان و سهيم كردن آن ها در دولت آينده . هر گونه امتياز دهي به طالبان منجر به بي ثباتي بيش تر منطقه و ناتواني در ايجاد امنيت پايدار در شبه قاره است . دولت هاي پاكستان و افغاستان بايد با هم كاري كشورهاي منطقه نظير ايران و هند ، ضمن وادار كردن نيروهاي ائتلاف (ناتوي اروپايي و ايالات متحده) به خروج از منطقه و نيز جلوگيري از رواج انديشه هاي سلفي گري و افراطي نگري به اسلام ، منطقه را به سمت امنيت با ثبات پيش ببرند . امري كه با توجه به اراده ي سست و بيمار كشورهاي منطقه ي شبه قاره ، بعيد به نظر مي رسد .
پايان
6/2/1388
بحران پاتايا ؛ بازي با آبروي تايلند
(مهدي حقيقت خواه)
هزاران نفر از مردم تايلند ، در اقدامي هم آهنگ ، ضمن برگزاي تظاهراتي در مقابل هتل "رويال كليف" واقع در بندر پاتايا - محل برگزاري اجلاس سران كشورهاي جنوب شرق آسيا (آ.سه.آن) – خواستار بركناري "آبيسيت وجاجيوا " نخست وزير اين كشور شدند . اين درحالي است كه تنها چهار ماه از دوره ي نخست وزيري وي مي گذرد .
منابع خبري اعلام كردند كه تظاهر كنندگان از طرف داران "تاكسين شينواترا " نخست وزير محبوب قبلي اين كشور هستند كه در سال 2006 و طي يك كودتا از كشور تبعيد شد.
مخالفان كه به "پيراهن قرمزان" معروف اند ، از روز شنبه (22 فروردين) با يورش به ساختمان محل برگزاري اجلاس سران (آ.سه.آن) شيشه ي درها و پنجرههاي آن را شكستند و مانع از برگزاري اجلاس شدند . دولت تايلند در اقدامي فوري ، سران كشورها را با هلي كوپتر از محل اجلاس دور و اعلام كرد كه اين اجلاس به زمان ديگر موكول شده است . هم چنين از سوي نخست وزير، حالت اضطراري اعلام شد كه البته بعد از 24 ساعت لغو شد.
از سوي ديگر "آريسمان پونگرنگرانگ" رهبر مخالفين سياست هاي دولتي تايلند و تظاهرات كنندگان طرفدار تاكسين شيناواترا نخست وزير سابق تايلند به محض بازگشت به بانكوك پايتخت تايلند به اتهام تهييج افكار عمومي و تحريك تظاهراتكنندگان به ربودن نخست وزير تايلند و هم چنين ايجاد ناآرامي در كشور در منزلش توسط نيروهاي پليس اين كشور دست گير شد. اين دست گيري در حالي اتفاق مي افتد كه دولت اعلام كرده ، با كمك ارتش ، سعي در آرام كردن اوضاع دارد .
در همين راستا دادگاه تايلند دستور دستگيري شيناواترا و 12 تن از نزديكان وي را در روز سه شنبه (25 فروردين) صادر كرده است. تمامي اين افراد به تحريك مردم و بر هم زدن نظم عمومي در تظاهرات اعتراض آميز اخير مردم تايلند متهم شده اند. 24 ساعت بعد دولت نيكاراگوئه اعلام كرد كه در ماه فوريه تاكسين شيناواترا از دانيل اورتگا، رئيس جمهور اين كشور، حكم سفير اختصاصي اين كشور آمريكاي لاتيني را دريافت كرده است و پاسپورت ديپلماتيك نيكاراگوئه را دريافت كرده است. بر اساس اطلاعات منتشره در روزنامه چاپ نيكاراگوئه، شيناواترا وظيفه جذب سرمايه هاي خارجي را براي اقتصاد نيكاراگوئه بر عهده دارد و مي تواند به عنوان يك ديپلمات نيكاراگوئهاي به خارج از كشور سفر كند و اين يعني مصونيت ديپلماتيك . دولت گرجستان در اقدامي سلبي ، پاسپورت شيناواترا را باطل و وي را ممنوع الخروج كرده بود .
اوضاع در تايلند وخيم تر شده و روز به روز بر شدت مخالفت ها افزوده مي شود. در همين راستا تظاهرات كنندگان خشمگين هم زمان با خارج شدن نخست وزير تايلند از ساختمان وزارت كشور با پرتاب اشياء مختلف خودروي وي را مجبور به فرار از صحنه كردند. اين اقدام گروهي تظاهرات كنندگان لحظاتي پس از اظهارات نخستوزير تايلند و اعلام حالت اضطراري در بانكوك روي داد. روز پنج شنبه (27 فروردين) نيز "سوندي ليمتونگكول " رهبر زردپوشان تايلند (موافقان دولت) و از كساني كه در سال 2006 به بركناري "تاكسين شيناواترا "، نخست وزير سابق تايلند كمك كرده بود ، در تروري نافرجام زخمي شد . منابع آگاه اعلام كردند كه حال وي پس از جراحي در حالت ثابتي قرار دارد.
منابع بيمارستاني ، تعداد مجروحان چند روز اخير حوادث بانكوك را بيش 100 نفر كه بيش از 20 نفر آن ها سرباز بوده اند ، اعلام كرده اند .
نخست وزير تايلند در گفتگو با خبرگاران با تاكيد بر اينكه تظاهراتكنندگان از وي خواستهاند از قدرت كناره گيري نمايد اظهار كرد كه نه تنها استعفا نخواهد داد بل كه به نيروهاي امنيتي دستور خواهد داد تا به زودي شرايط را به حالت عادي باز گردانند.
حال بايد منتظر ماند و ديد كه اوضاع در تايلند به چه شكلي ادامه پيدا خواهد كرد . آيا مخالفان كه اكنون چند تن از رهبران خود را دست گير شده مي بينند و از طولاني و فرسايشي شدن مدت تظاهرات ناراحت اند ، موفق مي شوند ، يا دولت و در رأس آن ها نخست وزير كه حالا در آستانه ي كودتايي مردمي قرار دارد و با تعطيلي اجلاس آ.سه.آن ، آبروي خود را از دست رفته مي داند ، موفق ؟
پايان
28/1/1388
گل های رز ، خار خود را به ساکاشویلی نشان می دهند
(مهدی حقیقت خواه)
همان طور كه پيشبيني ميشد و گروههاي مختلف مخالف دولت ساكاشويلي نيز قبل از آغاز سال جديد ميلادي وعده داده بودند اقدامات اعتراضي خود را در بهار 2009 تشديد خواهند كرد ، تجمعات اعتراضآميز مختلفي طي روزهاي اخير در تفليس و برخي ديگر از شهرهاي گرجستان برگزار شده و در حال برگزاري است. مخالفين با تجمع در نقاط مختلف تفليس از جمله در مقابل نهاد رياستجمهوري، پارلمان و ساختمان راديو و تلوزيون به ايراد شعارها و سخنرانيهاي مختلف عليه دولت مبادرت كردهاند كه طبق اعلام خبرگزاریها، شعار اصلي تظاهركنندگان در مقابل پارلمان گرجستان «ساكاشويلي برو!» بوده است.
مخالفان ، ساکاشویلی را متهم می کنند که گرجستان را به سمت جنگ اوت سال پیش با روسیه سوق داد . هم چنین آن ها رئيس جمهور اين كشور را عامل از دست رفتن اوستياي جنوبي و آبخازيا مي دانند .
از سوی دیگر ساكاشويلي كه توسط دولت هاي غربي حمايت مي شود قصد دارد براي سومين بار در انتخابات شركت كند و این ، بر شدت اختلافات افزوده است. بر اساس قانون اساسي اين كشور، يك شخص تنها براي دو بار متوالي مي تواند براي پست رياست جمهوري انتخاب شود .
در حالی که بیش تر مخالفان رئیس جمهور ، خواستار برکناری وی هستند، ساکاشویلی به آن ها پیش نهاد مذاکره داده است . او محورهای مذاکره را راه های خروج از بحران جهانی ، آزادسازی اراضی اشغالی اوستیا و آبخازیا و نیز چگونگی روند دموکراتیزه شدن کشور دانسته است. این در حالی است که رهبران مخالفان اعلام كرده اند كه تنها در خصوص مسئله بركناري رئيس جمهوري حاضر به گفتگو هستند.
رهبران مخالفان كه اكثر آنها از هم قطاران سابق ميخائيل ساكاشويلي هستند، هشدار داده اند كه در صورت ناديده گرفتن خواسته شان، تظاهرات خياباني گسترده تا دستيابي به اين خواسته همچنان ادامه خواهد يافت.
آن ها اعلام کرده اند که این تظاهرات ، تا رسیدن به نتیجه ی کامل – که برکناری ساکاشویلی از ریاست جمهوری است – هر روز در مقابل پارلمان ادامه خواهد داشت . رئیس حمهور اعلام کرده که نه تنها قصد استعفا ندارد ، بل که آماده است تا با تمام قدرت تا پایان دوره ی ریاست حمهوری اش ، یعنی تا سال 2013 به کار خود ادامه دهد .
به نظر می رسد ساکاشویلی برای برون رفت از این بحران راه های زیر را پیش رو داشته باشد :
دعوت مستمر به مذاکره با مخالفان به منظور خرید زمان و استفاده از نیروهای نظامی و امنیتی برای جلوگیری از اضافه شدن افراد خارج از تفلیس به جمع تظاهرگنندگان به منظور ایجاد خستگی، یک نواختی و ناامیدی در آن ها ، سرکوب نرم و آرام از طریق استفاده از رسانه های گروهی و روزنامه ها و رو در رو کردن مخالفان با اکثریت مردم ، استفاده از نفوذ ایالات متحده برای دخالت و میانجی گری در این مسأله و یا به عنوان آخرین راه حل ، دخیل کردن مخالفان در امر اداره ی کشور.
در این میان هستند افرادی که معتقدند ایالات متحده بر سر معاوضه ی گرجستان با کره ی شمالی ( یا حتی ایران) با روسیه معامله کرده است . این گزاره در حالی شکل می گیرد که از آغاز درگیری ها در 20 فروردین (9 آوریل) در گرجستان ، دولت امریکا فقط به دعوت طرفین به حل بحران از طریق مذاکره بسنده کرده است . هر چند که به گزارش ترند نيوز ، میخائیل ساکاشویلی، رییس جمهوری گرجستان یک روز قبل از آغاز درگیری ها اعلام کرده بود : "گرجستان هیچ وقت از حمایت های جدی امریکا مانند امروز برخوردار نبوده است."
ايراكلي آلاسانيا (سفير سابق گرجستان در سازمان ملل) ، نينا بورجانادزه (رئيس سابق پارلمان و از رهبران انقلاب گل رز) ايراكل آلاسانيا (رهبر حزب اتحاد به خاطر گرجستان و يكي از اصلي ترين كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري) و ديويد زورابيشويلي (يكي از رهبران حزب جمهوري خواه گرجستان) از مهمترین مخالفان ساکاشویلی هستند .
پایان
24/1/1388
خروج نظامیان آمریکایی از پای گاه هوایی مناس قرقیزستان
(مهدی حقیقت خواه)
کورمانبيک باقییف رئیس جمهور قرقیزستان چند روز قبل طی مصاحبه ای توقف اعتبار قرارداد پای گاه هوایی آمریکا در مناس را اعلام کرد و گفت که تا چند روز آینده قرار است این تصمیم به تصویب مجلس این کشور برسد . هر چند که مجلس قزقیزستان برای تصویب این تصمیم ، دست نگه داشته است . مجلس عملاً با این تصمیم ، عمل به وعده ی خود به مسکو را متوقف کرده است . به نظر می رسد دولت قرقيزستان با آغاز بازي چند جانبه ی سياسي بر سر پاي گاه مناس قصد باجخواهي از آمریکا و روسیه را دارد . از سویی با اعلام توقف اعتبار حضور نظامیان آمریکا در مناس ، زنگ خطر را برای این کشور به صدا درآورده و از سوی دیگر با تعلیق تصویب این مسأله در مجلس ، روسیه را به واکنش واداشته است . ایالات متحده ای که از این پای گاه برای پشتیبانی از نیروهای خود در افغانستان استفاده می کند و روسیه ای که با اعمال فشار بر قرقیزستان ، قصد جلوگیری از گسترش ناتو به شرق را دارد و به دنبال جای پای محکمی در جنوب خود می گردد . به گزارش بی بی سی دولت روسيه در رابطه با بستن پاي گاه نظامي ياد شده ، قول افزايش کمک هاي مالي و ارتقاء سطح هم کاري هاي تجاري في ما بين به دولت قرقيزستان داده است . در صورت دست يابي به توافق نهايي روسيه و قرقيزستان موافقت نامه اي در خصوص ارائه كمك مالي به ميزان دو ميليارد دلار از طرف روسيه به دولت قرقيزستان ، امضاء خواهند كرد . به این ترتیب به نظر می رسد راه های پیش روی ایالات متحده به این شرح باشد :
1. مذاکره با مسکو و معامله با او بر سر اهداف مورد نظر وی . این سناریو به دلیل این که اهداف روسیه برای فشار بر قرقیزستان یعنی جلوگیری از گسترش ناتو به شرق و فلج کردن ایالات متحده در راه پشتیبانی از نیروهای این کشور در افغانستان فقط با خروج نیروهای آمریکایی از قرقیزستان محقق می شود ، عملی نخواهد یود . هر چند که تصمیم روسیه در مورد این مسأله بر روی روابط این کشور با ایالات متحده تأثیر مستقیم خواهد گذاشت . البته تاریخ سیاسی روسیه نشان می دهد که این کشور همیشه با مبادله ی کالا به کالا موافق بوده است !
2. مذاکره با دولت قرقیزستان برای تمدید حضور نظامیان در این کشور . برای عملی شدن این طرح ، دولت واشنگتن باید به کمک روش های اقتصادی نظیر ارائه ی کمک هزینه های بلاعوض ، تخصیص اعتبار ، وام و یا مساعدت به احداث تأسیسات زیر بنایی ، امید های این کشور را برآورده کند . طرف قرقیزی خواستار آن بود که آمریکایی ها تنها به ارائه ی کمک مالی قناعت نکنند و در طرح های انرژی و صنعتی این کشور سرمایه گذاری نمایند . همان کاری که روسیه برای انجام آن آمادگی خود را اعلام کرده است . متأسفانه دولت ایالات متحده فقط خواستار ادامه ی حضور نظامیان این کشور در پای گاه مناس می باشد و این کنگره ی آمریکاست که باید زمينه ی قانوني اختصاص اعتبارات مالي براي اقتصاد قرقيزستان را فراهم سازد. به نظر چنين ميرسد كه كنگره آمریکا فعلاً مشغول رسيدگي به بحران مالي در كشور خود است و هيچ توجهي به مشكلات اقتصادي قرقيزستان ندارد . آمریکا در زمان حاضر در ازای استفاده از فرودگاه نظامی که در آن نزدیک به یک هزار نظامی آمریکایی مستقر شده و حضور نظامی 15 هزار نظامی در افغانستان را تامین می کند ، سالانه 150 میلیون دلار در اختیار قرقیزستان قرار می دهد.
3. مذاکره با کشوری ثالث برای ایجاد یک پای گاه نظامی در آن کشور . سفر ژنرال دیوید پترائوس ، فرمانده ی نیروهای مرکزی امریکا به تاجیکستان در راستای همین سناریو تعریف می شود . در اوايل سال جاري بار ديگر رسانههاي خبري هند موضوع امكان استقرار جنگندههاي نيروي هوايي هند در فرودگاه نظامي بازسازي شده ی دوران شوروي در شهرستان فرخار در جنوب تاجيكستان و در نزديكي مرز افغانستان در 60 مايلي دوشنبه - پايتخت تاجيكستان – موسوم به پايگاه هوايي «عيني» را مطرح ميكردند. حتي نشريه انگليسي «گاردين» نيز نوشته بود كه هند نخستين پايگاه هوايي خويش را در خارج از قلمرو اين كشور در تاجيكستان تأسيس خواهد كرد. البته از سوی برخی مقامات وزارت امور خارجه ی آمریکا نام ازبکستان نیز برده می شود که به نظر می رسد عملی نباشد چرا كه آمريكا از سال 2001 در اين جمهوري داراي پايگاه نظامي خان آباد بود، ولي در سال 2005 و بعد از وخامت اوضاع در روابط تاشكند- واشنگتن در پي حوادث "آنديجان "، اين پايگاه تعطيل شد. در ارتباط با قزاقستان نیز احتمال اينكه نورسلطان نظربايف – رييس جمهوري این کشور بدون گرفتن موافقت «برادران بزرگ خويش – روسيه و چين» حكم واگذاري فرودگاه آلماتي به نظاميان امريكايي را امضا كند، ضعيف ميباشد.
4. خروج نظامیان امریکایی از مناس و حضور نیروهای ناتو به جای آنان . سفر اخير "رابرت سيمانسي" (نماينده ی ويژه ی دبير كل ناتو در امور آسیای مرکزی و قفقاز) به قرقيزستان در چارچوب همين تلاش ها قابل ارزيابي است. شايد هم وي به دولت قرقيزستان پيشنهاد كرده باشد كه با تغيير نام و اختيارات پاي گاه هوايي مناس آن را در اختيار ناتو قرار دهد. اما اين طرح نيز تازگي ندارد؛ به اين دليل كه قبلاً فرانسه و اسپانيا نيز با قرقيزستان در مورد استقرار نظاميان خود در قلمرو اين كشور موافقت نامه های مشابهي امضا كرده بودند. در حال حاضر آن قراردادها لغو نشدهاند. يعني اگر هم آمریکایی ها از قرقيزستان نظاميان خود را خارج كنند، براساس توافقات قبلي اروپايي ها مي توانند جاي گزين آمریکا باشند . در اين مورد ميتوان خروج نظاميان آمریکایی از پاي گاه هوايي خانآباد در ازبكستان را در سال 2005 مثال زد. آري نظاميان آمریکایی از ازبكستان رفتند ولي نظاميان آلماني همچنان در اين كشور باقي ماندند.
در هر صورت به نظر می رسد عاقلانه ترین راه در برابر ایالات متحده ، تلاش برای مذاکره و معامله با روسیه و قرقیزستان برای ادامه ی حضور در پای گاه مناس ، هم چنین تلاش برای رایزنی با هند به منظور استفاده از پای گاه هوایی عینی در تاجیکستان و نیز دادن کمک های بلاعوض به هند در بخش نظامی و هم کاری با این کشور برای تأسیس یک سیستم دفاع ضدّ موشکی مشترک باشد . نتیجه این می شود که هم هند ميتواند موضوع استقرار جنگندهها و نظاميان خويش در تاجيكستان را جداً پيگيري نماید و به برآورده شدن آرزوی مندرج در راه برد خود که تبدیل شدن به یک قدرت نظامی برتر در منطقه تا سال 2015 می باشد ، نزدیک شود و هم ایالات متحده می تواند از پای گاه هوایی عینی برای پشتیبانی از نیروهای خود در افغانستان استفاده کند . پای گاهی که به مراتب از مناس به کابل نزدیک تر و افغانستانی که امسال شاهد افزایش 60 هزار نفری نیروهای نظامی امریکا در کشور خود است .
به هر حال اکنون اين سؤال مطرح است كه سرنوشت واحد 376 نيروي هوايي آمریکا مستقر در پاي گاه هوايي مناس در آينده چه خواهد شد؟ امكان دارد كه اين واحد نظامي نيروي هوايي آمریکا به تاجيكستان يا كشور ديگري در آسياي مركزي نقل مكان كند یا آن ها در همان قرقیزستان خواهند ماند ؟ و شاید هم ... مادامي كه مبارزه عليه تروريست ها ادامه دارد، موضوع حضور نظامي آمریکا در منطقه هم چنان به قوت خود باقي خواهد بود. هر چند که پس از گذشت یک روز از زمانی که رئیس جمهور قرقیزستان توقف اعتبار قرارداد درباره "مناس" را اعلام کرد، آمریکا، اتحادیه اروپا و ناتو اعلامیه های مهمی داشتند که محتوای آنها حدوداً از این قرار است: "ما به پای گاه نیاز داریم، ما می خواهیم که آن را حفظ کرده و آماده مذاکره هستیم، اما در صورتی که مبالغ زیادی از ما درخواست کنید، ما می رویم و شما تاسف خواهید خورد".
پایان
28/11/1387
باراک اوباما ؛ تغییر در جبهه
نگاهی کوتاه به مسائل پیش روی سیاست خارجی اوباما در خاورمیانه
( مهدی حقیقت خواه )
باراک اوباما 20 ژانویه 2009 ، در قالب 44 مین رئیس جمهور ایالت متحده ، گام در کاخ سفید می گذارد . در حالی که دغدغه های بسیاری برای آینده ی آمریکا دارد . او وارث چالش های داخلی و خارجی زیادی است که از بوش به او به ارث رسیده . وی در حالی کارش را شروع می کند که عراق به عنوان بزرگ ترین چالش پیش روی او به مردابی برای کشورش تبدیل شده . هنوز پرونده ی هسته ای ایران به سرانجامی نرسیده . ایرانی که - به گفته های غربی ها – به دنبال سلاح هسته ای است . اوضاع در غزه روز به روز بحرانی تر می شود و هیچ کدام از طرح های صلح پشت سر گذاشته جواب نداده است . عملیات های تروریستی روزانه در جهان ، جان هزاران نفر را می گیرد . هنوز هند و پاکستان و افغانستان بر سر مبارزه با تروریسم به راه حل مشترکی دست نیافته اند و البته روسیه و چین هم مشکل دیگری هستند که اوباما و دست یارانش باید به آن فکر کنند . به راستی برنامه های اوباما برای حل این مشکلات پیش رو چیست ؟ در ادامه به بررسی کوتاه مسائل و مشکلات سیاست خارجی اوباما در خاورمیانه خواهیم پرداخت .
عراق : " این بحثی است که من و سناتور مک کین در مورد آن اختلاف اساسی داریم . زیرا به نظر من اولین سوال این است که آیا ما باید اصلاً درگیر این جنگ می شدیم ؟ " او راست می گوید . اوباما از اول هم با حمله به عراق مخالف بود . اکنون نیز به شدت بر طبل خروج از عراق می کوبد . چرا که او معتقد است " ما تا این جا 600 میلیارد دلار خرج کرده ایم و این مبلغ به زودی به یک تریلیون دلار خواهد رسید . ما 4000 نفر کشته داده ایم و 30 هزار نفر در این جنگ زخمی شده اند . و مهم تر از این همه این که القاعده الآن قوی تر از هر زمانی پس از 2001 شده است " . در طول 6 سال گذشته اولویت اول سیاست خارجی ایالات متحده عراق بود . اوباما نه تنها باید این سیاست را دنبال نکند ، بل که باید هر چه سریع تر به خروج نیرو ها از عراق کمک کند . بدون شک خروج نیروهای ایالات متحده از عراق – البته به تدریج – و سپردن عراق به عراق ، به ترین راه حل مشکل پیش روی ایالات متحده خواهد بود . عراقی که باید هر چه سریع تر مشکلات قومی – مذهبی خود را پشت سر گذاشته و به سوی یک حکومت با ثبات حرکت کند .
ایران : این کشور،چالش سنتی ایالات متحده در جهان در 30 سال گذشته بوده است.ایران در طول سال های گذشته توانسته به قدرتی منطقه ای و تأثیر گذار در مناسبات بین المللی تبدیل شود . ماشین روند حرکت قدرت هسته ای شدن ایران به تند ترین شکل ممکن در حال پشت سر گذاشتن جاده های پیش روست . هم کاری های گسترده ی ایران با روسیه و چین ، سرمایه گذاری های فراوان این کشور در منطقه ی آمریکای لاتین و البته شروع هم کاری با کشور های عضو شورای هم کاری خلیج فارس ، زنگ خطر را برای آمریکا به صدا درآورده است . روی کرد اوباما در قبال ایران همیشه دوگانه بوده است . در حالی که او اعلام کرده که طرف دار مذاکره – آن هم از نوع مستقیمش – با ایران است ولی می گوید که هیچ گاه گزینه ی حمله ی نظامی را کنار نگذاشته است. " سوال بزرگ این خواهد بود که اگر ایران نسبت به این فشارها از جمله تحریم های اقتصادی که امیدوارم در صورت عدم هم کاری های آن ها اعمال شود ، مقاومت کرد ، در چه زمانی ما دست به عمل نظامی می زنیم و آیا اصولاً این کار را می کنیم یا نه ؟ " (2004) از سویی اوباما در سخن رانی خود در کمیته ی روابط عمومی اسرائیل در آمریکا ( 2007) استراتژی خود در قبال ایران را " مذاکره ی مستقیم با ایران مشابه جلساتی که ما در اوج جنگ سرد با شوروی ها داشتیم " معرفی می کند و از سوی دیگر در ژوئن 2008 اعلام می کند " هیچ تهدیدی بزرگ تر از ایران برای اسرائیل و صلح و ثبات منطقه وجود ندارد "
در مجموع به نظر می رسد اوباما دست به تحریم های گسترده ی اقتصادی علیه ایران بزند ؛ اگر ایران متقاعد به کنار گذاشتن روند غنی سازی نشود .
البته تنها راه برای ساکت کردن اسرائیل و ممانعت از حمله ی بازدارنده ی آن ها به ایران ، مجهز کردن ارتش این رژیم به انواع موشک های دوربرد و بالستیک است . به این ترتیب ، اسرائیل هم از توهم حمله ی ایران به این رژیم در خواهد امد .
روابط اسرائیل با کشور های عرب منطقه و حماس و حزب ا... : بیش از نیم قرن از حضور اسرائیل در خاورمیانه می گذرد و در این مدت ، هیچ گاه ایالات متحده از حمایت های خود نسبت به این رژیم دست بر نداشته است . در این میان وجود حماس در فلسطین و مبارزات مظلومانه ی این جنبش علیه اسرائیل و البته مخالفت های فراوان حزب ا... به عنوان جنبشی شبه نظامی در لبنان با سیاست های غاصبانه ی او ، مشکلات این رژیم را روز به روز بیش تر کرده است . البته محبوبیت حزب ا... – مخصوصاً پس از پیروزی در جنگ 33 روزه – در میان کشور های اسلامی و البته عربی ، بر این مشکلات افزوده است . موفقیت این جنبش در آزادی اسرای در بند خود و نیز نقش محوری حزب ا... در معادلات سیاسی لبنان ، هم کاری های رو به جلوی لبنان و سوریه ، حمایت های ایران از حزب ا... و مقاومت مردم فلسطین در برابر حملات اسرائیل ، تنها گوشه ای از مشکلات اسرائیل و البته ایالات متحده در منطقه به شمار می رود . البته به همه ی این ها باید مشکلات داخلی اسرائیل و روند نا موفق صلح بین اسرائیل و دولت خود گردان فلسطین را اضافه کرد .
سیاست ایالات متحده در قبال اسرائیل همیشه حمایت قاطع و بی چون و چرا بوده و البته اوباما نیز چون رؤسای جمهور سابق این کشور ، چنین سیاستی را دنبال خواهد کرد . اوباما در سال 2006 و در اوایل حضورش در سنا ، از حامیان قانون ضدّ فلسطین بود . در بخشی از این قانون به اعضای جامعه ی بین المللی فراخوان می دهد که از تماس و حمایت مالی سازمان تروریستی – مشخصاً حماس – بپرهیزند ؛ مگر این که اسرائیل را به رسمیت بشناسد ، خشونت را محکوم کند ، خلع سلاح کند و توافقات پیشین ، از جمله نقشه ی راه را بپذیرد .
او هم چنین در سخنانی جنجالی در ژوئن 2008 اعلام کرد که " اورشلیم همیشه پای تخت اسرائیل باقی خواهد ماند و باید تقسیم نشده باقی بماند " .
عده ای از صاحب نظران در ایالات متحده و از جمله ی اینان ریچارد هاس (رئیس شورای روابط خارجی این کشور) معتقدند که " در خصوص مناقشه ی میان اسرائیل و فلسطین ، تنها راه ، یافتن راه کاری سریع برای دو کشور مستقل در کنار هم است . امری که تحقق آن چندان هم آسان نیست ... در شرایط فعلی تمامی تلاش های جامعه ی جهانی برای نزدیکی مواضع دو طرف به هم ، نوعی سرمایه گذاری برای روزی است که دامنه ی اختلافات به حدّاقل خود رسیده باشد . "
به نظر می رسد برگزاری کنفرانس های مختلف زیر نام های آناپولیس ، ادیان ، صلح و ... در راستای اجرای چنین سیاست توهم آمیزی باشد . ( البته این پیش نهاد امری ناعادلانه بوده و بدون در نظر گرفتن حقّ واقعی مردم فلسطین ارائه می شود)
افغانستان و پاکستان : از دید اوباما ، پای گاه اصلی مبارزه با تروریسم افغانستان است و نه عراق . چرا که از ابتدا هدف ایالات متحده برای مبارزه با تروریسم ، جلوگیری از زیادی خواهی های القاعده و طالبان بود ، نه سرنگونی صدام . " بیش از یک سال است که من تقاضای نیروی بیش تری برای افغانستان دارم . زیرا همان طور که آمار نشان می دهد ، وضعیت آن جا دائماً بد تر می شود . در سال گذشته ، نیروهای ما ، بیش ترین آمار کشته را از سال 2002 تا کنون داشتند . فرمان ده های ما می گویند که نیروهای ما برای حلّ مسأله کم هستند . در حال حاضر نیروهای ما در عراق یک چهارم نیروهای ما در افغانستان است . در عراقی که هیچ ربطی به 11 سپتامبر نداشت . این یک اشتباه استراتژیک است . زیرا سرویس های اطلاعاتی ما اعلام کرده اند که القاعده بزرگ ترین خطر برای آمریکاست و وزیر دفاع ، رابرت گیتس نیز تأیید کرده است که جبهه ی اصلی که ما باید در آن با آن ها مبارزه کنیم ، افغانستان و پاکستان است ".
از سوی دیگر ، اقدامات تروریستی در پاکستان و هندوستان هر روز قربانی تازه ای می گیرد . اوباما در خصوص مبارزه با القاعده در پاکستان نظر عجیبی دارد . او معتقد است : " برای گرفتن کسانی که خطر مستقیم برای آمریکا دارند ، در استفاده از نیروی نظامی تردید نمی کنم " . او می گوید : " ما در پاکستان ، دموکراسی را تشویق می کنیم ، کمک غیر نظامی مان به این کشور را افزایش می دهیم تا کار کردن با ما برای شان منفعت بیش تری داشته باشد و در ضمن اصرار می کنیم دنبال این افراطیون بروند " . هر چند او مدعی می شود که " پاکستان دارد از کمک های نظامی آمریکا سوء استفاده می کند و به جای مقابله با تروریسم ، خود را آماده ی جنگی با هندوستان ، احتمالاً بر سر منطقه ی کشمیر می کند " .
در مجموع ، با کم شدن تنش های تروریستی در عراق و در دست گرفتن امنیت عراق توسط نیرو های این کشور ، نگاه ایالات متحده از عراق به طرف افغانستان و پاکستان تغییر جهت پیدا خواهد کرد . امضای توافق نامه ی امنیتی با عراق و خروج تدریجی و زمان مند نیرو های ایالات متحده از این کشور می تواند زمان بیش تری به اوباما برای توجه به هم سایه ی شرقی ایران بدهد . اوباما معتقد است محلی که در آن باید به مبارزه با تروریسم رفت ، عراق نیست ، ابزاری که به وسیله ی آن باید تروریسم را نابود ساخت ، نظامی نیست و قالبی که در بطن آن باید تروریسم را به چالش کشید ، با هم کاری متحدین و بالاخص اروپائیان می بایستی درست شود . استفاده از سایر منابع قدرت برای جلوگیری از پیش روی تروریسم در منطقه و مبارزه در ابعاد سیاسی ، اقتصادی و البته فرهنگی ، به ترین راه نابودی تروریسم - از نگاه اوباما – است . البته در این میان هر کجا که لازم باشد ، از سلاح زور هم استفاده خواهد کرد . تا آن جا که عده ای معتقدند ، انفجار های بمبئی هند و پیشاور پاکستان ، از سوی نیروهای امنیتی ایالات متحده و برای پر رنگ کردن نقش نیروهای تروریستی در این کشور ها برنامه ریزی شده بود .
در هر صورت به نظر می رسد ، شعار سیاست خارجی ایالات متحده در این 4 سال – زیر لوای مبارزه با تروریسم – این باشد :
خداحافظ عراق ، سلام افغانستان
پایان
چهار شنبه۲۳/9/1387
اا سپتامبر هند
تحلیلی کوتاه بر عملیات تروریستی بمبئی
(مهدی حقیقت خواه)
در پی حمله ی چند فرد مسلح به بمبئی 42 کشته و مجروح بر جای ماند . ساعت 23 چهارشنبه 21 نوامبر (6 آذر) این خبر بر روی خروجی خبر گزاری ها قرار گرفت .
ماجرا از آن جایی شروع شد که عده ای تروریست مسلح با قایق به بمبئی آمده و پس از خروج از قایق ها ، درست به سمت هتل تاج محل ، در شرق بمبئی ، جای گاه نخبه های بین المللی یعنی سیاست مداران ، میلیونر ها و ستاره گان جهانی رفته ، آن جا را به رگبار بستند . دقایقی بعد ، همین بلا بر سر هتل پنج ستاره ی « اوبروی » که در چند صد متری غرب هتل تاج محل قرار دارد ، نیز ایست گاه راه آهن بمبئی در شمال و البته یک کنیسه ی یهودیان هندی ( فرقه ی شاباد ) آمد . افراد مهاجم ، مسلح به سلاح های مختلف نظیر کلاشینکف ، انواع نارنجک و دیگر مواد منفجره بودند که نه تنها کلان شهر بمبئی بل که سراسر هند را در وحشت فرو بردند .
بمبئی غرب مشرق زمین است . شهری که بورس و بالیوود را در خود جای داده و مرکز مالی میلیاردرها و به عبارتی کارخانه ی خیال پردازی آن هاست . همان طور که نیویورک ، همین نقش را برای ایالات متحده بازی می کند .
بمبئی که در زبان محلی به آن بمبای می گویند ، به زودی با جمعیت 14 میلیونی خود به دومین متروپل جهان پس از توکیو تبدیل می شود . این شهر نماد کامل نمایش فقر و غناست . تمام تلاش مسئولین هندی برای نمایش هندی مدرن در بمبئی – در شرایطی که میزان زیادی از مردم آن در فقر کامل به سر می برند – در 60 ساعت و پس از بر جای گذاشتن نزدیک به 195 کشته و 295 زخمی ، به خاکستری از یأس و ترس و ناامنی تبدیل شد .
ساعاتی پس از این حمله ی تروریستی ، ای میلی به خبرگزاری ها و روزنامه های معتبر جهانی رسید که در آن گروهی به نام مجاهدین دکن ، مسئولیت اجرای این حمله را بر عهده گرفته بودند . ظاهراً این گروه نام خود را از فلات قاره ی دکن در جنوب هند گرفته که ایالت ماهاراشترا که بمبئی مرکز آن است ، در آن واقع شده .
البته همان شب یکی از تروریست های سنگر گرفته در هتل اوبروی با تلویزیون هند مصاحبه ای انجام داد و درخواست آزادی فوری همه ی زندانیان اسلام گرای در هند را اعلام کرد . او خود را زاهداله معرفی کرد و به زبان پنجابی و گویش پاکستانی صحبت می کرد .
و مشکل از همین جا آغاز شد . شبکه های خارجی و دولت های غربی در اقدامی هم آهنگ ، در اولین ساعات انجام این عملیات تروریستی ، نوک پیکان حملات خود را به طرف اسلام گرایان و به طور مشخص لشکر طیبه گرفتند و اعلام کردند که این حمله در جواب حملات تندروهای هندو به مساجد و اماکن اسکان مسلمانان در هند رخ داده است . لشکر طیبه ، گروهی اسلام گرای تندروست که البته از سوی سیستم اطلاعات پاکستان نیز حمایت می شود . واشنگتن پست ، بهنقل از «کارشناسان ضد تروريست» آمريکايي نوشت مهاجمان در خارج آموزش ديده و حمايت شدهاند. این روزنامه ، پرتيراژترين روزنامه ايالات متحده آمريکا از قول بروس رايدل ، کارشناس سابق سيا و شوراي امنيت ملّي و مؤلف کتابي درباره ی القاعده ، افزود: " اين گام بزرگ و هولناکي در جهاد جهاني است. هيچ گروه بومي هندي چنين توانمندي ندارد... " راجر کرسي، کارشناس ضد تروريست کاخ سفيد در دولتهاي کلينتون و بوش ، گفت: " اين يک عمليات پيش پا افتاده نيست ؛ اين گروه از آموزش و حمايت متخصصان حرفهاي تروريسم برخوردار هستند." روزنامه نيويورک تايمز، دوّمين روزنامه پرتيراژ آمريکا هم کار را سادهتر کرد و بدون هيچ مدرک و دليلي «اعضاي اقليت مسلمان هند» را عامل اين فاجعه خواند. روزنامه انگليسي گاردين مهاجمان را هندي خواند و ظن خود را متوجه گروه ناشناختهاي بهنام مجاهدان دکن و چند گروه ديگر کرد که تصادفاً همه مسلماناند . علت ، ارسال ايميلهايي به مطبوعات با امضاي اين گروه بود . مانموهان سینگ ، نخست وزیر هند نیز در مصاحبه ای گفت : " روشن است که این گروه تروریستی به خارج از مرزها مربوط می شود " . و همه می دانستند که منظور آقای نخست وزیر از خارج ، هم آن پاکستان است . اما این حملات زمانی رخ داد که محمود قریشی ، وزیر امور خارجه ی پاکستان به هند رفته بود و با هم تای هندی خود سرگرم تدوین طرح همکاری های اقتصادی و امنیتی با دهلی نو بود . پس به نوعی دست داشتن لشکر طیبه در این حادثه به قصد خدشه دار کردن روابط هند و پاکستان – مشخصاً بر سر مسائل مربوط به منطقه ی کشمیر – منتفی است.
از سوی دیگر شیوه های این کشتار ، برخلاف بقیه ی کشتارها در هندوستان بود . خون سردی مهاجمین – به اعتراف شاهدان عینی – نشان از هم آهنگی زیاد در پی آموزش های حرفه ای آن ها بود . حجم بالای لجستیک و هدف گرفتن خارجی ها مشابه حملات 11 سپتامبر ، بمب گذاری های لندن ، مادرید و ... است .
البته نکته ی قابل اذعان در مورد حمله ی تروریست ها به مرکز تجمع یهودیان در بمبئی این نکته است که " آيا حمله به کنيسه ی فرقه کليمي «شاباد» در بمبئي ، زماني که خاخام سابق بروکلين نيويورک و همسر و فرزندانش در آنجا بودند ، تصادفي است ؟ آيا مهاجمان ، اگر «ضد يهود» بودند ، نبايد کنيسه ی بزرگ يهوديان بمبئي ، کنيسه الياهو با 150 سال قدمت ، را اشغال کنند و سکنه ی آن را به گروگان گيرند ؟ مگر کنيسه ی مهم و تاريخي الياهو ، مهمترين کنيسه ی يهوديان بمبئي ، در نزديکي بندر آپولو و هتل تاج محل (نزديک به موزه پرنس ولز) واقع نيست ؟ چرا بايد ساختمان کوچک و گمنام فرقه ی کمشمار «شاباد» اشغال ميشد که در مکاني دورتر از مرکز عمليات (هتل تاج محل و بندر آپولو) واقع بود و حتي يافتن آن دشوار ؟
«شاباد» فرقهاي است از کليميان حسيديم . حسيديم گرايشي ارتدکس و اصالتگرا در کليميان است که خود را مؤمن و متقي ميدانند و به اين دليل اين نام را برگزيدهاند . «حسيد» به معني «متقي» است و «حسيديم» به معني «متقين» . «شاباد» فرقهاي است 250 ساله که در شهر لوباويچ ، شهري کوچک در روسيه تزاري، پديد آمد و به اين دليل «شاباد لوباويچ» ناميده شد. امروزه ، اين فرقه به عنوان بزرگ ترين فرقه ی «يهوديت ارتدکس» شناخته ميشود و حدود دويست هزار نفر پيرو دارد. نام اين فرقه از ترکيب سه واژه عبري «حُکمه» Chochmah (حکمت)، بينَه Binah (درک ، فهم) ، دَعَت Da'at (دانش ، معرفت) پديد آمده . در واقع ، بايد نام اين فرقه را «حَبَد» تلفظ کرد . «فرقه ی شاباد» شامل کليمياني مؤمن و پرهيزکار است که نه تنها با «يهوديت سياسي» ميانهاي ندارند بلکه صهيونيسم مذهبي و سياسي را نميپذيرند . آنان اصلاً دولت اسرائيل را به رسميت نميشناسند .
در سالهاي اخير، سران فرقه شاباد به همکاري با دولت روسيه و پوتين تمايل نشان دادهاند و اين امر نگرانيهايي را در سران صهيونيسم و اسرائيل برانگيخته است .
سياست دولت پوتين ، همانند روسيه تزاري که کليميان قرائي را در مقابل يهوديت خاخامي تقويت ميکرد ، تقويت شاباد در مقابل يهوديان صهيونيست است . در راستاي اين سياست ، پوتين در سال 2003 به مندل پيوزنر ، خاخام فرقه ی شاباد ، مدال طلا اعطا کرد و در سال 2005 مانع ورود خاخام بزرگ يهوديان روسيه ، پيناس گلداسميت ، به روسيه ، در پي سفر او به اسرائيل ، شد و به جاي او برل لازار ، خاخام فرقه ی شاباد ، را در مقام خاخام بزرگ روسيه جاي داد . رسانههاي صهيونيستي اين اقدام پوتين را استالينيستي خواندند .
در مجموع و جدا از همه ی تفسیرها و اظهار نظرها ، نکته ی قابل توجه این است که اکنون هندوستان پر جمعیت ، افغانستان در حال جنگ و پاکستان بی ثبات ، به عنوان سه بشکه ی باروت در کنار هم قرار گرفته اند و هر روز آتش کینه و تفرق در بین اینان شعله ور تر می شود . حالا دیگر مقام هند بعد از عراق ، افغانستان و پاکستان به رده ی چهارمین کشور حملات تروریستی خیز ارتقا یافته . اکنون سوال اساسی این است : چه کسی بیش ترین سود را از این همه ناامنی و بی ثباتی و رواج تروریسم و نقض حقوق بشر می برد !
پایان
۲۲/9/1387